خلیج فارس
این بار
در حمایت از خلیج فارس
یکم و شانزدهم مهرماه
جشن میتراکانا، جشن مهرگان
رضا مرادی غیاث آبادی
برگرفته از کتاب «جشنهای مهرگان و سده»، 1384، از همین نگارنده، با بازنگری و افزودهها
«مـا خواهانیم که پشتیبان کشـور تـو باشیم
مـا نمیخـواهیـم از کشـور تـو جــدا شـویـم
نمـیخـواهـیـم از خـانـه خــود جــدا شـویـم
مبــاد جــز ایــن ای مـهــــر نیـــرومنــد!»
(اوستا، مهر یشت، بند 75)
پیشگفتار
اين جستار به درخواست جوانانی نگاشته شد كه با بنيادگذاری انجمنهای مردمی و غيردولتی، برای بازپرداختن و تازهداشتنِ آيينهای كهن میكوشند. در ديدارها و گفتگوهايی كه با آنان دست داد؛ همواره كنجكاویِ آنان برای دانستن زمان و شيوه درستِ برگزاری جشنهای ملی ایران باستان و به ويژه جشن «مهرگان» را درمیيافتم. اين گزارش پاسخی براي پرسشهای فراوان آنان بود كه گزیدهای از آن، پيش از اين در چند نشريه آن انجمنها و همچنين در ماهنامه «وهومن»، روزنامه «شرق» و هفتهنامه «نیمروز» چاپ لندن، منتشر شده است.
نگارنده در اين نوشتار كوشش كرده است تا به كوتاهی و تا آنجا كه منابع مكتوب و اندک سنتهای همچنان پايدارمانده مردمی در نواحیِ دورافتاده، اجازه میدهد؛ به گزارش تاريخچه، آيينها و زمان درستِ برگزاری اين جشن بپردازد. هر چند كه با كمبود شديد منابع و تناقضهای فراوان در آنها، احتياج به پژوهشهای پُردامنه در متون تاريخی و به ويژه در ميان مردمانی از سرزمينهای گوناگون، وجود دارد.
با اینکه این جشن به باورمندان دین و آیین کهن «میترا/ مهر» تعلق دارد و با جشنهای کشاورزی در میان روستانشینان و کشاورزان ایرانی پیوند فروانی داشته و دارد، اما جای خرسندی است كه در ساليان اخير، بسیاری از ایرانیان و از جمله زرتشتيان كوشش ميكنند تا مراسمی به یاد اين جشن باستانی که جزئیات آن فراموش شده است را برگزار كنند.
نگارنده بر اين باور است كه يكی از مهمترين لازمههای پاسداشت آيينهای كهن، همانا خودداري از دگرگونی و واژگونهنمايیهای شخصی و دلبخواهی است. كوشش در انتساب آن به ادیان دیگر و از جمله دین زرتشتی، برهمزدنِ شيوه برگزاری مراسم و زمان اجرای آن به دلخواه هر كس، و همچنين افزودن برخي عناصر ساختگی و بدون پيشينه تاريخی، تحريفِ فرهنگ و بزرگترين عامل آسيب به آيينهای كهن است. باشد تا با برگزاری جشنهای ملیِ باستانی با پاسداشت شيوه اصلی و كهن آن، آيين نياكان را گرامی بداريم و از پيشگاه «مهـر ايزد» پايندگی آنرا آرزو كنيم.
خاستگاه باور به میترا
پیش از این و در نوشتار «میترا و پیوند آن با ستاره قطبی باستانی» به این فرضیه پرداختیم که سرچشمه باور به «ميترا/ مهر» و «گردونه مهر» در ميان ايرانيان و هندوان باستان و سرايندگان مهر يشتِ اوسـتا و سـرودهای ريگودا، عبارت بوده است از ستاره قطبی و دو صورت فلكیِ پيرا قطبی «خرس بزرگ» و «خرس كوچك» (دبّ اكبر و دبّ اصغر). اين صورتهای فلكي در متنهای پهلوي و ادبیات فارسي با نام «هفتورنگ مِـهين و كِـهين» (بزرگ و كوچك) نيز نامبردار شده است.
در حدود 4800 سال پیش، ستاره «ذَيـخ/ ثُـعبان» قطب آسمانیِ زمين بوده و مانند ستاره قطبیِ امروزی در جای خود ثابت و بیحركت ايستاده و در همه شبهای سال ديده ميشده و هيچگاه طلوع و غروب نمیكرده است. اين ستاره در ميانه دو صورت فلكیِ پيرا قطبیِ «خرس بزرگ» و «خرس كوچك» واقع شده است و این دو صورت فلكی در هر شبانروز يك بار به دور آن میگرديدهاند. اين گردش، همراه با گردش صورت فلكی «ثُـعبان»، نگاره باستاني «چليپا» يا صليب شكسته را در آسمان رسم ميكردهاند كه به گمان نگارنده، همان «گردونه مهر» است. (برای آگاهي بيشتر بنگرید به: اوستاي كهن و فرضيههايی پيرامون نجومشناسیِ بخشهای كهن اوستا، 1382، از همين نگارنده).
به همين دليل كه مهر، نقطه ثقل آسمان و ستارگان بوده است و از ديد ناظر زمينی، همه ستارگان و صورتهای فلكی بر گرد او میچرخيدهاند؛ مهر را ساماندهنده هستی و برقراركننده و پاسبانِ قانون و هنجار كيهانی و نظام حاكم بر نظم جهان، و بعدها او را ايزد روشنايی و راستی و پيمان و حتی محبت دانستند: «باشد كه ما از محبت مقدس او برخوردار شويم و از مهربانیِ محبتآميز و فراوان او بهرهمند باشيم.» (ریگودا، ماندالای سوم، سرود 60، بند 5).
حلقه مهر
اما پس از 4800 سال پيش و هنگامی كه ستاره «ذَيخ/ ثُـعبان» از قطب آسمانی فاصله میگيرد؛ اين فاصله منجر به گردش اين ستاره به دور نقطه قطب آسمانی و ترسيم دايره يا حلقه كوچكي در آسمان میشود كه به گمان نگارنده، سرچشمه پيدايش باوري به نام «حلقه مهر» يا «حلقه پيمان» است كه هنوز هم به شكل حلقه پيمانِ ازدواج در ميان مردمان روايی دارد.
جالب است که واژه «ماندالا» در ریگودا و دیگر متنهای سانسکریت هندوان (که بخشی از آن در بالا گفته آمد) به معنای «حلقه/ دایره/ گوی» است.

سنگنگاره میترا
در نمرود داغ، آناتولی خاوری، سده یکم پیش از میلاد
اصل نگاره از:
Houston, M. G., Ancient Egyptian, Mesopotamian & Persian Costume, Mineola, 2002.
از خانم نادیه شریفی برای بازآفرینی نگاره بر اساس عکسی از این نگارنده، سپاسگزارم.
میترا یا مهر در اوستا
مهر يا ميترا (در اوستا و پارسي باستان «ميـثْـرَه»، در سانسكريت «ميـتْـرَه»)، ايزد نامآورِ روشنايي، پيمان، دوستی و محبت، و ایزد بزرگ دين و آيين مهری است.
بخش مهم و بزرگی از اوستا به نام «مهر یَـشت» در بزرگداشت و ستایش این ایزد بزرگ و کهن ایرانی سروده شده است. مهر یشت، دهمین یشت اوستا و از لحاظ مضمون همراه با فروردین یشت، کهنترین بخش آن بشمار میرود. مهر یشت از نگاه اشارههای نجومی و باورهای کیهانی از مهمترین و نابترین بخشهای اوستا است و کهنترین سند در باره آگاهی ایرانیان از کروی بودن کره زمین از بند 95 همین یشت فرا دست آمده است. از مهر یشت تا به امروز 69 بند کهن و 77 بند افزوده در عصر ساسانی، بازمانده است.
مهر یشت در متن اصلی به نظم سروده شده و از کهنترین شعرهای بدست آمده ایرانی دانسته میشود. این یشت دلکش، سرشار از نیروی شاعرانه و سرچشمه سرودهای ایرانی در وصف دو ویژگی ارزشمند و اصیل ایرانیان یعنی راستی و پهلوانی دانسته میشود: «میستاییم مهرِ دارنده دشتهای پهناور را؛ او که آگاه به گفتار راستین است، آن انجمنآرایی که دارای هزار گوش است، آن خوشاندامی که دارای هزار چشم است، آن بلندبالای برومندی که در فرازنای آسمان ایستاده و نگاهبانی نیرومند و بخواب نرونده است...» (اوستای کهن، همان، صص 35 تا 56).
با اينكه در گردونه مهر، هزاران جنگافزار جای دارد؛ اما اينها همه برای مبارزه با دشمنان راستی و پيمانشكنان بكار گرفته میشود و در رويارويی با مردمان او مهربانترين است: «… او كه به همه سرزمينهای ايراني، خانمانی پُر از آشتی، پُر از آرامی و پُر از شادی میبخشد.» (اوستای کهن، همان، بند 4، ص 35).
نام «میثْـرَه» یک بار هم در «گاتها»ی زرتشت آمده که در آنجا به معنای «خویشکاری دینی» بکار رفته است. (اوستا، گزارش جلیل دوستخواه، جلد دوم، ص 1057).
به اعتقاد فردیناند يوستی در «نامنامه ايرانی»، «ميثْـرَه» در اصل به معنای «روشنايیِ هميشگی» است (Justi, Ferdinand; Iranisches Namenbuch, Hildesheim, 1963) و اين معنا با روشنايیِ هميشگیِ ستاره قطبی ارتباطی كامل دارد. اما بعدها و بر اثر جابجايی ستاره قطبي، مفهوم «روشنايی هميشگی» به خورشيد و پرتوهای آن داده شد و در ادبيات فارسي «مهر» نام ديگری براي خورشيد دانسته شد.
در بند 113 مهریشت، میترا و اهورا با یکدیگر ادغام شده و به گونه «میترا اهورا» آمده است.
نگارههای میترا
در نگارههای باستاني، نقش ميترا/ مهر را معمولاً به شكل مردی كه پرتوهای نوراني بر گرد سرش ديده میشود، نشان میدادهاند. اين سنت نگارگری در عصر ساسانی، به گونه افزودن پرتو يا هالهای نورانی بر گرد سرِ پادشاهان و پس از آن بر سر پيامبران و شخصيتهاي دينی ادامه پيدا كرد.
همچنین نگاره معروف گاوکشی میترا، تنها در کشورهای اروپایی دیده شده و نمونهای از آن در ایران به دست نیامده است. این نگارهها در اصل از باورهای کیهانی ایرانیان و از صورتهای فلکی گاو، کژدم و سگ اقتباس شده است.
گسترش آیین ميترا در اروپا
پرستش مهر در نخستين سده پيش از ميلاد و در دوره پادشاهیِ اشكانيان و به ويژه در زمان تيرداد يكم، پادشاه اشكانیِ ارمنستان، به غربِ آسياي كوچك (آناتولي) و روم راه يافت. اين آيين كه نه با جنگ و ستيز، بلكه با كوششهای فرهنگی در آن سرزمينها روايی پيدا كرده بود؛ توسط لژيونهای روميانی كه با فرهنگ ايرانی آشنا شده بودند، در سرتاسر سرزمينهای غربي و اروپا منتشر شد و بعدها آيينها و مراسم آن در دين تازه مسيحيت نفوذ پیدا كرد.
هر چند واژه «ميترائيسم» برگردان «آيين ميترا/ مهر» است و در واژهنامهها و فرهنگنامهها اين دو را به يكديگر ارجاع میدهند؛ اما كيش «ميترائيسم» گونه اروپايی شده و تغيير يافته «آيين ميترا/ مهر» بشمار میرود كه عليرغم شباهتهای فراوان، تفاوتهای بیشماری نيز با يكديگر دارا هستند. از همين روی نميتوان اين دو را مترادف كامل يكديگر در نظر گرفت و ترجمه «ميترائيسم» به «آيين/ كيش مهری» يا «مهرپرستی» درست به نظر نمیرسد. براي نمونه رواج «گاوكُشی/ تاوركتونی» در ميترائيسم غربی و نگارههای موجودِ آن، هيچ ارتباطي با آيين مهر ايراني ندارد. اين مراسم همچنان به گونه نمايشی تفريحی و ورزشی در برخي از نقاط اروپا و از جمله در اسپانیا برگزار میشود. در اين مراسم، در ميان شادی و هلهله هزاران تماشاگر، گاوهای نگونبختی را با فرو كردن دهها نيزه بر بدنش، زجركش ميكنند.
بسیاری از آیینها و باورهای دین مسیحیت و از جمله بنیاد نظام گاهشماری میلادی آن، ریشه در آیینهای مهری دارد که در فرصت دیگری به آنها پرداخته خواهد شد.
جشن مهرگان
جشن مهرگان يكی از كهنترين جشنها و گردهمايیهای ايرانيان و هندوان است كه در ستايش و نيايش مهر يا ميترا برگزار میشود.
جشن مهرگان قدمتی به اندازه ايزد منسوب به خود دارد. تا آنجا كه منابع مكتوبِ موجود نشان میدهد، ديرينگیِ اين جشن دستكم تا دوران فريدون باز میگردد. شاهنامه فردوسی به صراحت به اين جشن كهن و پيدايش آن در عصر فريدون اشاره كرده است:
به
روز خجسته سرِ مهر ماه
به سر بر نهاد آن كـياني كلاه
زمانه بی اندوه گشت از بدی
گرفتند هر کس ره بخردی
دل از داوريها بپرداختند
به آیين يكي جشن نو ساختند
نشستند فرزانگان شادكام
گرفتند هر يك ز ياقوت جام
ميِ روشن و چهره ی شاه نو
جهان نو ز داد از سرِ ماه نو
بفرمود تا آتش افروختند
همه عنبر و زعفران سوختند
پرستيدن مهرگان دين اوست
تنآساني و خوردن آيين اوست
اگر يادگارست ازو ماه و مهر
بكوش و به رنج ايچ منماي چهر
(شاهنامه فردوسی، تصحیح جلال خالقی مطلق، جلد یکم، داستان فریدون. از بانو نوشین شاهرخی برای دستیابی نگارنده به دیدگاه استاد خالقی مطلق سپاسگزارم.)
جشن مهرگان در آغاز مهرماه
همانگونه كه در گزارش فردوسی ديده میشود، زمان برگزاری جشن مهرگان در آغاز ماه مهر و فصل پاييز بوده است و اين شيوه دستكم تا پايان دوره هخامنشي و احتمالاً تا اواخر دوره اشكانی نيز دوام داشته است. اما از این زمان و شاید در دوره ساسانی، جشن مهرگان به مهر روز از مهر ماه یا شانزدهم ماه مهر منتقل ميشود.
منسوب دانستن جشن مهرگان به نخستین روز ماه مهر در آثار دیگر ادبیات فارسی نیز دیده شده است. برای نمونه این بیت از ناصرخسرو که هر دو جشن نوروز و مهرگان را به هنگام اعتدالین میداند:
نـوروز بـه از مـهـرگـان، گـرچـه
هـــر دو زمـــانــنــد، اعــتــدالــــی
دليل برگزاری جشن مهرگان در آغاز مهرماه و اصولاً نامگذاری نخستين ماه فصل پاييز به نام مهر، در اين است كه در دورههايی از دوران باستان و از جمله در عصر هخامنشی، آغاز پاييز، آغاز سال نو بوده است و از همين روی نخستين ماه سال را به نام مهر منسوب كردهاند.
تثبيتِ آغاز سال نو در هنگام اعتدال پاييزی با نظام زندگیِ مبتنی بر كشاورزیِ ايرانيان بستگيِ كامل دارد. میدانيم كه سال زراعی از اول پاييز آغاز و در پايان تابستان ديگر خاتمه میپذيرد. قاعدهای كه هنوز هم در ميان كشاورزان متداول است و در بسیاری از نواحی ایران جشنهای فراوان و گوناگونی به مناسبت فرارسیدن مهرگان و پایان فصل زراعی برگزار میشود. در این جشنها گاه ترانههایی نیز خوانده میشود که در آنها به مهر و مهرگان اشاره میرود. شايد بتوان شيوه سال تحصيلیِ امروزي را باقيمانده گاهشماری كهن ميترايی/ مهری دانست.
امروزه نيز سنت كهن آغاز سال نو از ابتداي پاييز با نام «سالِ وَرز» در تقويم محلي كردان مُـكریِ مهاباد و طايفههای كردان شُكری باقی مانده است. همچنين در تقويم محلي پامير در تاجيكستان (به ويژه در دو ناحيه «وَنج» و «خوف») از نخستين روز پاييز با نام «نوروز پاييزي/ نوروز تيرَماه» ياد ميكنند. در ادبيات فارسي (از جمله شاهنامه فردوسي) و امروزه در ميان مردمان آسيای ميانه و شمال افغانستان، فصل پاييز را «تيرَماه» مینامند.
گاهشماری هخامنشی نيز مبتنی بر آغاز سال از ابتدای پاييز بوده است، همانگونه که در کتاب «رصدخانه نقشرستم» (چاپ سال 1378؛ و چاپ دوم آن در كتاب: بناهای تقويمی و نجومی ايران، 1383، از همين نگارنده) گفته شد؛ سازوكار ويژهای براي تشخيص هفته به هفته و سپس روز به روزِ آغاز سال نو هخامنشي در تقويم آفتابی نقشرستم (کعبه زرتشت) طراحی و تعبيه شده است.
جشن هخامنشی میتراکانا
شواهد موجود نشان میدهد كه جشن مهرگان در عصر هخامنشی در آغاز سال نو، يعنی در نخستين روز از ماه مهر برگزار میشده است. در گزارشهای مورخان يونانی و رومی از اين جشن با نام «ميثْـرَكَـنَـه/ ميتراكانا» ياد شده است. نام ماه مهر در كتيبه ميخيِ داريوش در بيستون به گونه «باگَـيادَئيش» (= باگَـيادي/ بَـغَـيادي) به معناي احتمالی «ياد خدا» آمده است.
كتسياس، پزشك اردشير دوم پادشاه هخامنشی، نقل كرده است كه در اين جشن ايرانيان با پوشيدن ردای ارغواني رنگ و همراه با دستههای نوازندگان و خنياگران به رقصهای دستهجمعی و پايكوبی و نوشيدن میپرداختهاند.
به گمان نگارنده نقش گلهای دايرهای شكل با دوازده و هشت گلبرگ در تختجمشيد، میتواند نشانهای از مهر باشد. چرا كه در پيرامون ستاره قطبی (چه ستاره قطبی امروزی و چه باستانی) دوازده صورت فلكیِ تشكيل دهنده برجهای دوازدهگانه، و نيز هشت صورت فلكیِ پيرا قطبی، در گردشی هميشگیاند.
فيثاغورث در سفرنامه منسوب به او، شرح میدهد كه پرستندگانِ ستارهای درخشان كه آنرا ميترا میناميدند، در غاری تاريك كه چشمه آبي در آنجا جريان داشت و نقش صورتهای فلكی بر آنجا نصب شده بود، حاضر میشدند و پس از انجام مراسم گوناگون (كه نقل نكرده)، نانی میخوردند و جامی میآشاميدند.
آنگونه كه از گفتار ثعالبی در «غُرَر اخبار ملوك فُرس و سيرِهم» دريافته میشود، گمان میرود که در زمان اشكانيان نيز جشن مهرگان با ويژگیهای عصر هخامنشی برگزار میشده است.
زمان جشن مهرگان
همانگونه که گفته شد، زمان برگزاری جشن مهرگان در دوره هخامنشی و به احتمالی قدیمتر از آن، در نخستین روز ماه مهر بوده و اکنون حدود دو هزار سال است که این جشن به شانزدهمین روز این ماه یا مهرروز از مهرماه در گاهشماری ایرانی منسوب است. اما این زمان در میان اقوام گوناگونی که از تقویمهای محلی نیز بهره میبرند، متفاوت است. برای نمونه زمان این جشن در گاهشماری طبری/ تبری و نیز در گاهشماری سنتی یزدگردی زرتشتیان، فعلاً برابر با حدود نیمه بهمنماه، و در گاهشماری دیلمی برابر با سیام بهمنماه است. همه این شیوهها برگرفته از گاهشماریهای کهن و گوناگون ایرانی است که پاسداشت آنها در کنار گاهشماری ملی ایرانی، لازم و شایسته است.
اما برخی ديگر از زرتشتیان، با شیوهای نوساخته به نام «سالنمای دینی زرتشتیان» که در سالیان اخیر و با تغییراتی در گاهشماری ایرانی ساخته شده، اين هنگام را معين میكنند كه مصادف با دهم مهرماه (آبان روز) از گاهشماری ایرانی میشود. چنین شیوههایی که امروزه رایج شده و بعضی کسان به میل شخصی، یک تقویم یا مبدأ سالشماری میسازند و نامهای میهنی بر آن میگذارند، دستکاری آشکاری در نظام دقیق و قاعدهمند گاهشماری ایرانی و تاریخ و فرهنگ ملی دانسته میشود. (در این زمینه بنگرید به: پاسداشت گاهشماری ایرانی).
در متون ايراني از مهرگان ديگری به نام مهرگان بزرگ در بيست و يكمين روز مهرماه نام برده شده است كه احتمالاً تاثير تقويم خوارزمی باستان بوده است. از آنجا كه در تقويم خوارزمی، آغاز سال نو از ششم فروردينماه محاسبه میشده است؛ زمان برگزاری همه مراسم سال، پنج روز ديرتر بوده و در نتيجه جشن مهرگان بجاي شانزدهم مهر در بيست و يكم مهر (رام روز) برگزار میشده است.
موسیقی مهرگانی
از آنجا كه در «برهان قاطع» نام مهرگان براي يكی از مقامها و لحنهای موسيقی سنتی ايران آمده است؛ و همچنين در ميان دوازده مقام نامبرده شده در كتاب «موسيقي كبيرِ» ابونصر فارابی نيز مقام يازدهم با نام مهرگان ثبت شده است؛ و نيز نظامي گنجوي در منظومه «خسرو و شيرين» نام بيست و يكمين لحن از سي لحن نامبردار شده را «مهرگانی» نوشته است؛ گمان میرود كه در دوران گذشته در جشن مهرگان موسيقی ويژهای اجرا میشده است كه ما از جزئيات آن بیاطلاعيم.
نام مهر و مهرگان در کاربردهای دیگر
در باره گستردگی مراسم مربوط به مهر و جشن مهرگان، بيش از اين نيز نشانههايی در دست است كه به سبب اختصار اين گفتار فرصت پرداختن به همه آنها در اينجا نيست. اما شايد ذكر دو نكته ديگر مفيد باشد. يكی اينكه امروزه نيز زرتشتيان، آتشكدههای خود را با نام «درِ مهر» میشناسند و ديگر اينكه در بسیاری از كشورهای عربزبان،از جشنها و فستيوالها با نام عمومی «مهرجان» و «مهرجانات» نام میبرند.
آیینهای جشن مهرگان
در مجموع و بطور خلاصه، جشن مهرگان، جشن نيايش به پيشگاه «مهر ايزد» ايزد روشنايی و پيمان و درستی و محبت، ايزد بزرگ و كهن ايرانيان و همه مردمانِ سرزمينهايی از هند تا اروپا، به هنگام اعتدال پاييزي در نخستين روز مهرماه و در حدود دو هزار سال اخير در مهر روز از مهرماه، برابر با شانزدهم مهرماهِ گاهشماری ايرانی (هجری خورشيدی فعلی) برگزار میشود.
آنگونه كه از مجموع منابع موجود، همچون نگارهها و متون باستانی و نوشتههای مورخان و دانشمندان قديم ايرانی و غير ايرانی (مانند فردوسی، بيرونی، ثعالبی، جهانگيری، اسدیِ توسی، هرودوت، كتسياس، فيثاغورث، . . .) و نيز آثار شاعران و اديبان (مانند جاحظ، رودكی، فرخی، منوچهری، سعدسلمان، . . .) دريافته میشود؛ مردمان در اين روز تا حد امكان با جامههای ارغوانی (يا دستكم با آرايههای ارغوانی) بر گرد هم میآمدهاند؛ در حالی كه هر يك، چند «نبشته شادباش» يا به قول امروزی، كارت تبريك برای هديه به همراه داشتهاند. اين شادباشها را معمولاً با بويی خوش همراه میساخته و در لفافهای زيبا میپيچيدهاند.
در ميان خوان يا سفره مهرگانی كه از پارچهای ارغوانی رنگ تشكيل شده بود؛ گل «هميشه شكفته» مینهادند و پيرامون آنرا با گلهای ديگر آذين میكردند. امروزه نمیدانيم كه آيا گل هميشه شكفته، نام گلی بخصوص بوده است يا نام عمومیِ گلهايی كه برای مدت طولانی و گاه تا چندين ماه شكوفا میمانند.
در پيرامون اين گلها، چند شاخه درخت گز، هوم يا مورد نيز مینهادند و گونههايی از ميوههای پاييزی كه ترجيحاً به رنگ سرخ باشد به اين سفره اضافه میشد. ميوههايی مانند: سنجد، انگور، انار، سيب، به، ترنج (بالنگ)، انجير، بادام، پسته، فندق، گردو، كُـنار، زالزالك، ازگيل، خرما، خرمالو و چندی از بودادهها همچون تخمه و نخودچی.
ديگر خوراكیهاي خوان مهرگانی عبارت بود از آشاميدنی و نانی مخصوص. نوشيدنی از عصاره گياه «هَـئومَـه/ هوم» كه با آب يا شير رقيق شده بود، فراهم میشد و همه باشندگان جشن، به نشانه پيمان از آن مینوشيدند. نانِ مخصوص مهرگان از آميختن آرد هفت نوع غله گوناگون تهيه میگرديد. غلهها و حبوباتی مانند گندم، جو، برنج، نخود، عدس، ماش و ارزن. ديگر لازمههای سفره مهرگان عبارت بود از: جام آتش يا نوكچه (شمع)، شكر، شيرينی، خوردنیهاي محلی و بویهای خوش مانند گلاب.
آنان پس از خوردن نان و نوشيدنی، به موسيقی و پايكوبیهای گروهی میپرداختهاند. سرودهايی از مهريشت را با آواز میخوانده و اَرْغُـشت میرفتهاند (میرقصيدهاند). شعلههای آتشدانی برافروخته پذيرای خوشبويیها (مانند اسپند و زعفران و عنبر) میشد و نيز گياهانی چون هوم كه موجب خروشان شدن آتش میشوند.
از آنجا كه نشانههای بسياری، همچون تنديسها، کتیبهها و سنگنگارهها (از جمله نگارههای میترا در نمرود داغ و کوماژن)، از رواج آيين مهر در آسياي كوچك (آناتولی) حكايت میكند؛ بعيد نيست كه «سماع»های عارفانه پيروان طريقه «مولويه» در شهر قونيه امروزی، ادامه ديگرگون شده همان ارغشتهای ميترايي باشد.
در پايان مراسم، شعلههای فروزان آتش، نظارهگر دستانی بود كه بطور دستهجمعي و برای تجديد پايبندی خود بر پيمانهای گذشته، در هم فشرده میشدنبد نيست بدانيد مدير بازار يابى شركت گوگل يك ايرانى است،

مدير ارشد Ebay هم يك ايرانى است، مدير موتور جستجوى ياهو هم ايرانى است،

![]()

اين نماد از مهمترين نشانههاي ايرانيت ما در طول تاريخ بخصوص قبل از اسلام است و نمادي از روح پاكان است. بنوعي آنرا ميتوان پرچم ايران زرتشتي دانست.

| پنجشنبه 18 مهر1387 ساعت: 9:17 | توسط:saeed | ||||
سلام يواش يواش دارم مشتري ثابت ميشما ![]() خيلي مطالبت باحاله واقعا دستت درد نكنه. راستي به سايتم يه سر بزني ممنون ميشم همچنين خوشحال ميشم تو وب قشنگت يه اسمي هم از سايت ما باشه دوست داشتي منو با عنوان عضو شو بازي كن جايزه ببر لينك كن ![]() ![]() ![]() | |||||
| وب سایت پست الکترونیک | |||||
| چهارشنبه 17 مهر1387 ساعت: 22:52 | توسط:انوش | ||||
| با درود حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ در وبلاگ انوش راوید بنام: جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران ravid.blogfa.com قرن سنت گریزی در وبلاگ: برترینهای علمی قرن 21 // انوش راوید storm21.blogfa.com | |||||
| وب سایت پست الکترونیک | |||||
| سه شنبه 9 مهر1387 ساعت: 21:16 | توسط:شیرین | ||||
| سلام به شما امیدوارم همیشه در راهتون موفق باشید دوست من. اگه به قسمت تبلیغات ما بری و لوگوی ما رو بگذاری تو وبلاگت خیلی به بچه های این مملکت کمک می کنی. اگه این کار رو کردی ایمیل بزن بگو تا لینک شما رو هم بگذاریم. در حال تاسیس یک قسمت فعال با روزی 40 هزار بازدید کننده هستیم که هر شخص یا بلاگ متناسب با تخصصش معرفی بشه یرای همکاری با گروه یا موسسه دلخواهش! چطوره ؟! این کار شاید یک ماهی طول بکشه ولی بعد از گذاشتن لوگوی ما حتما ایمیل بزن بگو تا بیاییم ببینیم و در لیست قرار بدیم. حیف این همه نیروی بالقوه هست، جالبه در همه زمینه ای هم پیدا میشه به امید موفقیت شما دوست عزیز باز هم بهتون سر میزنم ... | |||||
| وب سایت پست الکترونیک | |||||
| سه شنبه 9 مهر1387 ساعت: 10:43 | توسط:مانا | ||||
| با مانا ماندگار شويد سايت جامع نيازمنديها و آگهيهاي رايگان در ايران www.mana-ins.com | |||||
| وب سایت پست الکترونیک | |||||
| دوشنبه 8 مهر1387 ساعت: 22:9 | توسط:شیرین | ||||
| سلام به شما دعا میکنیم در راهتون موفق باشید اگه به قسمت تبلیغات ما بری و لوگوی ما رو بگذاری تو وبلاگت خیلی به بچه های این مملکت کمک می کنی. اگه این کار رو کردی ایمیل بزن بگو تا لینک شما رو هم بگذاریم. به امید موفقیت شما دوست عزیز باز هم بهتون سر میزنم ... | |||||
| وب سایت پست الکترونیک | |||||
| دوشنبه 8 مهر1387 ساعت: 14:8 | توسط:امیر | ||||
| سلام دوست من خوبي. من در مسابقه تبادل لينک اوکسين ادزشرکت کردم ،اگر دوست داري به وب من سري بزن وضمن مشاهده مطالبم در پايين وبلاگم رو لينک ها کليک کن ممنونت ميشم.. من الان رتبم خيلي پايينه واميدم را به مهرتو بستم تا تو بيايي و با يه کليک درپايين وبم من را شرمنده کني ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() دوست داشتي روتبليغاتم كليك كن..... ~~~~~~~~~~..$$**$$ ~~~~~~~~~...$$$**$$ مطالبتون عاليه.. $$$~~~'$$ ~~~~~~~~$$$"~~~~$$ ~~~~~~~~$$$~~~~.$$ ~دوست من. ~~$$~~~~..$$ ~~~~~~~~$$~~~~.$$$ به من هم يك~$$~~~$$$$ ~~~~~~~~~$$$$$$$$ ~~سري~~~~$$$$$$$ ~~~~~~~.$$$$$$* ~ميزني~$$$$$$$" ~~~~.$$$$$$$.... ~~~$$$$$$"`$ ~~$$$$$*~~~$$ ~$$$$$~~~~~$$.$.. $$$$$~~~~$$$$$$$$$$. $$$$~~~.$$$$$$$$$$$$$ $$$~~~~$$$*~'$~~$*$$$$ $$$~~~'$$"~~~$$~~~$$$$ 3$$~~~~$$~~~~$$~~~~$$$ ~$$$~~~$$$~~~'$~~~~$$$ ~'*$$~~~~$$$~~$$~~:$$ ~~~$$$$~~~~~~~$$~$$" ~~~~~$$*$$$$$$$$$" ~~~~~~~~~~````~$$ منتظرحضورسبزت هستم.'$ ~~~~~~~~..~~~~~~$$ ~..دوست عزيز..~$$$$$$~~~~$$ ~~~~~$$$$$$$$~~~$$ ~~~~~$$$$$$$$~~~$$ ~~~~~~$$$$$"~~.$$ ~~~~~~~"* | |||||
| وب سایت پست الکترونیک | |||||
| یکشنبه 7 مهر1387 ساعت: 23:50 | توسط:شیرین | ||||
| سلام به شما دعا میکنیم در راهتون موفق باشید اگه به قسمت تبلیغات ما بری و لوگوی ما رو بگذاری تو وبلاگت خیلی به بچه های این مملکت کمک می کنی. اگه این کار رو کردی ایمیل بزن بگو تا لینک شما رو هم بگذاریم. به امید موفقیت شما دوست عزیز باز هم بهتون سر میزنم ... | |||||
| وب سایت پست الکترونیک | |||||
| یکشنبه 7 مهر1387 ساعت: 13:21 | توسط:...تاجر پوسان ! ... | ||||
| ...جينسينگ اصل كره ! www.elat.ir توضيحات و خواص اين گياه فوق العاده را در سايت ما بخوانيد ... ... | |||||
| وب سایت پست الکترونیک | |||||
| شنبه 6 مهر1387 ساعت: 19:19 | توسط:دختر ایران زمین | ||||
| سلام وبلاگ خوبی دارید! ممنون از این که بهم سر زدید. سربلند باشید و پایدار! | |||||
| وب سایت پست الکترونیک | |||||
| جمعه 5 مهر1387 ساعت: 3:18 | توسط:یه دوست | ||||
| زنده باد کوروش کبیر پدر ایران... وبلاگ محشری داری... به منم سر بزن great of cyrus | |||||
| وب سایت پست الکترونیک | |||||
| چهارشنبه 3 مهر1387 ساعت: 20:55 | توسط:امیر | ||||
سلام ، پيام جديد نويسنده در باره طر ح امنيت اجتماعي ![]() ![]() | |||||
| وب سایت پست الکترونیک | |||||
| دوشنبه 1 مهر1387 ساعت: 13:2 | توسط:یک دوست | ||||
| سلام وب عالی و زیبایی داری راستی چرا نمی خوای چن تا فایله تبلیغاتی تو وبلاگت بزاری و به همین سادگی کسب درآمد کنی اگه واقعا دوست داری با راحتترین کار پولدار بشی بیا برو تو لینک زیر ثبت نام کن بعد منتظر باش سایت مورد تایید قرار بگیره که با سایتی تو داری صدرصد این کار عملیه بعد چن تا کد تبلیغاتی میدن که باید اونو بزاری تو تو قسمت ویرایش قالب بعدش هر کلیکی که به اون فایلهای تبلیغاتی میشه به صندوقت 60تومان اضافه میشه و در کل به حسابت واریز میشه (که البته حسابت باید سیبای ملی یا سپهر صادرات باشه) . راستی اگه حساب نداشتی مشکلی نداره فقط هنگام عضویت جای شماره حساب ده تا 2 و سه تا صفر وارد کن تا هر وقت حساب باز کردی از بخش ویرایش حساب ، شماره حسابتو عوض کنی ! موفق باشی www.o xinads.com/?a=6603 فاصله بین o و x بردار موفق باشی | |||||
| وب سایت پست الکترونیک | |||||
| یکشنبه 3 شهریور1387 ساعت: 23:12 | توسط:خاوری | ||||
| دوست عزیز اگر مایل به همکاری در وبلاگ من به عنوان نویسنده هستی منو باخبر کن >(در قسمت نظرات وبلاگ من) | |||||
| وب سایت پست الکترونیک | |||||
| جمعه 1 شهریور1387 ساعت: 15:47 | توسط:خيريه موج سفيد | ||||
| دوست خوبم سلام وبلاگتو ديدم مطالبشو آفلاين مي خونم ما مي دونيم که مي تونيم با کليک کار خوب انجام بديم مي خواهيم به خانواده هاي کم بضاعت کمک کنيم لازم نيست پولي خرج کنيد فقط ببينيد و کليک کنيد . اگر خواستيد بيشتر کمک کنيد به ما خبر بديد | |||||
| وب سایت پست الکترونیک | |||||
| شنبه 11 خرداد1387 ساعت: 13:24 | توسط:صدف | ||||
عالی بود ![]() | |||||
| وب سایت پست الکترونیک | |||||
| چهارشنبه 25 اردیبهشت1387 ساعت: 12:45 | توسط:حمید | ||||
| سربلند وسرافراز ایران | |||||
| وب سایت پست الکترونیک | |||||
| یکشنبه 21 مهر1387 ساعت: 19:52 | توسط:فريد | ||||
| درود بر تو يار اهورايى. اميدوارم حالت خوب باشه. اين كامنت اصلا تبليغى نيست و صرفا براى آگاهى تو دوست ايران دوست هست. منتظر نظراتت هم هستم. در پناه حق و در انتظار آزادى. | |||||
| وب سایت ایمیل | |||||
| یکشنبه 21 مهر1387 ساعت: 23:2 | توسط:سرسپرده | ||||
| ب.ت سلام حالم رو به هم زدی..... این زرتشتی که سنگشو به سینه میزنی همونی نیست که فرمان به ازدواج مادر با پسرش و پدر با دخترش رو میده؟ برو اول در مورد این مسخره بازه ها تحقیق کن بعد سرتو بنداز پایین و سفت بازی در بیار ![]() ![]() ![]() | |||||
| وب سایت پست الکترونیک | |||||
جستاری کوتاه در خصوص نام و هویت دریای کاسپین
دریاچۀ
مازندران از دید عموم منتقدین سیاسی به عنوان استراتژیکی ترین دریاچه دنیا
لقب گرفته است. واقع شدن این دریاچه در میان پنج کشور با ساختارهای سیاسی
متفاوت و استخراج نفت از کف آن از عمده دلایلی است که می توان به آن ها اشاره کرد. بدین جهت لازم است تا با شناخت تاریخچه و هویت حاشیه نشینان آن نامی واحد و شایسته را برای این دریاچه به کار بریم.
کاسپین
نامی است باستانی که با حمله اعراب به ایران و تغییر بخشی از ساختارهای
زبان فارسی به قزوین تغییر شکل یافت. این نام به ناحیه ای از شمال کشور
اطلاق می شد که علاوه بر قزوین کنونی، گیلان را نیز در بر می گرفت. به
دلیل همجوار بودن این منطقه با دریاچۀ شمالی و حضور کشوری منسجم و قدرتمند
در جنوب آن، این دریاچه کاسپین لقب گرفت. اکنون نیز در تمامی نقشه های بین
المللی نام کاسپین به عنوان تنها نام حقیقی این دریاچه مورد پذیرش قرار
گرفته است.
در
آغاز حکومت خاندان پهلوی در ایران، رضا شاه کبیر به دلیل گسسته شدن قزوین
از این دریاچه، نام " مازندران " را به عنوان نام جدید آن برگزید.
مازندران به دلیل قرار گرفتن در مرکز ناحیۀ جنوبی دریاچه گزینۀ بسیار
مناسبی به حساب می آمد. امروز نیز " مازندران " بیش از هر عنوان و لقب
دیگری شایسته دریای شمال فلات ایران است.
گزینه
های دیگری نیز برای این دریاچه مطرح است. " خزر " واژه ای است ترکی که
ریشه در آسیای میانه و سرزمین مغولستان دارد. با حملۀ چنگیز خان به ایران
و استیلای قوم مغول در حاشیه شرقی دریای مازندران, نام خزر نیز در میان
ساکنین منطقه مطرح گردید؛ ولی به دلیل بی هویت بودن و نداشتن پیشینه
تاریخی، همچنین متناسب نبودن با تمدن های چندین هزار ساله غربی و جنوبی
نتوانست در میان لفظ مردم جایی برای خود بیابد. عنواین دیگری چون طبرستان
و گیلان نیز بعضا برای این دریاچه مطرح شده است که به دلیل کمرنگ بودن
توضیح در خصوص آن را لازم نمی دانیم.
با
توجه به مطالب ذکر شده در خواهیم یافت که هرچند کاسپین نام تاریخی این
دریاچه است، اما عنوان مازندران متناسب تر و معقول تر به نظر می رسد. به
علاوه نفی نام خزر هیچگاه به معنای نفی حضور ترکمن های دلیر و غیور ایرانی
نیست. ایرانیان ترکمن قرن هاست که مرزبانان این آب و خاک بوده و هستند و
نمی توان نقش ایشان را در حفظ و صیانت ایران در مقابل بیگانگان نادیده
گرفت.
هم نوع دوستی یا وطن فروشی ؟
سخنگوی
دولت در حضور جمعی از خبرنگاران، به تاریخ دهم دی ماه هشتاد وشش اعلام
کرد: ما بر سر حق بیست درصدی خود در دریای مازندران ایستاده ایم و در
مذاکرات آتی از حق مالکیت خود کوتاه نخواهیم آمد !؟
در آینده نزدیک به طور کامل به بررسی و تحلیل این اقدام دولت خواهیم پرداخت؛ اشاره به این نکته لازم است که تملک ایران بر نیمی از دریای مازندران بارها مورد تائید جوامع بین المللی قرار گرفته است و گذشتن از این حق به منزلۀ گذشتن از حق هفتاد و چند میلیون ایرانی در سراسر جهان است.
نیمی از دریای مازندران = مسلم ترین حق مردم ایران
![]()
طی
چند روز آینده آقای پوتین، رئیس جمهور روسیه به همراه نمایندگانی از
کشورهای ترکمنستان، قزاقستان و آران ( آلبانیا، قفقاز) برای بحث دربارۀ
مسائل روز دنیا به ایران سفر خواهند کرد. یکی از مواردی که پیش بینی می
شود بین سران پنج کشور مورد بحث قرار گیرد تقسیم بندی دریای کاسپین (
دریای خزر ) بین این پنج کشور است.
طبق
قراردادهای بین المللی که در سال های 1300 و 1319 ه.ش بین دو کشور ایران و
شوروی به امضا رسید پنجاه درصد این دریا در مالکیت ایران و نیمۀ دیگر این
دریا به تملک شوروی در آمد.
در
سال 1989 با فروپاشی کشور شوروی و زاده شدن چند کشور جدید از دل این واقعه
مجدداً بحث در رابطه با تقسیم بندی دریاچۀ کاسپین بین کشورهای حاشیه این
دریا توسط روسیه و کشورهای تازه استقلال یافته حوزه دریای کاسپین مطرح شد.
تا
امروز که قریب به 18 سال از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی می
گذرد، این کشورها نتوانسته اند حق پنجاه درصدی ایران را از این دریاچه
پایمال کنند. ولی در یکی دو سال اخیر با روی کار آمدن دولت احمدی نژاد در
ایران، این کشورها دندان طمع خود را برای تصاحب این دریا تیزتر کرده و با
برگزاری نشست های این چنینی سعی دارند با استفاده از مسائل سیاسی که دولت
ایران با آن درگیر است منابع غنی این دریاچه را در انحصار خود درآورند.
تا
امروز حق پنجاه درصدی ایران بردریای کاسپین بدون تغییر مانده و باید تا
ابد نیز بدون تغییر بماند. اگر در ادامه این ماجرا دولت ایران منافع ملی
مردم ایران را در کاسپین به خاطر موقعیت سیاسی که در آن قرار دارد از دست
دهد بزرگترین خیانت ممکن را در بیست و نه سال اخیر به ایران زمین و
ایرانیان جهان انجام داده و تمام مسئولان دولتی از رئیس جمهور گرفته تا
نمایندگان مجلس و... باید پاسخگوی عملکرد خود در این خصوص باشند.
از
این تریبون استفاده کرده و از طرف تمام ایرانیان میهن پرست اعلام می کنیم
که اگر فقط یک هزارم درصد از این دریا از مالکیت ایران خارج شود ساکت
نخواهیم نشست و فریاد حق طلبانه خود را به سراسر دنیا خواهیم رساند.
اگر کشوری دندان طمع خود را برای آب و خاک ایران زمین تیز کرده و خواهان بدست آوردن گوشه ای از این سرزمین مقدس است، حتی برای بدست آوردن ذره ای از آن باید از ملت ایران اجازه بگیرد و نه از دولت حاکم بر آن.
نگاهی به گاهشمار ایران باستان
نام ماه های هخامنشی بر اساس کتیبه بیستون و الواح گلی کشف شده در تخت جمشید :
مهر باگایادی
آبان ورکزن
آذر آثریاد
دی انامک
بهمن سامیا
اسفند ویاخنا
فروردین آدوکانیش
اردیبهشت تورا واهار
خرداد تایگرچی
تیر گرماپد
مرداد درن باچی
شهریور کارباشیا
نام باستانی روزها در گاهشمار ایرانی بر اساس تقویم سی روزه :
روز 1 اورمزد
" 2 بهمن
" 3 اردیبهشت
" 4 شهریور
" 5 سپندارمذ
" 6 خورداد
" 7 امرداد
" 8 دی به آذر
" 9 آذر
" 10 آبان
" 11 خور
" 12 ماه
" 13 تیر
" 14 گوش
" 15 دی به مهر
" 16 مهر
" 17 سروش
" 18 رشن
" 19 فروردین
" 20 ورهرام
" 21 رام
" 22 باد
" 23 دی به دین
" 24 دین
" 25 ارداشی
" 26 اشتاد
" 27 آسمان
" 28 زامیاد
" 29 مانتره سپند
" 30 انارام
آئين ميترا
قبل
از ظهور زردشت ، يعنى پيش از پادشاهى مادها، بوميان غير آريايى ايران دينى
داشتند كه آيين مغان ناميده مى شود. كلمه مغ (مگوش ) در زبان قديم ايران
به معناى خادم بوده است . به نظر مى رسد مغان سكنه بومى ايران بوده اند و
مانند دراويديان هندوستان ، پس از ورود آرياييان سرزمين خود را تسليم آنان
كرده اند. واژه المجوس كه در زبان عربى به زردشتيان اطلاق مى شود، از همين
كلمه مگوش مى آيد.
برخى از پژوهشگران معتقدند كه دوگانه پرستى يعنى
ايمان به خداى خير و خداى شر در دين زردشتى از مغان قديم ايران آمده است .
زيرا در كتاب گاتها كه قديمترين بخش اوستا و داراى صبغه ايرانى است ، چيزى
در مورد دو گانگى يافت نمى شود، ولى از كتابهاى تاريخى بر مى آيد كه مغان
قديم دو گانه پرست بوده اند. مغان به رستاخيز نيز ايمان داشتند.
آئين
ميترايي مربوط به دوره هاي نخستين مهاجرين آريايي تبار به فلات ايران
وسرزمين هند است که موجب اشتراکات اعتقادي زيادي در مدت زمان طولاني مابين
اقوام ايران وهند شده بود. اين پيشينه تاريخي به دوهزار چهارصد سال قبل از
ميلاد مسيح ميرسد.
با گذشت زمان اين اشتراکات اعتقادي دچار اختلاف
شد. در آثار ودا به وجه مشترک بين دو قوم مهاجر برخورد ميکنيم . اشورا در
ودا همان اهوراي ايرانيان است.
اين آئين در سرزمين هند بنام ميترا ودر ايران به نام مهر شناخته ميشد.
'مهرپرستي
يا ميترائيسم از دينهاي باستاني ايرانيان بود که بر پايه ايزد ايراني مهر
و ديگر ايزدان ايراني بنياد شده بود. مهرپرستي پيرامون سدههاي نخستين يا
دومين پيش از زايش مسيح در سرزمينهاي ايراني پديد آمد و از سده نخست
ميلادي به شاهنشاهي روم رخنه کرد. اين دين در سدههاي سوم و چهارم ميلادي
(ميلادي) به اوج خود رسيد و بويژه در ميان سربازان رومي باورمندان بسياري
داشت. پس از فرمان تئودوس در ??? ميلادي که طي آن همه کيشها و آيينهاي
غيرمسيحي ممنوع اعلام شد آيينهاي مهرپرستي نيز در مغربزمين رفته رفته از
رواج افتاد.
اساس آئين مهر پرستي اعتقاد به خداي بزرگ بنام مهر است که ساير خدايان کوچکتر در خدمت او هستند.
افسانه
پيدايش ميترا بدينگونه روايت شده است که وي نخستين بار از سنگي بوجود آمد
ودر همان آغاز مورد پرستش شبانان کوهپايه قرار گرفت. ميترا با خورشيد
هماهنگ شد و يک گاو نر وحشي را به دام انداخت و انرا به درون غار کشيد.
گاو از دست وي گريخت . خورشيد به کلاغ فرمان داد تا گاو را بکشد. از درون
گاو خوشه گندم و درخت انگور روئيد. عقرب وافعي ومورچه مشغول به خوردن
اعضاء تناسلي او شدند. ميترا به آسمان عروج کرد وبار ديگر به زمين برگشت و
به مردگان قدرت رستاخيزي داد. خوبان را از بدان جدا کرد و آنگاه گاوي را
قرباني کرد و با شيره مقدس مخلوط نمود و اين معجون را به دست عادلان قوم
سپرد . هر کس از اين مشروب بخورد جاودانه خواهد شد.
از اينرو
بيشتر معابد ميترايي در درون کوهها ودر دهانه غارها بنا گذاشته ميشد. ضمن
اينکه اينان در اول مهر گاوي را با عزت واحترام در حاليکه آذين بسته بودند
بعد از عزاداري قرباني نموده واز آن مي خوردند تا از وجود معبود چيزي در
ميان وجود آنان باشد.
آئين ميترايي تجلي يک دين دامداري بود به
اقتضاي شغل اين اقوام مهاجر. از نظر ميترائيان چيزي از نظر او مخفي نبود
.او مالک دشتهاي سرسبز و رمه هاي زياد بود. ميترا چشم روز بود و خورشيد
افول ناپذير. او نسبت به افراد پليد و بد انديش بسيار بيرحم وقهار و لي
نسبت به افراد نيکوکار مهربان ودلسوز مي نمود.در مقابل اين خداي روشنايي
وملکوت ديو قرار داشت که خداي تاريکي بود.
ميترا پرستان معتقد به
پاداش وکيفر اخروي بودند وبه حيات جاودان اعتقاد داشتند.از اين رو در
انجام کارهاي نيک رغبت زيادي از خود نشان ميدادند.
از نظر ميترا پرستان دو فرشته بنامهاي راشنو و سرائوشا زير نظر ميترا مجازات گنهکاران را به عهده دارند.
آئين ميترا مبتني بر قداست آتش وساير قواي طبيعت بود و روحانيان اين آئين ، مسلط بر زندگي مردم و حاکم بر مصالح آنان بودند.
آئين
مهرپرستي توام با عقايد عجيب به جادوگري بود وروحانيون اين آئين معتقد
بودند که با اين اعمال پيچيده عبادي ميتوانند راه نجات پيروان خود را نشان
دهند.
عدد هفت در آئين مهر پرستي مقدس است . درجات هفتگانه مهرپرستي به قرار زير بود:
1- کلاغ منسوب به عطارد
2- همسر منسوب به زهره
3- سرباز منسوب به مريخ
4- شير منسوب به مشتري
5- پارسا منسوب به قمر
6- پيک خورشيد منسوب به مهرپيما
7- پير مرشد منسوب به زحل
جوانان
تازه وارد به پيشگاه ميترا معرفي شده و به درجه نخست از اين هفت مرتبه دست
مي يافتند و تحت تعاليم روحانيون سعي در رسيدن به ساير درجات داشتند.

ایران IRAN
واژهي ايران در فارسي باستان(airya)
ودر فارسي ميانه به شکل «اران»(erān) بوده،
و برگرفته از شکل قديمي «airya nama»
و به معناي «سرزمين مردمان اصيل» است.
واژهي
«آريا» در زبانهاي اوستايي، فارسي باستان و سنسکريت به ترتيب به شکلهاي
«اَيريه»(airya)،«اَريه»(āriya)،«آريه»(arya) به کار رفتهاست.
و نيز در زبان سنسکريت «اريه»(ariya) به معني سَروَر و مهتر و «آريکه»
(aryaka) به معني مَردِ شايستهٔ بزرگداشت و حرمت است
و آريايي بهزبان اوستايي «ائيرين»(airyana)
و بهزبان پهلوي و فارسي دري «اير» خوانده ميشود
و ايرج بهزبان آريايي "airya" است.
اير در واژه بهمعني «آزاده» و جمع آن «ايران» بهمعني «آزادگان» است.
نام ايران در لغت به معني «سرزمين آرياييان» است
و مدتها قبل از اسلام نيز نام محلي آن نيز ايران، اران، يا ايرانشهر بود.،
البته از ۶۰۰ سال پيش از ميلاد تا ۱۹۳۵ در عرصه بينالمللي با نام پرشيا شناخته ميشد که در سال ۱۹۳۵ با درخواست رسمي رضاشاه پهلوي همان نام بومي کشور (ايران) در عرصه بين الملل هم مورد کاربرد قرار گرفت.
نام "پرشياً همچنان در زبانهاي اروپايي به دليل سابقه تاريخي - فرهنگي اش مصطلح است اما در اخبار سياسي بيشتر از نام ايران استفاده ميشود.
بيشتر نمايشگاههاي بزرگ فرهنگي- هنري ايران که در سالهاي اخير در اروپا برگزار شده مانند «هفت هزار سال هنر ايران» و «امپراتوري فراموش شده» نام "پرشياً را در عنوان خود داشتهاند

تیسفون یا مدائن نام یکی از پایتختهای باستانی ایران است که در کشور عراق امروزی واقع شده است. این شهر در دوران اشکانیان به عنوان پایتخت غربی ایران در منطقه میان رودان بنا نهاده شد، و در دوران ساسانی اهمیت خود را به عنوان مرکز قدرت سیاسی و اقتصادی حفظ کرد. پس از فتح ایران به دست اعراب، شهر تیسفون به تاراج رفت و رفتهرفته متروکه گشت

تیسفون (مدائن)، در زمان اشکانیان بنا نهاده شد. این شهر پایتخت امپراتوری اشکانیان و بعد ساسانیان تا استیلای اعراب بر ایران بود. پس از تسخیر شهر توسط اعراب، سلمان فارسی ( سلمان پارسی ) ، به فرمانداری این شهر توسط عمرابن خطاب برگزیده
شد. از آنجا که تیسفون پایتخت بزرگترین امپراتوری آن دوران بود، ثروت
فراوانی در آن گرد آمده بود، به همین روی انتقال غنایم چند ماه به طول
انجامید. بعدها یعنی در دوره عباسیان شهر تخریب و از قطعات کاخها و
ساختمانهای شهر در ساخت شهر جدیدی در همان نزدیکی بنام بغداد استفاده شد.
معماران
ایران در دوران شاهنشاهی ساسانی با مصالح بسیار کمخرجی بنای عظیمی برپا
کردند که هنوز خارج از کشور ما، درمکانی که چندین قرن پایتخت کشور ایران
بود با وجود صدماتی که بر او وارد شده، مانند سردار سالخوردهای که بر
سینهاش مدالهای افتخار تعدد آویزان است، غوغای رقتباری که بر یکی از
کهنترین سرزمینهای متمدن دنیا مستولی گشته نظاره می کند. طاق کسرا که
هنوز برجای باقی مانده فقط قسمت بسیار کوچکی از شهر بزرگ تیسفون است که
پایتخت بزرگ ایران در دوران شاهنشاهی اشکانیان و ساسانیان بوده است.
وقتی
اعراب بر تیسفون دست پیدا کردند، پس از این که پردهی جواهرنشان و قالی
زربفت آن را به عنوان غنیمت قطعه قطعه کرده میان سربازان قسمت کردند به
مصالح ساختمانی آن نیز چشم دوختند. نخستین خلفای عباسی پس از این که قطعات
بزرگ سنگ مرمری را که نمای خارجی بنا را میپوشاند برای برپا کردن کاخهای
جدیدشان از آن جا به مکانهای دیگری انتقال دادند، دستور دادند که از
آجرهای آن نیز استفاده شود، ولی پس از چندی متوجه شدند که این کار خود
شامل مخارج زیادی است و از آن منصرف گردیدند.
عربها
تیسفون را مداین نامیدند، برای این که این شهر مرکب از هفت شهر بود که در
یکی از آنها کاخ شاهنشاهی ایران قرار داشت که ایوان بزرگی برای بار دادن
در روزهای بار عام در آن ساخته شده بود.
پیش از روی کار آمدن شاهنشاهان اشکانی سلوکیها در طرف راست رود دجله شهری ساخته بودند که آن را سلوکیه نام نهاده بودند. در زمان نخستین پادشاهان اشکانی، وقتی باقی ماندههای یادگارهای اسکندر مقدونی بکلی از مرزهای ایران بیرون رانده شد، شهر سلوکیه به صورت نیمه ویرانهای بود. شاهنشاهان اشکانی در طرف چپ رودخانه دست به ساختمانهای جدیدی زدند و تا اواخر دوران ساسانی ایجاد این ساختمانها در دوطرف رود دجله ادامه یافت، به طوری که وقتی اعراب بر ایران مستولی شدند در این مکان هفت شهر وجود داشت و به همین سبب آن را مداین یعنی مدینهها، شهرها، نام نهادند. چهل کیلومتر پایینتر از تیسفون خلفای عباسی شهر بغداد را که به مفهموم بغ داد، (یعنی خداداد، زیرا بغ به زبان فارسی به معنای خداست و در زبان روسی و بعضی زبانهای دیگر هند و اروپایی نیز همین مفهوم را دارد) است و قبلاً نیز به صورت آبادی کوچکی در آن مکان وجود داشت بنا نمودند و آن را بهعنوان دارالخلافه انتخاب نمودند.

خسرو انوشیروان عمارات تازه در کاخ تیسفون [طاق کسری] ساخت و در شهرها دفاتر ویژه دایر کرد که درد دل مردم را به وی اطلاع دهند. خود او هر چند روز یک بار دیدار عمومی ( اصطلاحاً: بار عام ) داشت و در این دیدار شخصا شکایات مردم را دریافت و به خواستههایشان توجه می کرد. گهگاه که مردم برای اعلام شکایات و درخواستهای خود در برابر کاخ تیسفون اجتماع می کردند، شخصاً در بالکن کاخ حضور می یافت و اظهارات آنان را می شنید
View Raw Image" href="http://s3.tinypic.com/adg7s0.jpg" class="thickbox">
دنیای باستانی ایران در همان هنگام سقوط با وجود تفرقه و تشتت که دچار آن بود از آنچه در طی عمر گذشته به وجود آورده بود و برای دنیایی که تازه میشکفت به میراث میگذاشت, برای خود کارنامهای درخشان داشت. حتی طرز فرمانروایی برخی از پادشاهان گذشته خود را در نظر فرمانروایان جدید هم چون نمونه حسن اداره و سلوک نجیبانه نشان میداد و آن را برای آنها شایسته تقلید و تقدیر میکرد قصهی بنای طاق کسری. ایوان مدائن در تیسفون که در همان ایام سقوط ساسانیان در افوه نقل میشد یک شاهد نجابت اخلاق قوم و برای مالکان جدید دنیا قابل تحسین بود. پادشاه ساسانی با وجود قدرت مطلقه ای که جان و حال مردم را در قبضه تصرف او نهاده بود, قطعه زمینی را که بدون آن قصر عظیم بد قواره میماند, نتوانست به هیچ بهایی از پیرزنی که مالک آن بود خریداری کند در عین حال دست به تعدی و اکراه هم نگشود و خرابه پیرزن در کنار قصر وی, عرصه را برآن بنا عظیم تنگ کرد و این عیب که برای ایوان مدائن باقی ماند, به عنوان نمونهای از حسن سلوک خسرو سالها شاهدی بر دادگری و عدالتپروری او به شمار میآمد. قصههایی مشابه که درباره فریدریش دوم- پادشاه پروس در اروپای عصر جدید در نظیر همین زمینه نقل کردهاند, ظاهراً جز تلقی سرمشقی از این واقعه نمایان عبرت انگیز باستانی چیز دیگری نباشد

پس
از پیروزی (مسلمانان) در قادسیه، زمینهای حاصلخیز سواد در برابر اعراب
بیدفاع ماند. در این جا نیز، نظیر سوریه، تقریباً بیهیچ مانعی، جمعیتی
کشتکار ارمنی را که آماده بودند تا آنها را هم چون رهاییبخش پذیرا
گردند، زیر فرمان خود گرفتند. دو ماه بعد سعد به دستور خلیفه آهنگ مداین
یا تیسفون، پایتخت پر آوازهی ساسانیان کرد. مسلمانان بیهیچ برخورد درخور
ذکری خود را به پای دیوارهای تیسفون رساندند. مداین چنان که از نامش
پیداست، گروهی شهرهای نزدیک به هم، از جمله تیسفون و سلوکیه بود که از عهد
پارتیان وارث نقش بایتانی بابل بوده است. در واقع مداین از هفت شهر مجاور
هم که در دو جانب دجله قرار داشتند تشکیل مییافت. گرد این شهرها را
حصارهای بلند کشیده بودند و دروازهایی مقارن هم در آنها تعبیه کرده
بودند. در جانب غربی دجله شهرهای بهاردشیر (بهرسیر)، سلوکیه، درزیجان،
ساباط و ماخوزه واقع بود؛ و تیسفون، اسانبر، رومیه که ویهاندیوخسرو (بهتر
از انطاکیه خسروان) نیز نام داشت، در کران شرقی رود قرار داشتند. پادشاه
در کاخ سفید تیسفون اقامت میکرد، و ایوان مداین که پذیراییها و ضیافتها
در آن جا برپا میشد در اسانبر واقع بود. پس از جنگ قادسیه، نخستین اقدام
سعد حصار گرفتن بخشهای غربی این شهرها بوده است. در برخی روایات از درازی
مدت محاصره سخن میرود، بر آن که اعراب در این مدت دو بار خرمای تازه
خوردند و دو بار قربان کردند. در این اثنا در مداین قحطی افتاد و مردم شهر
در تنگنای سختی درافتادند، چنان که سرانجام اهل ساباط به درخواست صلح از
اعراب آغاز کردند، و به قبول پرداخت جزیه تن دردادند. مردم ویهاردشیر شهر
را رها کردند و هنگامی که عربان به شهر درآمدند، در ویهاردشیر کاخ سفید
تیسفون از دور پدیدار بود و دیدار آن بانگ تکبیر از اعراب برآورد. بهارگاه
بود و دجله طغیان داشت. ایرانیان جسرها را بریدند؛ اما با وجود این، اعراب
گذاری یافتند و آرام و دفعتاً از آب گذاره کردند. نگهبانان تیسفون چون
تازیان را نزدیک دروازههای شهر دیدند بانگ برآوردند که دیوان آمدند.
پیش
از درآمدن تازیان به مداین، یزگرد با برداشتن چند هزار تن از کسان و یاران
و تمامی گنج و خواستهای که در خزاین خویش داشت، شهر را فرو گذاشته بود.
خرهزاد، برادر فرخزاد پس از زدوخوردی اندک و مأیوسانه، شهر را که پزگرد
بدو سپرده بود رها ساخت و به سوی کوههای زاگرس به حلوان که یزگرد نیز
بدان جا رفته بود گریخت. دروازههای تیسفون به روی اعراب گشوده گشت، و
یربازان بدوی از دیدن غنایم بسیار که بنابر روایت بلاذری از فرشها،
جامهها، جنگافزارها، گوهرها و مانند آن بود چشمشان خیره ماند. گویند که
شمار سپاه سعد بن ابی وقاص در این هنگام به شصت هزار تن رسیده بود، و
سپاهیان هر یک دوازده هزار درهم از غنایم سهم برداشتند. با آن که باید در
پذیرفتن این ارقام جانب احتیاط نگه داشت، با این همه جای سخن نیست که
بهرهی جنگجوی عرب از غنایم تیسفون بسیار بوده است.
سعد
چون به کاخ خسروان درآمد، به جای شکرانهی پیروزی هشت رکعت نماز گزارد و
به مناسبت به یاد آوردن سرنوشت آنانی که به خدا ایمان نیاوردند آیه کم
ترکوا من جنات و عیون برخواند. او در کهندز تیسفون مسجدی برآورد و برای
مدتی پایتخت چهارصد سالهی ساسانیان لشگرگاه این سپاهسالار مسلمانان بود.
خلیفه سلمان فارسی، از موالی پیغمبر را که منابع نام او را ماهبه یا
روزبه ضبط کردهاند و پیش از آن که سفرهایش او را به دیدار محمد (ص) در
مدینه بکشاند هوادار مسیحیت بوده، به حکومت مداین گماشت. روایات که بیشتر
افسانههاست تا واقعیت، در خصوص زندگی سلمان پس از مأموریت یافتنش به
حکومت پایتخت ویران کران دجله، از گذران او از طریق زنبیلبافی سخن
میگویند. بدین ترتیب بود که سلمان نمونهای از زهد و فروتنی گردید،
نمونهای که صوفیان یا شیعیان، به ویژه نصیریان پیوسته یاد آن را زنده نگه
میداشتند. وی را از ارکان عمدهی صوفیه و نیز پیر بزرگ اصناف میخواندند.
گور او در کنار ایوان مداین هنوز یادآور سقوط مداین و زیارتگاهی است که
سرسپردگان به زندگی زاهدانه از آن پاسداری میکنند
پاییز بهارستان
یکی
دیگر از فجایع تاریخ ایران پاره شده فرش بهارستان بود . این فرش که در
نهصد متر مربع ( 60 ذرع در 60 ذرع ) از ابریشم و زمرد و جواهرات بافته شده
بود نمونه ای از هنر و عظمت ایران بود و شاهان را در شکارگاه و بزمهای
سالانه و باغهای وسیع نشان میداد مسلمانان فرش بهارستان را روانه مدینه
نمودند تا خلیفه از آن بهره برد . عمر با دیدن این هنر شگفت تاریخی بر آن
شد تا آنرا به عنوان فتوحات اسلام نگه دارد و نشان از بزرگی اسلام و
مبارزات مردمان عرب قرار دهد . لیکن علی ابی ابیطالب با نگهداری این کالای
پر ارزش مخالت نمود و گفت این کالای با ارزش باید بین همه بزرگان تقسیم
شود تا همگان بهره بردند . بدین گونه فرش تکه تکه شد و هر تکه به بزرگی از
شهر داده شد و خود علی قسمت خود را با قیمت 20 هزار درهم فروخت .
یاکوبوسکی می نویسد: وقتی اعراب برکاخ تیسفون دست یافتند« همه ظروف طلا
ونقره، پارچه های گرانبهای ابریشمی وزربفت، قالیهای نفیس، سنگ های قیمتی،
اسلحه واموال فراوان وبردگان بسیار از زن ومرد به غنیمت بردند وشهر تیسفون
چنان ویران وسوخته وغارت وتهی از سکنه شد که دیگر درهیچ دورانی احیاء
نگشت.»
درکاخ تیسفون« از جمله فرشی بودابریشمین، شصت گزدرشصت گز، مرصع بازمرد که به گوهرهای غیرمکرر تزیین داشت، چنانکه ده ارش آن از زمردسبز بود وده ارش از بلور سفید وده ارش ازیاقوت کبود و درحواشی وجوانبش ریاحین وگلها وانواع درختان ومیوه ها ازجواهرابدار، وآنرا بهارستان نام بود وسعد بن ابی وقاص خمس غنایم جدا کرده نهصد شترجهت حمل آنها ترتیب نمود. وچون ازقیمت گزاری فرش موصوف عاجز گشتند آنرابی آنکه در قسمت داخل سازد اضافهً اموال خمس کرد وبه مدینه فرستاد و تتمه غنایم برشصت هزارسوارتقسیم نمود وهر سواری را ۱۲۰ هزار درهم حاصل آمد...»

در تاریخ طبری در مورد این فرش به این مطلب نیز اشاره شده است.
«... كه یك قالی بسار عالی كار ایران موسوم به بهار خسرو در قصر تیسفون به طول 45 قدم و عرض 90 قدم موجود بوده است ...» .
زربفت و گرانبها بدان جهت كه نقشه آن نمایانگر باغی آراسته با گلها و پرندگان و جویهای آب روان بوده است.
این فرش زیبا و نفیس به روایتی به هنگامی كه خسرو پرویز پادشاه ساسانی مغلوب «هراكلیوس» امپراطور روم گردید به دست سپاهیان غالب افتاد و به گفتهای دیگر، این همان فرش معروف «بهارستان» است كه در شكست یزدگرد سوم آخرین پادشاه ساسانی سپاهیان عرب آن را به غنیمت بردند. متاسفانه از این قالی هیچ تكه و قطعهای موجود نیست.

عبدالحسین زرین کوب می نویسد: فاتحان، گریختکان را پی گرفتند ؛ کشتار بیشمار و تاراج گیری باندازه ای بود که تنها سیصد هزار زن و دختر به بند کشیده شدند.
شست هزار تن از آنان به همراه نهصد بار شتری زر و سیم بابت خمس به دارالخلافه فرستاده شدند و در بازارهای برده فروشی اسلامی به فروش رسیدند ؛
با زنان در بند به نوبت همخوابه شدند و فرزندان پدر ناشناخته ی بسیار بر جای نهادند.
هنگامی که این خبر بگوش عمر رسید دستها را بهم کوفت . گفت از این بچه های پدر ناشناخته به خدا پناه می برم .
مرتضی راوندی در تاریخ اجتماعی ایران می نویسد : اعراب در تیسفون غنائم فراوان بدست آوردند که عبارت بود از مقادیر زیادی طلا و نقره منقوش به صورت انسان و حیوان و سنگهای قیمتی، پارچه های ابریشمی،زربفت،قالیهای زیبا،بردگان بسیار از زن و مرد و اسلحه و اموال فراوان دیگر؛ شهر تیسفون ویران ؛ سوخته و غارت شد و دیگر در هیچ عهدی احیا نگشت .
بخشی از ساکنان شهر که نتوانسته بودند فرار کنند کشته شدند و بخشی به اسیری و بردگی برده شدند.سطح فرهنگ و تربیت سپاهیان عرب و حتی سرداران بزرگ ایشان به قدری نازل بود که از درک ارزش اشیائی که با چنان هنرمندی و چیره دستی ساخته شده بود ؛ عاجز بودند و طبق سوره مربوطه غنایم را تقسیم می کردند .
بدین سبب بود که ظروف زیبای طلا و نقره را که از لحاظ هنری بی بدیل بودند ذوب کردند و به شمش مبدل ساخته و پارچه های زربفت و زیبا را قطعه قطعه کردند .
سقوط درفش کاویان
یکی دیگر از افتخارات تاریخ ایران درفش ملی کاویانی بود که از زمان های
بسیار دور تا آن روز دست به دست چرخیده بود و هر پادشاهی به آن جواهری نصب
می نموده است. در تمام جنگها به عنوان پرچم ایران حمل می شده زیرا آنرا
یادگار پیروزی کاوه آهنگر برضحاک می دانستد .
درفشی
را که کاوه در نخستین داستان شاهنامه در برابر ستم ضحاک تازی برافراشته
بود، در آخرین داستان شاهنامه در برابر تازیان به خاک افتاد و پاره پاره
شد.
مسعودی می نویسد : درفش از پوست پلنگ ساخته شده بود و نگین های یاقوت و مروارید و جواهرات سلطنتی به آن آویزان بوده .
مسعودی قیمت درفش کاویانی را بالغ بر دو میلیون و دویست هزار درهم تخمین زده است . وی می نویسد که درفش اصلی در خزانه ملی نگهداری میشده و درفشی مشابه در جنگهای برده میشده است . به گفته وی عربها اورنگ سلطنتی خسرو پرویز و دیگر اشیایی که از طلا ساخته شده بودند مانند مجسمه سر پادشاهان گذشته را ذوب کردند و از آن شمش طلا گرفتند !!
پس از این فتوحات سلمان فارسی به آروزی دیرینه خود که همانا پادشاهی بر تیسپون بود رسید و دهها سال حکمران آن شهر بزرگ گشت .
هان ای دل عبرت بین!

(بوحتری)
که یکی از سرایندگان عرب درقرن سوم هجری است، هنگامی که ازشام به بغداد می
آمده٬ایوان کسری رادیده ودربارۀ تزئینات ونمای داخلی آن نوشته است:« این
کاخ،شما رااز نمونه های شگفت آور مردمی آگاه می کند که زبان هرگز از ذکر
عجایب آن نمی تواند خاموش بماند.اگر نقاشی جنگ انطاکیه را نگاه کنیم ٬
اندام به لرزه می افتد،زیرا مرگ ازآن می بارد.»
(انوشیروان
درزیر پرچمی صف آرایی می کندولباسش به رنگ سبز مایل به زرد است ودرجلوی
اومردانی ،یکی نیزه به دست ودیگری سپر وزوبین به کف،می جنگد.این نقش
ونگارها و چهره ها آدمی رابه شک وامی دارند که آیا اینان زندگان لالند
یاکه نقشند؟!)
ایوان كسری مهمترین قسمتی از مجموع كاخ تیسفون است كه امروز برپاست.
نمای آن به طرف مشرق است و 28ر29 متر ارتفاع دارد و عبارت بوده است از دیواری بدون پنجره كه طاقنماهایی در سرتاسر آن ساخته شده و میان طاقنماها نیم ستونهایی در طرفین قوسهای هلالی وجود دارد.
مجموع این طاقنماها و قوسها و نیمستونها در چهار طبقه از پائین به بالا گنجاینده شده.
احتمالاً
روی این بنای آجری را بوسیله گچ سفید كرده بودند و بعضی از قسمتهای آن را
رنگ زده بودند و در بعضی قسمتهای دیگر روپوشی از سنگ مرمر ظاهر نمای بنا
را میپوشانده است.
در پشت دیوارهای طرفین ایوان پنج تالار كم ارتفاعتر از ایوان مركزی با طاق گهوارهای شكل ساخته شده بود.
در طریین این ایوان طاقهای متعدد دیگر وجود داشت. ضخامت دیوارهای آجری بطور كلی بسیار زیاد است.
در داخل تالارها تزئیناتی بصورت گچبری وجود داشته كه تعداد زیادی از آنها در حفاری هئیت آلمانی پیدا شده است.
زیبایی ایوان كسری بیشتر از نظر عظمت آن میباشد. «ابن خرداذبه» آن را به كوهی تشبیه كرده كه در آن كاخی تراشیده باشند.
میگویند خلیفه المنصور نخستین كسی است كه دست به خرابی آن زد و از مصالح آن برای ابنیه شهر جدید بغداد استفاده كرد.
نام کشورهای جهان و زبانی که ریشه این نام در آغاز از آن گرفته شده:
آذربایجان : آتورپاتکان {نگهدار آتش} (فارسی/ دری)
آرژانتین : سرزمین نقره (اسپانیایی)
آفریقای جنوبی : سرزمین بدون سرما (آفتابی) جنوبی (لاتین،یونانی)
آفریقای مرکزی : سرزمین بدون سرما (آفتابی) مرکزی (لاتین،یونانی)
آلبانی: سرزمین کوهنشینان
آلمان : سرزمین همه مردان یا قوم ژرمن (فرانسوی – ژرمنی)
آنتیگوا و باربودا :
آندورا :
آنگولا : از واژه نگولا که لقب فرمانروایان محلی بود
اتریش : شاهنشاهی شرق (ژرمنی)
اتیوپی : سرزمین چهره سوختگان (یونانی)
اردن :
سرزمین فرزندان ارمن،نام نبیره ی نوح"ع" (فارسی/ دری)
اریتره :
ازبکستان : سرزمین خودسالارها (سغدی-ترکی-فارسی/ دری)
اسپانیا : سرزمین خرگوش کوهی (فنیقی)
استرالیا : سرزمین جنوبی (از لاتین)
استونی : راه شرقی (ژرمنی)
اسرائیل : سرزمین قوم بنی اسرائیل (عبری)
اسکاتلند : سرزمین اسکات ها{در لاتین قوم گائل را گویند}(لاتین)
اسلوواکی :
اسلوونی :
افغانستان : سرزمین قوم افغان(دری فارسی)
اکوادور : خط استوا (اسپانیایی)
الجزایر : جزیره ها (عربی)
السالوادور : رهایی بخش مقدس (اسپانیایی)
امارات متحده عربی : شاهزاده نشین های یکپارچه عربی (عربی)
اندونزی : مجمع الجزایر هند (فرانسوی)
انگلیس : سرزمین قوم آنگل (ژرمنی)
اوروگوئه : شرقی
اوکراین : منطقه مرزی (اسلاوی)
اوگاندا :
ایالات متحده امریکا : از نام آمریگو وسپوچی دریانورد ایتالیایی
ایتالیا : شاید به معنی ایزد گوساله (یونانی)
ایران : سرزمین نجیب زادگان (آریاییان) (فارسی دری)
ایرلند : سرزمین قوم ایر (شاید هم معنی با آریا) (انگلیسی)
ایسلند : سرزمین یخ (ایسلندی)
باربادوس :
باهاما : دریای کم عمق یا ریشدارها (اسپانیایی)
بحرین : دو دریا (عربی)
برزیل : چوب قرمز
برونئی :
بریتانیا : سرزمین نقاشی شدگان (لاتین)
بلژیک : سرزمین قوم بلژ (از اقوام سلتی)، واژه بلژ احتمالاً معنی زهدان و کیسه میداده.
بلغارستان :
بلیز : یا از نام دزدی دریایی به نام والاس یا از واژهای بومی به معنای آب گل آلود
بنگلادش : ملت بنگال (بنگلادشی)
بنین :
بوتان : تبتی تبار
بوتسوانا : سرزمین قوم تسوانا
بورکینافاسو : سرزمین مردم درستکار (از زبانهای موره –دیولا)
بوروندی :
بوسنی و هرزگوین :
بولیوی : از نام سیمون بولیوار مبارز رهایی بخش آمریکای لاتین
پاپوا گینه نو :
پاراگوئه : این سوی رودخانه
پاکستان : سرزمین پاکان
پالائو :
پاناما : جای پر از ماهی(زبان کوئِوا )
پرتغال : بندر قوم گال (از اقوام سلتی) (لاتین)
پرو :
پورتوریکو : بندر ثروتمند (اسپانیایی)
تاجیکستان :
تانزانیا : این نام از همامیزی تانگانیگا(سرزمین دریاچه تانگا) + زنگبار است
تایلند : سرزمین قوم تای
تایوان :
ترکمنستان : سرزمین ترک مانندها
ترکیه : سرزمین قویها (ترکی با پسوند عربی)
ترینیداد و توباگو :
توگو :
تونس :
تونگا :
تووالو :
جامائیکا : سرزمین بهاران
جیبوتی : شاید به پادری بافته از الیاف نخل می گفتند(زبان آفار)
چاد : دریاچه ( زبان بورنو)
چک :
چین : سرزمین مرکزی(چینی)
دانمارک : مرز قوم "دان "
دومینیکا :
دومینیکن : کشور دومینیک مقدس (اسپانیایی)
روآندا :
روسیه : کشور روشن ها، سپیدان (شاید از ریشه سکایی"راؤش" )
روسیه سفید (بلاروس ): درخشنده(روس) سفید(روسی)
رومانی : سرزمین رومی ها
زامبیا :
زئیر :
زلاند نو : زلاند جدید(زلاند نام یکی از استان های هلند به معنای دریاست)
زیمبابوه :
ژاپن : سرزمین خورشید تابان(ژاپنی)
سائوتومه و پرنسیپ :
ساحل عاج : ساحل عاج
ساموآ :
سان مارینو :
سریلانکا : جزیره باشکوه (سنسکریت)
سلیمان جزایر : از نام حضرت سلیمان
سنت کیتس ونویس:
سنت لوسیا:
سنت وینسنت و گرنادین:
سنگاپور:
سنگال:
سوئد: سرزمین قوم "سوی"
سوازیلند: سرزمین قوم سوازی
سوئیس: سرزمین مرداب
سودان: سیاهان(عربی)
سورینام:
سوریه: سرزمین آشور (سامی)
سومالی:
سیرالئون: کوه شیر
سیشل:
شیلی: پایان خشکی- برف (از زبان بومی آنجا)
صحرا: بیابان(عربی)
صربستان: سرزمین قوم صرب(یوگسلاوی: سرزمین اسلاو های جنوب)
عراق: شاید ازایراک به معنای ایران کوچک(فارسی)
البته
بیشتر به نظر میرسد نام عراق به زبان اذری زبان ایرانی باشد زیرا در گویش
اذری( ق ) نیست و ان را ( ک ) تلفظ میکرده اند و چون تا رودخانه فرات در
عراق یعنی تمام بخش شرقی عراق قسمتی از ایران بوده است به ان اراک عرب هم
میگفته اند که در غرب اراک فعلی بوده است و هنوز هم در زبان انگلیسی و
غیره ان را ( IRAK ) دیده میشود
عربستان سعودی: سرزمین بیابانگردان در تملک خاندان خوشبخت. واژه عرب به معنی گذرنده و بیابانگرد است. سعود یعنی خوشبخت.
عمان:
غنا:
فرانسه: سرزمین قوم فرانک (از اقوام سلتی)
فلسطین: یکی از اسامی قدیم رود اردن
فنلاند: سرزمین قوم "فن"
فیجی:
فیلیپین: از نام پادشاهی اسپانیایی به نام فیلیپ
قبرس:
قرقیزستان: سرزمین چهل قبیله (قرقیزی)
قزاقستان: سرزمین کوچگران (قزاقی)
قطر: شاید به معنای بارانی(عربی)
کاستاریکا: ساحل غنی(اسپانیایی)
کامبوج:
کامرون:
کانادا: دهکده (زبان سرخپوستی"ایروکوئی")
کرواسی:
کره جنوبی:
کره شمالی:
کلمبیا: سرزمین کلمب(کریستف کلمب)(اسپانیایی)
کنگو :
کنیا: کوه سپیدی (زبان کیکویو)
کوبا:
کومور:
کویت: دژ کوچک (هندی-عربی)
کیپ ورد:
کیریباسی:
گابون:
گامبیا:
گرجستان: سرزمین کشاورزان(یونانی)
گرنادا:
گواتمالا:
گینه:
گینه استوایی:
گینه بیسائو:
لائوس:
لتونی:(لاتویا)
لبنان:سفید(عبری)
لسوتو:
لوگزامبورگ:
لهستان: سرزمین قوم "له"
لیبریا: سرزمین آزادی
لیبی:
لیتوانی:
لیختن اشتاین:
ماداگاسکار:
مارشال جزایر:
مالاوی:
مالت:
مالدیو:
مالزی:
مالی:
مجارستان: سرزمین قوم مجار (مجاری)
مراکش: (مغرب)
مصر: شهر - آبادی
مغولستان:
مقدونیه: سرزمین کوه نشین ها، بلندنشینها (یونانی)
مکزیک: اسپانیای جدید(اسپانیایی)
موریتانی: سرزمین قوم مور (لاتین)
موریس:
موزامبیک:
مولداوی:
موناکو:
مونته نگرو:
میانمار:(برمه)
میکرونزی: مجمع الجزایر کوچک(فراسوی)
نائورو:
نامیبیا:
نپال:
نروژ: راه شمال
نیجر: سیاه (لاتین)
نیجریه: سرزمین سیاه (لاتین)
نیکاراگوئه: دریای نیکارائو (نام مردم آن منطقه) - آگوئه (اسپانیایی)
واتیکان: گرفته شده از نام تپهای به نام واتیکان (اتروسکی)
وانواتو:
ونزوئلا: ونیز کوچک
ویتنام: اقوام "ویت" جنوبی(ویتنامی)
ویلز: بیگانگان(ژرمنی)
هائیتی:
هلند: سرزمین چوب (آلمانی)
هند: پر آب (فارسی باستان)
هندوراس: ژرفناها (اسپانیایی)
یمن: خوشبخت
یونان: سرزمین قوم "یون
ايل قاجار يکي از طايفه هاي ترکمان بود که بر اثر هجوم مغول از آسياي مرکزي به ايران آمدند. اين طايفه در آغاز قيام صفويان به خدمت ايشان درآمدند و از آنزمان شأني يافتند. شاه عباس بزرگ يک دسته از آنان را در استرآباد يعني گرگان امروزي ساکن کرد.
پس از شورش افغانان رئيس ايشان که فتحعلي خان نام داشت با طايفه خود به ياري شاه طهماسب دوم شتافت اما به تحريک نادر که نمي خواست رقيبي داشته باشد کُشته شد. پسر او محمدحسن خان پس از مرگ نادر به ادعاي سلطنت برخاست و آخر از کريم خان زند شکست خورد و کشته شد و خان زند يکي از پسران او را که آقا محمدخان نام داشت در شيراز به عنوان گروگان نزد خود نگه داشت.
همين که کريم خان درگذشت آقا محمدخان به شتاب از شيراز گريخت و به استرآباد رفت و به سرپرستي ايل قاجار آهنگ تسخير کشور کرد. زد و خورد ميان آقا محمدخان و جانشينان کريم خان چندين سال طول کشيد و هميشه خان قاجار فاتح بود. اما چون نوبت سلطنت به لطفعلي خان رسيد آن جوان رشيد با آنکه سپاه فراواني نداشت چند بار آقا محمدخان را شکست داد. سرانجام چون حاجي ابراهيم کلانتر شيراز که وزير شاه زاده زند بود به او خيانت کرد لطفعلي خان ناچار به کرمان پناه برد و آقا محمدخان آن شهر را محاصره کرد. آنجا هم يکي از سران سپاه، به خيانت، دروازه شهر را به روي لشکريان قاجار گشود. لطفعلي خان به بم گريخت و حاکم بم او را گرفتار کرد و به کرمان فرستاد. آقا محمدخان که بي رحم و کينه توز بود بيشتر مردمان کرمان را به گناه آنکه از لطفعلي خان پشتيباني کرده بودند کور کرد و چشم هاي آن شاهزاده دلاور را نيز کند و آخر او را در تهران کُشت.
فاجعه تاریخی کرمان
در اواخر تابستان همان سال قشون آقا محمد خان به کرمان نزدیک گشت. همه مردم کرمان بر آن عقیده بودند که قشون شاه قاجار در سرمای زمستان کرمان دوام نخواهد آورد و سرانجام مجبور به ترک آن دیار خواهند شد و برای همین هر شب بر بالای ابروج کرمان مردم شعر میخواندند و فحشهای رکیکی نسبت به شاه قجر خطاب میدادند و او را مورد تمسخر قرار میدادند این فحشها خان قاجار را خشمگین تر کرد. وی روزها از ببرون دروازه شهر مردم را تهدید میکرد که در صورتی که به این کار ادامه دهند، حمله سختی به آن شهر خواهد کرد و دیگر مثل بار قبل نخواهد بود. آقا محمد خان چنان به خشم آمد که پس از نفوذ به شهر که بر اثر خیانت تعدادی از نگهبانان روی داد، دستور داد که کوهی بلند از چشمان مردم کرمان پیش روی وی بسازند. بدستور وی تمام مردان شهر کور شدند و بیست هزار جفت چشم به وسیله سپاه قاجار تقدیم خان شد.(سر پرسی سایکس این تعداد را هفتادهزار جفت میخواند)همچنین آغامحمدخان سربازان خود را در تجاوز به زنان شهر آزاد گذاشت و جنایتی عظیم را رقم زد. اموال مردم به تاراج برده شد و حتی کودکان نیز به اسارت گرفته شدند.

اما لطفعلی خان زند به بم فرار کرد و قصد عزیمت به سیستان و بلوچستان را داشت ولی با خیانت حاکم بم دستگیر شد و در راین به فرستادگان آقامحمدخان تحویل داده شد و شاه قاجار او را به بدترین شکنجهها عذاب داد. تا بدانجا که پاهای لطفعلی خان را به یک سر طناب و سر دیگر را به اسبی بست و تا بخشی از مسیر کرمان به شیراز آن را بروی مسیر بیابانی و ماسههای داغ کشاند و پس از آن در تهران به زندگی لطفعلی خان خاتمه داد و وعده خود به لطفعلی خان را عملی ساخت و سرانجام وی را در امامزاده زید تهران دفن کردند.
تسخير گرجستان
در اين زمان والي گرجستان که فرمانبردار ايران بود به سرکشي پرداخت و خود را در پناه دولت روسيه قرار داد. آقا محمدخان با شتاب تمام لشکر به گرجستان کشيد و تفليس پايتخت آن را فتح کرد و به تهران بازگشت.
تاج گذاري
در اين هنگام سراسر ايران جز خراسان زير فرمان آقا محمدخان درآمده بود. خان قاجار وقت را براي تاج گذاري مناسب ديد. در سال 1210 در تهران که پايتخت او بود تاج شاهي برسر نهاد.
فتح خراسان
شاه قاجار پس از تاج گذاري رو به خراسان گذاشت شاهرخ نواده نادر چون ديد که نمي تواند پايداري کند از در اطاعت درآمد. آقا محمدخان که بسيار مال دوست و لئيم بود با شکنجه همه جواهرهاي نادري را از اوگرفت و خود او را به مازندران فرستاد و آن شاهزاده نابينا در راه جان سپرد.
لشکرکشي به گرجستان
در اين حال خبر رسيد که روسيه به گرجستان لشکر فرستاده است. آقا محمدخان باز با لشکريان خود به گرجستان تاخت. اما پيش از آنکه جنگي دربگيرد سه تن از خدمتکارانش از بيم جان خود او را کُشتند. مرگ آقامحمدخان در سال 1211 روي داد.
صفات آقا محمدخان
اين مرد که در کودکي به دست دشمنانش ناقص شده بود در بي رحمي و سنگدلي مانند نداشت. کشتار و کورکردن گروه بزرگي از مردم ايران که به فرمان او انجام گرفت او را در بي رحمي هم شأن چنگيز و تيمور قرار داد.
آقامحمدخان قاجار با اهل شریعت با احترام و رافت میزیست و خود در ظاهر مقدس بود همیشه نماز میخواند و هر نیمه شب – اگرچه در روز زحمت زیادی کشیده بود- برمیخاست و بعبادت میپرداخت در مورد بیرحمی و سنگدلی او همین بس که برای جانشین کردن برادر زاده خود باباخان از کشتن برادران و پسرعموهای خود نیز احتراز نکرد یا اینکه پس از دستگیری لطفعلی خان زند تمام مردان کرمان را اعم از پیر و جوان یا کشت یا کور کرد و شهر کرمان را به شهر کوران تبدیل ساخت درحالیککه کرمان را تسخیرکرده بود و از شهرهای خود او بحساب میآمدند و مردم کرمان جزء ملت خود او بودند.
او پس از قتح کامل جنوب ایران در واقع مقر حکم رانی خویش را در تهران نهاد (آن را دارالخلافه نامید) در حالیکه پایتخت وی هنوز ساری بود؛ سپس با سپاهی گسترده عازم قفقاز گشت تا حاکمان آنجا را مطیع خویش سازد در آنجا با مقاومت سرسختانه ابراهیم خلیل خان جوانشیر حاکم شوشی مواجه شد و سرانجام دست از محاصره این شهر برداشت و به تفلیس رفت. هراکلیوس حاکم تفلیس شهر را رها کرده و گریخت آغامحمدخان دستور ویران کردن قسمتی از شهر و قتل عام مردم داد و باردیگر سربازان وی در این شهر بدستور او به تجاوز به ناموس مردم دست زدند. تمام کلیساهای شهر ویران شد و روحانیون مسیحی دست بسته به رود ارس انداخته شدند. در نهایت آغا محمد خان با پانزده هزار تن از دختران و حتی پسران شهر که آنان را به اسارت گرفته بود به تهران بازگشت. اینان برای سواستفاده جنسی و نیز برای بردگی به ثروتمندان فروخته شدند. .
فتحعلي شاه
چون آقا محمدخان فرزند نداشت برادر زاده خود را که به نام جدش فتحعلي خوانده مي شد و به اين سبب او را "باباخان" مي ناميدند وليعهد کرده بود. او پس از کشته شدن آقا محمدخان، در سال 1212 در تهران برتخت نشست. چند سال اول شاهي او به زد و خورد با شورشيان و مدعيان سلطنت گذشت و فتحعلي شاه توانست همه را سرکوبي کند. دوران سلطنت او مصادف بود با کوشش کشورهاي اروپايي براي دست يافتن برآسيا. از يک طرف دولت روسيه چشم طمع به خاک ايران دوخته بود و از جانب ديگر کشورهاي انگلستان و فرانسه بر سر هندوستان باهم رقابت داشتند و مي خواستند در ايران هم که سر راه هند قرار داشت نفوذ کنند. در اين زمان کشورهاي اروپا به سبب پيشرفت علم و صنعت بسيار نيرومند شده بودند. اما فتحعلي شاه و درباريان او قابليت آن را نداشتند که اين معني را درک کنند و کشور ايران را به راه ترقي بيندازند.
جنگ اول ايران و روس
جنگي که مي بايست ميان آقا محمدخان قاجار با سپاه روس بر سر گرجستان روي دهد در پادشاهي فتحعلي شاه آغاز شد. سبب اصلي اين جنگ ها آن بود که امپراطوران روسيه مي خواستندولايت هاي ايران را بگيرند و مرزهاي کشور خود را به خليج فارس برسانند.
در زمان فتحعلي شاه سپاهيان روس ولايت گرجستان را که جزء ايران بود گرفتند و بعضي از شهر هاي ديگر قفقاز را هم تصرف کردند.
فتحعلي شاه پسر خود عباس ميرزا را که وليعهد او نيز بود به جنگ روس فرستاد و خود نيز از پي او رفت. جنگ هاي ايران و روس از سال 1219 قمري تا 1228 طول کشيد. در اين زدو خورد سپاهيان ايران دلاوري بسيار نشان دادند. سردار روسي که "سيسيانف" نام داشت در بادکوبه کشته شد وچندين بار سپاهيان روس از ايرانيان شکست يافتند. شجاعت عباس ميرزا و کارداني وزيرش ميرزا بزرگ قائم مقام کار را بر روسيان دشوار کرد.
اما در اين هنگام سپاهيان ايران سلاح جنگي خوب نداشتند و از فنون نظام جديد که در اروپا ايجاد شده بود بي بهره بودند. اين دو امر سبب شد که آخر از روسيان شکست يافتند و سفيرانگليس ميانجي صلح شده در قريه گلستان از آبادي هاي قراباغ عهدنامه اي ميان دو دولت ايران و روس بسته شد که به «عهدنامه گلستان» معروف است. به موجب اين عهدنامه قسمت بزرگي از قفقاز يعني گرجستان و باکو و دربند و شروان و قراباغ و گنجه وشکي از ايران جدا شد و به کشور روسيه پيوست و حق کشتيراني در درياي خزر نيز از ايران گرفته شد.
جنگ دوم ايران و روس
چند سال بعد باز ميان ايران و روس جنگ درگرفت. زيرا که روس ها به مسلمانان قفقاز آزار مي رسانيدند و پيوسته ايشان به شاه و روحانيان از ستمکاري مأموران روس شکايت مي کردند. آخر پيشوايان شيعه با کافران روس اعلان جهاد دادند و فتحعلي شاه هم چون روس ها بعضي از مواد عهدنامه گلستان را نقض کرده و در مرزها به خاک ايران تجاوز مي کردند ناگزير عباس ميرزا را به جنگ ايشان فرستاد.
اين بار هم عباس ميرزا سردار کل سپاه شد و سپاهيان ايران دلاوري بسيار ظاهر کردند و بسياري از شهرهاي قفقاز را از چنگ سپاه روس بيرون آوردند. اما نفاق ميان شاهزادگان و سرداران و نداشتن سلاح جديد و نرسيدن حقوق سپاهيان، سرانجام کار را برعباس ميرزا دشوار کرد و ايرانيان با همه دليري شکست يافتند. سپاهيان روس شهرهاي ايروان و نخجوان را گرفتند و از رود ارس گذشتند و شهرهاي تبريز و خوي هم به دست ايشان افتاد.
کوشش دليرانه عباس ميرزا براي جلوگيري از دشمن به سبب نداشتن اسلحه کافي بي ثمر ماند و روس ها به جنوب سرازير شدند. آخر دولت ايران ناگزير شد که شرايط صلح را بپذيرد و در قريه ترکمن چاي دو دولت پيماني بستند که به «عهدنامه ترکمن چاي» معروف است.
به موجب اين عهدنامه سراسر ولايت هاي ايران که در شمال رود ارس واقع بود با قسمتي از طالش به دولت روسيه واگذار شد و دولت ايران پذيرفت که ده کرور يعني پنج ميليون تومان غرامت جنگ به روسيه بپردازد.
گذشته از اين با عهدنامه ترکمن چاي دولت روسيه در بسياري از کارهاي داخلي کشور ايران نفوذ و دخالت يافت. اين جنگ ها از سال 1241 تا 1243 طول کشيد و براي کشور ما زيان فراوان ببار آورد.
جنگ با دولت عثماني
در اين زمان سرزمين عراق عرب و بغداد و شام و عربستان همه در دست دولت عثماني بود و فرمانروايان آن دولت با ايرانياني که براي زيارت به کربلا و نجف، و براي مراسم حج به مکه مي رفتند بدرفتاري بسيار مي کردند. سرانجام فتحعلي شاه دو پسر خود عباس ميرزا و محمدعلي ميرزاي دولتشاه را به جنگ عثماني فرستاد و عباس ميرزا ارمنستان را تسخير کرد و محمدعلي ميرزا عراق عرب را گرفت و به بغداد رسيد. به خواهش دولت عثماني عهدنامه اي ميان دو کشور بسته شد و به موجب آن، دولت ايران ولايت هايي را که از عثمانيان گرفته بود پس داد، و ايشان تعهد کردند که ديگر با ايرانيان بدرفتاري نکنند.
جنگ هاي ايران و عثماني در سال هاي 1235 تا 1238 يعني فاصله ميان دو جنگ ايران و روس روي داد.
محاصره هرات و مرگ عباس ميرزا
قسمت بزرگي از افغانستان امروزي و شهرهاي بخارا و سمرقند و خيوه و نواحي اطراف آنها که اکنون جزء کشورهاي شوروي است متعلق به کشور ايران بود. در اين زمان شورش هايي دراين سرزمين ها برپا شد و سرکشان به خراسان هم تاخت و تاز کردند. عباس ميرزا به فرونشاندن اين شورش شتافت و شهر هرات را محاصره کرد. اما بيماري مجالش نداد و آخر در سال 1249 در شهر مشهد درگذشت. فتحعلي شاه با آنکه پسران بسيار داشت محمد ميرزا فرزند عباس ميرزا را وليعهد کرد و به فرمانروايي آذربايجان فرستاد و سال بعد خود شاه نيز درگذشت. (1250)
پس ازمرگ فتحعلي شاه محمد ميرزاي وليعهد به تدبير و لياقت وزيرش ميرزا ابوالقاسم قائم مقام به تهران آمد و برتخت شاهي نشست. محمدشاه مردي بيمار و ناتوان بود. درزمان او شيرازه کارهاي کشور از هم گسيخت. وزير دانشمند خود قائم مقام را پس از يک سال به تحريک درباريان فاسد کشت و آخوندي ايرواني را که معلم او بود و خبري ازوضع دنياي آن روز نداشت به وزارت گماشت.
لشکر کشي به هرات
در زمان محمد شاه هنوز در مشرق ايران آشوب و شورش بود. محمد شاه لشکر به هرات فرستاد و آن شهر را محاصره کرد. اما انگليسيان که در اين زمان هندوستان را گرفته بودند و دستگاه دولتي ايران را زير نفوذ روسيه مي دانستند به فرمانروايي ايران بر افغانستان که همسايه هندوستان بود مايل نبودند. پس رسماً با محمد شاه از در دشمني درآمدند و کشتي هاي جنگي خود را به خليج فارس فرستادند و محمد شاه ناچار شد از محاصره هرات دست بردارد. در زمان محمد شاه شورش ها و آشوب هايي در ايران روي داد که از آن جمله شورش حسن خان سالار بود که در خراسان دعوي سلطنت مي کرد.
دوران پادشاهي محمد شاه چهارده سال بود. حاج ميرزا آقاسي همه کارهاي کشور را در اين زمان در دست داشت وچون شاه بيمار و ناتوان و وزيرش نادان و بي تدبير بود سراسر کشور به پريشاني و بي نظمي گرفتار شد. مرگ محمد شاه در سال 1264 قمري روي داد.
پسر بزرگ محمد شاه ناصرالدين نام داشت. دراين زمان رسم بود که هميشه وليعهد فرمانرواي آذربايجان باشد.
ناصرالدين ميرزا پس از شنيدن خبر مرگ پدر از تبريز رو به تهران گذاشت. وزيري داشت به نام ميرزا تقي خان اميرنظام که در رسيدن او به سلطنت کوشش فراوان کرد و لياقت بسيار نشان داد. چون ناصرالدين شاه به تهران رسيد و برتخت شاهي نشست او را «اتابک اعظم» و «اميرکبير» لقب داد و وزارت خود را به او سپرد.
اميرکبير
ميرزا تقي خان اميرکبير از بزرگترين مردان ايران در روزگار اخير بود. اين وزير نامدار که راز پيشرفت اروپائيان را خوب دريافته بود و آرزوي ترقي ايران را در سر مي پرورانيد تا توان داشت کوشيد که عقب ماندگي ايرانيان راچاره کند. در مدت سه سال که وزارت ناصرالدين شاه با او بود تا آنجا در پيشرفت ايران کوشش کرد که سال ها پيش از او اين قدر ترقي در ايران حاصل نشده بود و پس از او نيز نشد.
اميرکبير قدرت دولت مرکزي را که در زمان محمد شاه از ميان رفته بود دوباره برقرار کرد. سرکشان را گوشمالي داد و سرتاسر کشور را از دزدان و راهزنان امن کرد. گنهکاران را به کيفر رسانيد و خدمتگزاران را پاداش داد سپاه منظمي آراست که در هروقت آماده پيکار با گردنکشان داخلي يا دشمنان خارجي باشد، يک آموزشگاه عالي به نام "دارالفنون" بنياد کرد و استادان خارجي را براي تدريس درآن به خدمت پذيرفت.
سرانجام درباريان که از قدرت او بيمناک شده بودند و راه سودجويي خود را بسته مي ديدند از او نزد شاه بدگويي کردند و شاه جوان را به عزل او واداشتند. ناصرالدين شاه آن مرد بزرگ را به کاشان تبعيد کرد و پس از چندي به کشتن او فرمان داد.
تجزيه خراسان
استان خراسان از شمال تا کنار رود جيحون (که در زمان هاي قديم تر آن را "آمودريا" مي خواندند) مي رسيد و از مشرق قسمت بزرگي از افغانستان امروزي را در برداشت.
قسمت شمال خراسان شامل ولايت هاي خوارزم و خيوه و مرو بوده و در قسمت مشرق هرات و حوالي آن به خراسان تعلق داشت. هروقت دولت هاي مرکزي ايران ضعيف مي شدند اميران محلي در اين قسمت ها قدرت مي يافتند و گاهي سرکشي مي کردند. بعد از نادرشاه اميران ازبک که طايفه اي از نژاد مغول بودند برشمال خراسان فرمانروا شدند و اگرچه بيشتر تابع پادشاه ايران بودند هرگاه فرصتي مي يافتند گردنکشي مي کردند و به کشتار و غارت در خراسان مي پرداختند.
در زمان ناصرالدين شاه خان خيوه ياغي شد و تا سرخس پيش تاخت. اما از سپاهيان ايران شکست خورد و کشته شد.
چند سال بعد ترکمانان به خراسان تاختند. سپاهيان ايران براي سرکوبي ايشان به مرو رفتند. اما ميان سرداران اختلاف افتاد و ايرانيان شکست يافتند.
دراين حال دولت روسيه که هميشه مي خواست قسمت هايي از سرزمين ما را بگيرد به بهانه آنکه دولت ايران از عهده دفع شرارت ازبکان و ترکمانان برنمي آيد به ترکستان لشکر کشيد و شهرهاي خيوه و تاشکند و سمرقند و بخارا را گرفت و از آن تاريخ اين قسمت خراسان از ايران جدا شد و زير فرمان دولت روس درآمد و مرزهاي شمال شرقي ايران به صورتي که امروز هست درآمد.
واقعه هرات
حاکم هرات که از اميران محلي بود تا اين زمان از والي خراسان فرمانبري مي کرد. دولت انگليس بر هندوستان دست يافته بود و مي خواست بر افغانستان، که راه حمله روس ها به هند بود، نيز تسلط داشته باشد. حاکم قندهار با موافقت انگليسيان به هرات حمله برد و حاکم هرات که ابتدا از ايران ياري خواسته بود خيانت کرد. ناصرالدين شاه حسام السلطنه را که والي خراسان بود به فتح هرات مأمور کرد و او، پس از چند ماه محاصره آن شهر را گرفت.
اما انگليسيان که نمي خواستند ايران در آن نواحي فرمانروا باشد به خليج فارس لشکر کشيدند و جزيره خارک و بندر بوشهر را گرفتند. آخر کار به آشتي کشيد و قرار شد که ايران هرات را پس بدهد و سپاه انگليس از جنوب ايران بروند. از آن زمان افغانستان از ايران جدا شد.
سپهسالار
پس از کشته شدن ميرزا تقي خان اميرکبير چند نفر به صدارت يعني نخست وزيري رسيدند که همه نالايق و بي تدبير بودند و کار کشور پريشان شد. چندي هم ناصرالدين شاه خود اداره کارها را بدست گرفت. سپس حاجي ميرزا حسن خان سپهسالار را به صدارت گماشت.
اين مرد دانا و لايق بود و مي خواست دنباله کارهاي امير کبير را بگيرد. شاه و درباريان را به فرنگ برد تا پيشرفت هاي فراوان کشورهاي اروپا را به ايشان نشان بدهد. اما دشمنان نگذاشتند که بر سر کار بماند و پس از چندي شاه او را معزول کرد.
مسجد سپهسالار و عمارت مجلس شوراي ملي را او ساخته است.
بيداري ايرانيان
در اواخر سلطنت ناصرالدين شاه فساد دربار و دستگاه فرمانروايي به کمال شدت رسيده بود. مردم ايران از فرمانروايان ستم ميديدند و پريشاني وضع کشور و دخالت بيگانگان کمکم همه را ناراضي کرده بود گروهي از ايرانيان به اروپا رفته و ترقي کشورهاي آن سرزمين را ديده بودند و بعضي در دانشگاههاي اروپا درس خوانده و با دانش غربي که پايه و مايه اين پيشرفت ها بود آشنا شده بودند. بعضي از پبيشوايان ديني هم که به ميهن دلبستگي داشتند از بي ساماني کشور غمگين بودند. همه اين طبقات، مردم را از علت بدبختي خود آگاه مي کردند و کمکم گروه فراواني از ايرانيان در پي آن برآمدند که از خودسري و خودرايي دستگاه فرمانروايي بکاهند و از کارهاي زشت و زيان بخش درباريان که به نابودي کشور مي کشيد جلوگيري کنند.
ناصرالدين شاه که سرگرم خوشگذراني بود، و صدراعظم يعني نخست وزيرش، که ميرزا علي اصغرخان امين السلطان نام داشت به جاي آنکه در پي اصلاح کارها برآيند به آزاديخواهان و روشنفکران سخت گرفتند و کوشيدند تا جوش و خروش ملت را که جويا و خواهان آزادي و آسايش بود با زور فرو بنشانند.
کشته شدن ناصرالدين شاه
اين سختگيري ها و ستمکاري ها مردم را خشمگين تر و گستاخ تر کرد. سرانجام يکي از ستمديدگان که ميرزا رضاي کرماني نام داشت روزي که شاه به زيارت حضرت عبدالعظيم رفته بود او را به ضرب گلوله کشت «1313 هجري قمري».
پس از کشته شدن ناصرالدين شاه پسر او مظفرالدين ميرزا که وليعهد و حاکم آذربايجان بود از تبريز به تهران آمد و برتخت نشست.
مظفرالدين شاه مردي بيمار و ناتوان بود. امين السلطان را همچنان به وزارت گماشت، و کارها پريشان تر و کشور ويران تر شد. شاه پس از هفت ماه امين السلطان را معزول کرد و ميرزا علي خان امين الدوله را به صدارت گماشت و اين مرد که دانا و آزاديخواه بود خواست که کار کشور را اصلاح کند. اما به زودي از صدارت خلع شد و باز امين السلطان بر سر کار آمد. اين بار چون خزانه کشور خالي مانده بود مبلغي از کشورهاي بيگانه وام گرفتند و بيشتر آن در سفري که شاه براي معالجه به فرنگستان رفت خرج شد.
کمکم کار با خرسندي مردم بالا گرفت و مظفرالدين شاه امين السلطان را از کار برداشت و شاهزاده عين الدوله را صدراعظم کرد.

جنبش مشروطه خواهي
عين الدوله در آغاز کار به آزاديخواهان روي خوش نشان مي داد و ايشان را مي فريفت و به اصلاح کارها اميدوار مي کرد. اما زود روش ديگر پيش گرفت و به خودرايي و سختگيري با مردم آزاديخواه پرداخت. مردم به جان آمدند و چند تن از پيشوايان ديني هم به مبارزه با استبداد برخاستند و مردم را به پايداري براي رسيدن به آرزوي خود و کوتاه کردن دست فرمانروايان ستمکار واداشتند. عين الدوله خواست با زور سپاهيان مردم را پراکنده کند. پيشوايان ديني با پيروان خود نخست به حضرت عبدالعظيم و سپس به قم رفتند و گروهي از آزاديخواهان هم به سفارت انگليس پناهنده شدند.
در اين زمان دو دولت روس و انگليس که هردو در ايران نفوذ داشتند در اين قيام دخالت کردند. روسيان طرف درباريان مستبد را گرفتند و انگليسيان مشروطه خواهان را تشويق مي کردند.
آخر کار شورش به آنجا رسيد که مظفرالدين شاه ناچار عين الدوله را معزول کرد و درماه جمادي الثانيه سال 1324 قمري فرمان مشروطيت به امضاي شاه رسيد.
شاه که سخت بيمار بود چند ماه پس از امضاي فرمان مشروطيت درگذشت. پسر او محمدعلي ميرزا که فرمانرواي آذربايجان بود از تبريز به تهران آمد و برتخت نشست.
محمدعلي شاه سوگند خورده بود که با اساس مشروطيت مخالفت نکند. اما در دل هرگز نمي خواست که قدرت را از دست بدهد. پس از چندي، کشمکش ميان شاه با نمايندگان مجلس و آزاديخواهان بالا گرفت و کار به زد و خورد کشيد. به فرمان محمدعلي شاه سربازان روز 23 جمادي الاولي سال 1326 قمري مجلس را به توپ بستند. گروهي از روزنامه نويسان و واعظان و نمايندگان مجلس را گرفتند. بعضي را کشتند و بعضي را زنداني کردند و بار ديگر استبداد برقرار شد. اما آزاديخواهان شهرهاي ديگر از پا ننشستند. در تبريز مردم شوريدند و با سپاهان دولتي به جنگ پرداختند و دو تن از سرکردگان و شورشيان تبريز که ستارخان و باقرخان نام داشتند پايداري و دليري بسيار از خود نشان دادند. مردم گيلان هم به پيکار با استبداد برخاستند و ايل بختياري به فرماندهي علي قلي خان سردار اسعد رو به تهران گذاشتند.
در روز 27 جمادي الاخري سال 1327 قمري سپاهيان آزايخواهان به تهران رسيدند و پايتخت را فتح کردند. محمدعلي شاه ناچار از سلطنت استعفا کرد و به سفارت روس پناه برد.
پس از خلع محمدعلي شاه پسر بزرگ او که بيش از دوازده سال نداشت به نام احمد شاه به سلطنت انتخاب شد و عضدالملک که رئيس طايفه قاجار بود نايب السلطنه شد.
در زمان احمدشاه وضع کشور پريشان تر از پيش بود. دو کشور روس و انگليس در همه کارها دخالت مي کردند و نمي گذاشتند کشور ايران سر و ساماني بگيرد. دولت ايران براي ترتيب دادن به کار ماليه و درآمد کشور يک امريکايي را به نام شوستر به خدمت پذيرفت. روس ها که از منظم شدن کشور ما راضي نبودند به دولت ايران پيغام دادند که هرچه زودتر بايد مستشاران امريکايي را بيرون کند و بعد هم بي اجازه و رضايت سفيران روس و انگليس کسي از خارجيان را به خدمت نپذيرد. سپس لشکريان روس براي اجراي اين منظور به ايران تاختند. نمايندگان مجلس اين پيشنهاد تهديد آميز را رد کردند و ملت آماده دفاع شد. اما دولت که خود را ناچار ديد مجلس را بست و شرايط روس ها را پذيرفت و شوستر از ايران بيرون رفت.
در اين ميان جنگ جهانگير اول درگرفت و با آنکه کشور ما بي طرف بود سپاهيان روس و انگليس و عثماني در خاک ما تاخت و تاز کردند و آسيب و زيان بسيار رسانيدند. کار دخالت بيگانگان در امور ايران و ناتواني دولت به آنجا رسيد که روس و انگليس بي آنکه دولت ايران بداند اين کشور را ميان خود به دو منطقه نفوذ قسمت کردند.
در سال 1336 قمري در کشور روسيه که تا آن زمان با استبداد اداره مي شد انقلابي روي داد و بر اثر آن دولت انگليس خواست تمام کشور را زير نفوذ خود بگيرد. اما نه ايرانيان به اين خواري تن در دادند و نه کشورهاي ديگر جهان با آن موافقت کردند.
در اين موقع که در هرگوشه کشور شورشي برپا شده بود فرمانده سپاهياني که براي سرکوبي شورشيان گيلان مأمور شده بود به پايتخت برگشت و در سوم اسفند سال 1299 شمسي دولت را برانداخت و اختيار کارها را در دست گرفت.
اين فرمانده رضاخان ميرپنج بود که چندي بعد به نام رضا شاه پهلوي برتخت نشست.
رضاخان پس از فتح تهران وزيرجنگ و فرمانده کل سپاهيان ايران شد و سپس به "رياست وزرا" يعني نخست وزيري رسيد. احمد شاه از آغاز اين قيام به اروپا رفته بود. رضاخان که سردار سپه لقب يافت در منظم کردن وضع کشور لياقت و دليري فراوان نشان داد. در نهم آبان 1304 شمسي مجلس شوراي ملي احمد شاه را از سلطنت خلع کرد و اندکي بعد مجلس مؤسسان رضاخان سردار سپه را به نام "رضا شاه" برتخت سلطنت ايران نشانيد.
ترتیب ![]() |
نگاره | نام ![]() |
آغاز پادشاهی ![]() |
پایان پادشاهی ![]() |
مدت شاهی ![]() |
|---|---|---|---|---|---|
| ۱. | آقامحمدخان | ۱۷۹۴ | ۱۷۹۷ | ۳ سال | |
| ۲. | فتحعلی شاه | ۱۷۹۷ | ۱۸۳۴ | ۳۶ سال و ۸ ماه | |
| ۳. | محمدشاه | ۱۸۳۴ | ۱۸۴۸ | ۱۴ سال | |
| ۴. | ناصرالدین شاه | ۱۸۴۸ | ۱۸۹۶ | ۴۸ سال | |
| ۵. | مظفرالدین شاه | ۱۸۹۶ | ۱۹۰۷ | ۱۱ سال | |
| ۶. | محمدعلی شاه | ۱۹۰۷ | ۱۹۰۹ | ۲ سال | |
| ۷. | احمدشاه | ۱۹۰۹ | ۱۹۲۵ | ۱۶ سال |
کوروش کبیر به روایت کتب مقدس
تورات: در تورات ، کتاب مقدس یهودیان ، کوروش به عنوان ناجی قوم یهود به دفعات ذکر شده است . و این افتخاری برای ما ایرانیان است.
در
تورات فصلی است که به دانيال نبی(Daniel )( که مرقد مطهرشان در شوش است
) نسبت داده شده و آن را سفر دانيال می نامند. در ايام اسارت بنی اسرائیل
٬ بلا و بيچارگی در آنها افتاده بود ٬ شهرهايشان خراب و قوميت آنان متزلزل
گردید و معبد مقدسی که مورد تکریم آنها بود بدست بابلیان افتاد . یهود از
این واقعه بی اندازه غمگین و نا امید شده و نمی دانستند چه وقت ٬ چگونه و
به دست چه کسی از این شب سیاه اسارت رها می شود. چنین بر می آید که در آن
روزهای سیاه ٬ دانیال پیغمبر ظهور می نماید و با پیش بینی ها ٬ تعبیر
خواب و غیبگویی های عجیب خود به پادشاهان بابل نزدیک می شود . سلاطین او
را به دربار خود راه داده گرامی داشتند و بالا دست غیبگویان و ساحران
نشاندند .
رویای دانیال که حاوی خبر آزادی یهود است بدین صورت است
که:در سال سوم از جلوس پادشاه بیلش فر من در شهر سوس هیرا از نواحی عیلام
در کنار رود اولائی بودم برای بار دوم رویایی به نظر من رسید . در این
رویا دیدم که قوچی در کنار رود ایستاده و دو شاخ بلند دارد ٬ این دو شاخ
یکی بطرف پشت او خم شده بود ٬ قوچ با دو شاخ خود غرب و شرق و جنوب را شخم
می کرد و می کند . هیچ حیوانی نبود که در برابر او ایستادگی کند .
بنابراین هرچه می خواست می کرد . در همین حال که من در فکر انجام کار این
قوچ بودم متوجه شدم که یک بز کوهی از طرف مغرب در حالی که زمین را با شاخ
خود می کند پیش می آید ٬ میان پیشانی این بز یک شاخ بزرگ و عجیب کاملا
پیدا بود . کم کم بز کوهی به قوچ دو شاخ نزدیک شد و سپس خشمناک بر او تاخت
و در این حمله دو شاخ او را شکست و قوچ دو شاخ در برابر او از مقاومت
عاجز ماند . کسی هم نبود که قوچ را از چنگالش رهایی دهد . (( سفر دانیال
۸-۱ ))
آنگاه همین کتاب از قول دانیال می گوید :
جبرئیل بر او نازل شد و رویای دانیال را بدین نحو تفسیر کرد که : قوچ ذوالقرنین نماینده اتحاد دو گروه ماد و پارس است . یک نفر پادشاه قوی بر این دو کشور حکمرانی می کند . بطوری که هیچ دولتی قادر به مقاومت در برابر او نخواهد بود . اما بز کوهی یک شاخ که بعد از قوچ پیدا شده مقصود از آن ممکلت یونان است و شاخ برجسته میان پیشانی او دلالت بر اولین پادشاه آن سرزمین می کند .
به روایت تورات ٬ این پیش گوئی دو کشور ماد و پارس را با دو شاخ مجسم می کند و وقتی که این دو یکی و متحد شدند شخصیت آن دو کشور به یک قوچ دو شاخ( قوچ ذوالقرنین )نماینده شده است . آن بز کوهی تک شاخ که این قوچ را مقهور خواهد کرد به اسکندر تعبیر شده و اوست که بالاخره توانست سالها پس از کوروش آخرین پادشاه هخامنشی را شکست دهد. چیزی که لازم به تذکر است این است که کلمه قرن در زبان عربی و عبری هر دو یکی است و وصف این قوچ که به زبان عربی ذوالقرنین(صاحب دو شاخ) می شود در زبان عبری به لوقرانیم آمده که همان معنای ذوالقرنین را می دهد. در رویای دانیال به یهود بشارت داده شده که پایان دوره اسارت و بردگی و آغاز زندگی آزاد و آبرومند آنان روزی خواهد بود که شخصیت ذوالقرنین پدیدار شود یعنی دو کشور ماد و پارس با هم متحد شده با بابل به دشمنی برخاسته و یهودیان را آزادی بخشد . چند سال پس از پیشگوئی دانیال ٬ این پادشاه که ایرانیان او را کوروش ٬ یونانیان سایرس و یهودیان خوروش می نامند ظهور کرد . دو کشور ماد و پارس را متحد ساخت و بعد به بابل هجوم برد و بدون زد و خورد به آن شهر وارد شد ٬ آنان را به کنعان (اسرائیل امروزی) باز گرداند و معبد مقدس را بنا کرد.
در تورات باز غیر از سفر دانیال در دو سفر دیگر( یشعاه ٬ یرمیاه ) نیز پیشگوئی هایی هست که در سفر اول نام کوروش عینا آ مده است (در صورت عبری خوروش ). داستانهای دیگری غیر از داستان فتح بابل در مورد کوروش در تورات آمده است که در متن آنها به قوم وحشی گوگ و ماگوگ(در عربی یاجوج و ماجوج) اشاره شده است ٬ که علاقمندان می توانند برای مطالعه آنها به تورات مراجعه کنند. از کوروش در کتب آسمانی و تاریخی همواره به نیکی یادشده است .ضمنا یادآور می شویم که يادی از اسکندر مقدونی در تورات نيست.
عهدنامه ترکمنچای در ۲۱ فوریه ۱۸۲۸ (میلادی) بین روسیه و ایران امضا شد.
از سوی فتحعلی شاه قاجار، میرزاعبدالحسنخان و آصفالدوله و از سوی روسیه تزاری ایوان پاسکویج حضور داشتند. طی این قرارداد قلمروهای باقی مانده ایران از معاهده گلستان در قفقاز شامل خانات ایروان، مناطق تالش و اردوباد و بخشی از مغان و شروان به روسیه واگذار شد. ایران حق کشتیرانی در دریای مازندران را از دست داد و ملزم به پرداخت ۱۰ کرور طلا به روسیه شد. بر طبق این قرارداد روسیه قول داد از پادشاهی ولیعهد وقت عباسمیرزا حمایت کند.
پس از پیمان نامه گلستان دوره دوم جنگهای ایران و روسیه آغاز شد. در این میان جنگ گنجه مهمتر از همه مینمود. عباس میرزا فرمانده سپاه ایران با حرکت به سوی گنجه در این منطقه سنگر گرفت. در این میان پاسکوویچ فرمانده سپاه روس نیز خود را به این منطقه رساند. ابتدا عباس میرزا به د لیل برخی آشفتگیها در سپاه خود خواست که جنگی اتفاق نیافتد اماتلاش او موثر نیافتاد و جنگ وسیعی در این منطقه در گرفت. در پایان سپاه روس فاتح میدان شد. عباس میرزا سرانجام در ناحیه ترکمانچای خواست که جلوی پاسکوویچ را بگیرد اما در آنجا نیز شکست خورد و سرانجام مجبور شد که شرایط صلح را بپذیرد. در این میان پاسکوویچ که خود را مغرور از فتح جنگ میدید برای سپاه ایران ضرب الاجلی تعیین کرد و گفت چنانچه تا پنج روز تکلیف صلح مشخص نشود عازم تهران خواهد شد. در این میان شاه سرانجام تن به امضای عهدنامه ترکمانچای داد.
نقشه ایران بعد معاهده ننگین ترکمنچای :

علاوه بر امضای معاهده تحمیلی ترکمانچای زیر فشار روسها یک عهد نامه تجاری نیز با آنان به امضا رسید که تمام بازار ایران را بدون هیچ مانعی در اختیار روسها قرار میداد.
نمایندگان ایران و روسیه عهدنامه ترکمانچای را منعقد کردند. این عهدنامه درزمان فتحعلی شاه قاجار با میانجیگری دولت انگلستان منعقد شد و به موجب آن ولایات ایروان و نخجوان به روسیه واگذارشد و حق کشتیرانی در دریای خزر مجدداً به کشتیهای روسی واگذارشد. دولت روسیه نیزولیعهدی عباس میرزا را برسمیت شناخت و ازآن حمایت کرد. همچنین کلیه اتباع روسی براساس عهدنامه ترکمانچای ازحمایت قوه قضائیه ایران برخوردار شدند.

وصیت نامه کورش بزرگ
پس از مرگ بدنم را مومياي نكنيد
و در طلا و زيور آلات و يا امثال آن نپوشانيد.
زودتر آنرا در آغوش خاك پاك ايران قرار دهيد تا
ذره ذره هاي بدنم خاك ايران را تشكيل دهد.
چه افتخاري براي انسان بالاتراز اينكه بدنش در خاكي مثل ايران دفن شود.
از همه پارسيان و هم پيمانان بخواهيد تا بر آرامگاه من حاضر گردند
و مرا از اينكه ديگر از هيچگونه بدي رنج نخواهم برد شادباش گويند.
به واپسين پند من گوش فرا داريد.
اگر ميخواهيد دشمنان خود را تنبيه كنيد، به دوستان خود نيكي كنيد
فرزندان من،
دوستان من
من اكنون به پايان زندگي نزديك گشتهام
من آن را با نشانههاي آشكار دريافتهام
وقتي درگذشتم مرا خوشبخت بپنداريد و كام من اين است كه اين احساس
در كردار و رفتار شما نمايانگر باشد،
زيرا من به هنگام كودكي ، جواني و پيري بختيار بودهام،
هميشه نيروي من افزون گشته است آن چنان كه هم امروز نيز احساس نميكنم كه از هنگام جواني ناتوانترم.
من دوستان را به خاطر نيكوييهاي خود خوشبخت
و دشمنانم را فرمانبردار خويش ديدهام.
زادگاه من بخش كوچكي از آسيا بود.
من آنرا اكنون سربلند و بلندپايه باز ميگذارم.
اما از آنجا كه از شكست در هراس بودم ،
خود را از خودپسندي و غرور بر حذر داشتم.
حتي در پيروزي هاي بزرگ خود ، پا از اعتدال بيرون ننهادم.
در اين هنگام كه به سراي ديگر ميگذرم،
شما و ميهنم را خوشبخت ميبينم.
و از اين رو ميخواهم كه آيندگان مرا مردي خوشبخت بدانند.
مرگ چيزي است شبيه به خواب.

در
مرگ است كه روح انسان به ابديت مي پيوندد و چون از قيد و علايق آزاد مي
گردد به آتيه تسلط پيدا مي كند و هميشه ناظر اعمال ما خواهد بود
پس اگر چنين بود كه من انديشيدم،
به آنچه كه گفتم عمل كنيد و بدانيد كه من هميشه ناظر شما خواهم بود ،
اما اگر اين چنين نبود،
آنگاه ازخداي بزرگ بترسيد كه در بقاي او هيچ ترديدي نيست
و پيوسته شاهد و ناظر اعمال ماست.
بايد آشكارا جانشين خود را اعلام كنم تا پس از من پريشاني و نابساماني روي ندهد.
من شما هر دو فرزندانم را يكسان دوست ميدارم ولي فرزند بزرگترم كه
آزموده تر است كشور را سامان خواهد داد
فرزندانم! من شما را از كودكي چنان پروردهام كه پيران را آزرم داريد
و كوشش كنيد تا جوانتران از شما آزرم بدارند.
تو كمبوجيه، مپندار كه عصاي زرين پادشاهي،
تخت و تاجت را نگاه خواهد داشت.
دوستان يك رنگ براي پادشاه عصاي مطمئنتري هستند.
همواره حامي كيش يزدان پرستي باش،
اما هيچ قومي را مجبور نكن
كه از كيش تو پيروي نمايد و پيوسته و هميشه به خاطر داشته باش كه
هر كسي بايد آزاد باشد تا از هر كيشي كه ميل دارد پيروي كند.
هر كس بايد براي خويشتن دوستان يك دل فراهم آورد
و اين دوستان را جز به نيكوكاري به دست نتوان آورد.
از كژي و ناروايي بترسيد
اگر اعمال شما پاك و منطبق بر عدالت بود قدرت شما رونق خواهد يافت ،
ولي اگر ظلم و ستم روا داريد و در اجراي عدالت تسامح ورزيد ،
ديري نمي انجامد كه ارزش شما در نظر ديگران از بين خواهد رفت
و خوار و ذليل و زبون خواهيد شد
من عمر خود را در ياري به مردم سپري كردم.
نيكي به ديگران در من خوشدلي و آسايش فراهم مي ساخت
و از همه شادي هاي عالم برايم لذت بخش تر بود.
به نام خدا و نياكان درگذشتهي ما،
اي فرزندان اگر مي خواهيد مرا شاد كنيد نسبت به يكديگر آزرم بداريد.
پيكر بيجان مرا هنگامي كه ديگر در اين گيتي نيستم در ميان سيم و زر مگذاريد و هر چه زودتر آن را به خاك باز دهيد.
چه بهتر از اين كه انسان به خاك كه اينهمه چيزهاي نغز و زيبا ميپرورد آميخته گردد
من همواره مردم را دوست داشتهام
و اكنون نيز شادمان خواهم بود كه با خاكي كه به مردمان نعمت ميبخشد آميخته گردم.
هماكنون درمي يابم كه جان از پيكرم ميگسلد.
اگر از ميان شما كسي ميخواهد دست مرا بگيرد يا به چشمانم بنگرد،
تا هنوز جان دارم نزديك شود
و هنگامي كه روي خود را پوشاندم،
از شما خواستارم كه پيكرم را كسي نبيند،
حتي شما فرزندانم
پس از مرگ بدنم را مومياي نكنيد
و در طلا و زيور آلات و يا امثال آن نپوشانيد.
زودتر آنرا در آغوش خاك پاك ايران قرار دهيد تا
ذره ذره هاي بدنم خاك ايران را تشكيل دهد.
چه افتخاري براي انسان بالاتراز اينكه بدنش در خاكي مثل ايران دفن شود.
از همه پارسيان و هم پيمانان بخواهيد تا بر آرامگاه من حاضر گردند
و مرا از اينكه ديگر از هيچگونه بدي رنج نخواهم برد شادباش گويند.
به واپسين پند من گوش فرا داريد.
اگر ميخواهيد دشمنان خود را تنبيه كنيد، به دوستان خود نيكي كنيد
View Raw Image" href="http://s3.tinypic.com/og041v.jpg" class="thickbox">
آيا ميدانيد : كلمه تخت جمشيد واقعي نيست و تنها يك نام براي محفوظ ماندن كاخهاي داريوش بزرگ است تا از دست ويرانگر سپاه اسلام به دور بماند . تخت جمشيد در لغت به معني محل تاجگذري و تخت شاهنشاهي جمشيد شاه پيشدادي كه به مقام والايي مهر ايزدي رسيده بود و در نزد جهان آن روزگار در 6000 سال پيش ارزش و مقام بزرگي داشته است . به همين دليل كاخ هاي داريوش بزرگ نام حقيقي اش شهر پارسه است و يوناني ها آن را پرسپوليس ناميدند به معني پرس = پارسه - پارس + پوليس =شهر و در كل به معني شهر پارسه ناميدند و تخت جمشيد تنها يك نام رويايي است كه پس از ورود اسلام به ايران روي آن گذاشته شد تا سپاه ويرانگر اسلام آنرا مورد هجوم قرار ندهد . همانطور كه آرامگاه كورش بزرگ را ايرانيان تغيير نام دادند و نام مقبره مادر سليمان را روي آن گذاشتند . يا نمونه ديگرتخت سليمان كه هيچ مفهوم تاريخي ندارد و در اصل آتشكده آذرگشنسب نام داشته و تنها براي محفوظ ماندن اين مكانها از دست اعراب بدوي و شتر سوار مردم باهوش ايران نام اين مكانهاي ارزشمند را تغييردادند.
آيا ميدانيد : تاريخچه نام سرزمينهاي آذربايجان ما برگرفته شده از سنت نيك زرتشت گرامي است .
اين نام از زبان پهلوي گرفته شده است و در حقيقت آتروپاتان بوده است . به چم ( معني ) نگهدارنده آتش . به مرور زمام آن تغيراتي گرفت و آذرآبادگان شد و هم اكنون آذربايجان
آيا ميدانيد : پرچم كشور تركيه كنوني برگفته شده از آيين ميترايي سرزمين ايران است . رنگ سرخ وماه آن به گفته مورخان بيرق شناس همان آيين ميترايي و مهر و خورشيد است . اين كشور تا قبل ازيورش سپاه اسلام يكي از شهرهاي كوچك ايران بوده است و فرهنگ و سنت مردمانش بسيار برگرفته شده از سنتهاي ايراني است .
![]()
آيا ميدانيد : شهر فيروز آباد كنوني در استان فارس همان اردشيرخره - شهر بنا شده توسط شاهنشاه ارشير ساساني است .
آيا ميدانيد : امپراتوري شاهنشاهي اشكانيان در اواخر حكومتش به بيش از 240 كشور و حكومت مستقل تقسيم شده بود و ايران تجزيه شده بود و اين اردشير پاپكان بود كه بارديگر ايران را از نابودي حتمي نجات داد و همه شهرهاي تجزيه شده را گردهم در آورد و امپراتوري ساساني را بنا نمود كه برگرفته ازتمدن كهن پارس بود
آيا ميدانيد : پايتخت كشور از دست رفته ايراني - آذربايجان - كه باكو نام دارد ريشه تاريخي نامگذاري اش از باگوان - باگاوان - بادكوبه - پهلوي ايراني گرفته شده است . اين واژه در پارسي باستان به چم (معني ) سرزمين خدايان بوده است كه پس از يورش سپاه اسلام تغيير لغتي پيدا نمود و باكويه ناميده شد
آيا ميدانيد : پايتخت عراق كنوني كه بغداد ناميده ميشود واژهاي كاملا ايراني است و اين شهر پايتخت ايران بوده است ( تيسفون ) . بغداد به معني بغ + داد به چم ( معني ) داده شده از طرف خداوند . در تاريخ ايران باستان آمده است كه در اين شهر شاهنشاه انوشه روان هفته اي يكبار دادگستري مينموده و داد مظلومان را بررسي ميكرده است

آيا ميدانيد : شاهنشاه
شاهپور ساساني در كنار كاخ پرسپوليس ( تخت جمشيد ) رفت و نياكان خود را
ستايش كرد . وي نخست يزدان پاك را ستايش كرد - سپس نياي خود را ستايش كرد
– سپس شاهنشاهاني كه پرسپوليس را ساختند ( داريوش و خشيارشا ) را ستايش
كرد و براي آنان از خداوند طلب
آمرزش نمود و در نهايت در كنار اين بناي باشكوه ايراني شراب نوشيد .
آيا ميدانيد : بسيار
از آيين هاي دين مسيحيت برگرفته شده از آيين ميترايي ايراني است كه در هفت
هزار سال پيش در سرزمين مقدس ايران بوجود آمده است . حتي اسامي روزهاي
آنان نيز ريشه اي ايراني دارد . مانند : دوشنبه ( مه شيد ايراني ) = ماندي
يا شنبه ( كيوان شيد = ساتورن ايراني ) = ساتوردي و يا يكشنبه ( مهرشيد
ايراني ) = ساندي كه همان روزي است كه كنستانيتن در سال سيصد وبيست و يك
ميلادي آنرا تعطيل رسمي و روز جهاني مهر اعلام نمود
آيا ميدانيد : كشور
تركستان كنوني همان توران باستاني است و در زمانهاي شاهنشاهي كياني و
پيشدادي سالها با ايران جنگيدند . سپس با به قدرت رسيدن شاهنشاهي هخامنشي
و اشكاني و ساساني يكي از شهرهاي كوچك ايران شد .
آيا ميدانيد : شاهنشاه
كمبوجيه فرزند كورش بزرگ در نخستين اقدام بعد از نشستن بر اريكه شاهنشاهي
آسيا به مدت 3 سال تمام خدمات نظامي ( سربازي ) و ماليات ها را براي
مردمان كشورهاي تحت كنترل ايران بخشيد . به طوري كه هرودوت مينويسد پس از
مرگ وي با اينكه مشكل روحي پيدا كرده بود ولي تمام كشورهاي آسيا براي وي
گريستند .
آيا ميدانيد : واژه پاردايز در زبان انگليسي از باغهاي سلطنتي كورش بزرگ گرفته شده است . كورش در پايتخت امپراتوري خود باغهاي عظيمي را بنا نهاد كه آنها را پرديس نام نهاده بود و به مرور زمان آن به پارادايز انگليسي تبديل شد .
آيا ميدانيد : پس
از يورش سپاه اسلام به ايران مردمان بهدين ايران زمين را "گبر" خوانده
شدند . گبر واژه اي است از پهلوي به چم ( معني ) مرد و در كردي و بلوچي
نيز همين معنا را دارد . ولي اعراب به زرتشتيان ايران واژه گبر دادند به
چم كافر . از ديگر نامهايي كه به ايرانيان نسبت دادند واژه مجوس بود
كه
گرفته شده از مگوش در زبان پهلوي به چم ( معني ) مغ و پيشواي ديني زرتشتي
است . ولي سپاه اسلام مجوس را به معني پيروان كافر و آتش پرست به ايرانيان
يكتا پرست نسبت دادند . از ديگر واژه هايي كه اعراب وحشي بر مردمان پاك
ايران نام نهادند واژه عجم بوده است . به طوري كه علي بن ابي طالب درخطبه
اي به مردم ميگويد : سلام بر شما مردمان كوفه كه شما شوكت عجمان را از بين
برديد ( تاريخ
. ( طبري - جلد 6 - ص 2208
آيا ميدانيد : گويشهاي كهن ايراني هنوز زنده هستند . آذري هاي ايراني در گذشته به پهلوي تاتي سخن ميگفته اند . تالشي ها نيز بسياري از واژه هايشان پهلوي مي باشد . شهري در كردستان ايران به نام اورامان وجود دارد كه هنوز به اوستايي سخن مي گويند .
لرهاي ايراني گويششان از كهن ترين واژه هاي اصيل ايراني تشكيل شده است .




بررسی بیش از300 لوح گلی درتخت جمشید نشان میدهد کارگران زن در دوره هخامنشیان از جایگاه ویژه ای برخوردار بوده اند .
کارشناس اطلاع رسانی میراث فرهنگی استان فارس به خبرنگار واحد مرکزی خبر (صدا و سیمای ) گفت: براساس این اسناد گروهی از کارگران مرد زیر نظر زنان و از نظر حقوق با یکدیگر برابر بودهاند و حتی در برخی موارد مانند بارداری حقوق بیشتری به زنان کارگر داده می شده است.
بهمنی با بیان اینکه بعد از زایمان هم به کارگران زن 12 سکه طلاهدیه داده میشده است افزود: در یکی از الواح نیز به دریافت دو برابری حقوق به یک زن در دوره هخامنشیان اشاره و پس از تحقیقات مشخص شده این زن دو قلو باردار بوده است.
مسئول محوطه میراث جهانی تخت جمشید هم با اشاره به جایگاه ارزشمند زنان در دوره هخامنشیان گفت: در این دوره به حقوق زنان توجه بسیار می شده است تا آنجا که در این دوران برای تزیین نمای خارجی کاخ تخت جمشید بیشتراز نقش گیاهان، مردان و حیوانات برای نشان دادن عظمت بنا استفاده میشده است اما به علت احترامی که برای زنان قائل بودند از چهره زن برای تزیین بنا استفاده نمی کردند.
محمدی افزود: تنها نقشی که از زنان در بنای بیرونی تخت جمشید وجود دارد نقش یک زن بر وسط چرخ ارابه شاهی است که در واقع این نقش به معنای قرارگیری زن به عنوان محور چرخ زندگی است.
به گفته وی در مقایسه دوره هخامنشیان با دوره های هم عصر آن یعنی تمدن مصر و یونان اختلاف کاملا مشهودی وجود دارد و آن این است که در معماریهای این دورهها از نقش زنان به عنوان تزیینات خارجی استفاده میشده اما با توجه به اینکه در سلسله هخامنشیان زن از قداست بالایی برخوردار بوده از نقوش آنان استفاده ابزاری نمی شده است.
در
ایران باستان همیشه مقام زن و مرد برابر و در کنار هم ذکرشده است، حتی
گروهی از ایزدان مانند آناهیتا زن هستندو در میان امشاسپندان ، امرداد و
خرداد و سپندارمذ ، که صفات اهورامزدا است زن میباشند.
وآنچه
در اوستا آمده است همه نشانه ای از همسنگی زن و مرد است، در فروردین یشت
چنین آورده شده : اینک فروهر همه مردان و زنان پاک را می ستائیم آنان که
روان هایشان در خور ستایش و فروهر هایشان شایسته است اینک فروهر همه مردان
و زنان پاکدین را می ستائیم.
در
زمان شاهنشاهی هخامنشیان ، براساس لوح های گلی تخت جمشید زنان هم دوش
مردان در ساختن کاخ های شاهان هخامنشی دست داشتند و دستمزد برابر دریافت
می نمودند، پیشه بیشتر زنان در دوره هخامنشیان صیقل دادن نهائی سنگ نگاره
ها و همچنین دوخت و دوز و خیاطی بوده است. بنابراین در شاهنشاهی بزرگ
هخامنشی با برابری و تساوی خقوق زنان با مردان سر و کار داریم.
باید
خاطرنشان کرد که زنان در زمان بارداری و با بدنیا آوردن کودکی برای مدتی
از کار معاف میشدند ، اما از حداقل خقوق برای گذران زندگی برخوردار می
گشتند و علاوه بر آن اضافه خقوقی بصورت مواد مصرفی ضروری زندگی دریافت می
نمودند، همچنین در گل نوشته های تخت جمشید شاهد آن هستیم که در کارگاههای
خیاطی ، زنان بعنوان سرپرست و مدیر بودند و گاه مردان زیردست زنان قرار می
گرفتند.
اما زنان خاندان شاهی از موقعیت دیگری برخوردار بودند ، آنان می توانستند به املاک بزرگ سرکشی کنند و کارگاه های عظیم را با همه کارکنانش اداره و مدیریت می کردند و درآمدهای بسیار زیاد داشتند ، اما باید خاطرنشان کرد که حسابرسی و دیوان سالاری هخامنشی حتی برای ملکه هم استثنا قائل نمی شد و محاسبه درآمد و مخارج از وی مطالبه می کرد.

در
یکی از گل نوشته ها ( لوح های گلی ) رئیس تشریفات دربار داریوش بزرگ دستور
تحویل 100 گوسفند را به ملکه صادر می کند تا درجشن بزرگ تخت جمشید که 2000
مهمان دعوت شده بودند ، بکار روند.
دریکی
از مهرهای بدست آمده از تخت جمشید زنی بلندپایه در صندلی تخت مانندی نشسته
و پاهایش را روی چهارپایه ای گذارده و گل نیلوفری در دست دارد و تاجی
برسرنهاده که چادری روی آن انداخته شده است و به تقلید از مجلس شاه ،
ندیمه ای در برابر او ایستاده و عود سوزی در آن دیده می شود. این مهر یکی
از زنان ثروتمند دربار هخامنشی است که نقش مهمی در مدیریت جامعه داشته است
و دستورات خود را به این مهر منقوش می کرده است.
بنابراین با کمک گل نوشته های تخت جمشید تصویری کاملا نو از زنان و ملکه های هخامنشی بدست می آوریم که برخلاف ادعای نویسندگان یونانی ، که آنها را عروسکهایی محبوس در حرم سراها می دانستند، نه تنها همدوش مردان در آئین های مذهبی شرکت می کردند ، بلکه در صحنه زندگی و در اداره امور کشور هم نقش و شخصیت مستقل خویش را حفظ می کردند . بررسی دقیق لوح های دیوانی تخت جمشید نشان می دهد، که زن در دوران فرمانروائی هخامنشیان بویژه در زمان شاهنشاهی داریوش بزرگ از چنان مقامی برخوردار بودند که در میان همه خلق های جهان باستان نظیر نداشت .

جایگاه زن در دین زرتشت:
زرتشت
در گاتاها، 18 بار از اسفندارمذ یاد می کند. از مجموع این اشاره ها چنین
برمی آیدکه آرایش بهشت نکاستنی با اسفندارمذ است ،که یکی از هفت فرشته
آیین زرتشت است.اسفندارمذ سرگردانانی را که هنوز درست را از نادرست باز
نمی شناسند یاری میدهد.حتی زرتشت از او میخواهد که در روز رستاخیز او و
پیروانش را یاری کند تا آمرزیده شوند.زرتشت همچنین از این فرشته می خواهد
که به او توش و توان و نهاد راستین دهد.
اسپندارمذ
گشایش بخش هستی است و در مقام فرشته موکل زمین به کشتزاران رامش می
دهد.زرتشت از او می خواهد که تنها فرمانروایان خوب به فرمانروایی برسند و
مردم زندگی پاکی داشته باشند.
با توجه به نقشی که ایزد بانوهای مادر و مؤنث در ایران باستان دارند ، احترام زرتشت به زن بسیار موجه است.تاکنون هیچ سندی به دست نیامده است که در آن کرامت زن در آیین زرتشت زیرسؤال رفته باشد و یا سخن از برتری مرد به زن رفته باشد.البته زرتشتی گری مقوله ای دیگر است.اگر در قلمرو زندگی مادی پهلوانان نامدار را مردان تشکیل می دهند ، قهرمانان زندگی معنوی بیشتر ایزدبانوهای ارجمندی هستند که ستایش آنها و توانایی هاشان زیباترین اوراق غنایی ادب مزدیسنا را به خود اختصاص داده اند.

در
آبان یشت (اوستای متاخر) آناهیتا (نیالوده و پاک) زنی است زورمند و درخشان
، سوار بر گردونه،لگام بر دست، روان در جستجوی نام آوری. با چهار اسب سفید
و بزرگ و یکرنگ و یک نزاد...اسب های گردونه آناهیتا را اهورمزدا از باد و
باران و تگرگ و ژاله ساخته است.آناهیتا مطیع کیش اهورایی است و سزاوار است
که در جهان مادی ستایش و نیایش شود،که جان افزاست و فزاینده گله و رمه و
ثروت و گیتی و کشور.او نطفه همه مردها را پاک می کند و مشیمه زنها را برای
زایش بهتر پاک می کند، برای زایش آسان.به زنان باردار شیر میبخشد.برای او
بر روی تخت بستری زیبا و خوشبو با بالش های گسترده مهیاست. اهورامزدا
آناهیتا را از نیروی خویش آفریده است تا خانه و روستا و کشور را
بپروراند.بارزوان سپید آناهیتا به ستبری شانه اسب هاست.او باشکوه و آراسته
و نیرومند است. دختر جوان بسیار برومند و خوش اندامی است.کمربند به میان
بسته ،راست بالا ، آزاده نژاد و شریف است،که جبه ای گران بها و پرچین زرین
در بر دارد.گوشواره ای دارد چهارگوش و زرین و طوقی زیبا بر گردنش و اندامش
بالایی دلچسب دارد.
آناهیتا
به فرمان اهورامزدا به زمین می آید تا دختران دم بخت و زنان جوان به هنگام
آوردن بار از او یاری جویند... در نزذ اهورمزدا ارجمند باشند تا تا فرشته
ای از جنس خودشان را مامور آرامش آنها کند.
اوج
نگاه زرتشت به زن در رفتار با دخترش پروچیستا به هنگام ازدواج او با
جاماسب پیداست.زرتشت از دخترش میخواهد ،پس از یک اندیشه گماری نیکو و ژرف
و مراجعه به خرد خویش تصمیم بگیرد...
آنگاه زرتشت در کتابش به دوشیزگان در حال شوی گرفتن می گوید :هر کدام به خرد خود برای رستگاری تصمیم بگیرند...

زنان دلاور ایران زمین:
یوتاب:
سردار زن ايراني كه خواهر آريوبرزن سردار نامدار ارتش شاهنشــــــاهی داريوش سوم بوده است. وی در نبرد با اسكندر گجــسته (به معنی ملعون به زبان اوستایی) در کنار برادرش آریوبرزن فرماندهی بخشی از ارتش را بر عهده داشته است او در كوهـهای بختياری راه را بر اسكندر بست . ولی يک یونانی راه را به اسكندر نشان داد و او از مسير ديگری به ايران هجوم آورد. با اين حال هم آريوبرزن و هم يوتاب در راه ميهن كشته شدند و نامی جاويدان از خود بر جای گذاشتند.

دریاسالار بانو ارتمیز:
نخستين و تنها بانوی درياسالار جهان تا به امروز . او به سال 480 پيــش از ميلاد به مقام درياسالاری ارتش شاهنشاهی خــشايارشاه رسيد و در نبرد ايران و يونان ارتش شاهنشاهی ايران را از مرزهای دريايی هدايت ميكرد .تاريخ نويسان يونان اورا در شجاعت و متانت سر آمد تمامی زنان آن روزگارناميدند

ملکه آتوسا:
دختر کوروش هخامنشی و همسر امپراطور داریوش بزرگ
ملكه بيش از 28 كشور آسيايی در زمان امپراطوری
داريـوش بزرگ هرودت پدر تاريخ از وی به نام شهبانو ی داريـــــوش بزرگ ياد
كرده است وآتوسا را چندين بار در لشكر كشی های امپراطور ياور فكری و روحی
داريوش بزرگ دانسته است به طوری که داریوش در تمامی لشگرکشی هایش با آتوسا
هم فکری می کرد و از راهنمایی های او بهره می برد.
آرتادخت:
وزير
خزانه داری و امور مالی دولت ايران در زمان شاهنشاهی اردوان چهارم اشكانی.
به گفته كتاب اشكانيان اثر دياكونوف روســــی خاور شناس بزرگ او ماليات ها را سامان بخشيد و در اداره امور مالی كوچكتـــــرين خطايی مرتكب نشد و اقتصاد امپراطوری پارتيان را رونق بخشيد.
آزرمی دخت:
شاهنشاه زن ايرانی در سال 631 ميلادی. او دختر خـسروپرويز پس از " گشناسب بنده " بر چندين كشور آسيايی پادشاهی كرد
.
آذرناهيد :
ملكه
ی ملكه های امپراطوری ايران در زمان شاهنـــــــشاهی شاپور يكم
بنيانگذارسلسله ساسانی. نام اين ملكه بزرگ واقتدارات دولتی او در قلمرو
ايــــران دركتيبه های كعبه زرتشت در استان فارس بارها آمده است و او را
ستايـش كرده است.
پرین:
بانوي
دانشمند ايرانی . او دختر کی قباد بود كه در سال ۹۲۴ قبل از
مــيلادهزاران برگ از نسخه ها ی اوستا را به زبان پهلوی برای آيندگان از
گوشه و كنار ممالک آريايی گردآوری نمود و يكبار كامل آن را نوشت و نامش در تاريخ ايران زمين برای هميشه ثبت گرديده است.
فرخ رو:
نام او به عنوان نخستين بانوی وزير در تاريـــــخ ايران ثبت شده است وی از طبقه عام كشوری به مقام وزيری امپراطوری ايران رسيد و وزارت را به بهترین شکل اداره نمود.
آریاتس:
يكي
از سرداران مبارز و دلير هخامنشيان در سالهای پيش از ميلاد. مورخــين
يونانی در چندين جا نامی از وی به ميان آورده اند و از دلاوریهایش در جنگ
در نسخ یونانی بسیار آمده است.
هلاله:
پادشاه
زن ايرانی كه به گفته كتاب دينی و تاريخی ( ۳۹۱ يشتا- اوستا)در زمان
كيانيان بر اريكه شاهنشاهی ايران نشست . از او به عنوان هفتـــمين پادشاه كيانی ياد شده است كه نامش را " همای چهر آزاد" نيز گفته اند.
اِستر مردخای:
همسر یهودی خشایارشا که به خاطر علاقه ی بسیارش به شاه زرتشتی می شود.البته در رابطه با وجود استر بین مورخین اختلاف نظر بسیار است.
مردان
ايران باستان بانوان خود را احترام بسيار ميگذاشتند و در تمامی اموربا
انها مشورت ميكردند و برای ايده و عقيده آنها احترام بسزايی قائل بودند.در ايران باستان اهميت بســـياری به مقام زن و مرد داده شده است . زن رابانوی خانه – مون پثنی – می ناميده اند و مرد را
– مون بد – يا مدير خانه می ناميده اند. در نسخه های دينی ايران باســــــتان زنان شوهردار از اجرای مراسم دينی معاف بودند . زيرا تشكيل خانواده و پرورش يك جامعه نيك كرداركه يكی از اركان آن تربيت مادر است بزرگترين عمل نيك در كارنامه زمان ثبت شده است.
پاینده و جاوید باد ایران اهورایی
جانشين من خشايارشاه بايد مثل من در حفظ اين کشورها بکوشد و راه نگهداري اين کشورها آن است که در امور داخلي آنها مداخله نکند و مذهب و شعائر آنها را محترم بشمارد.
صندوق ذخيره
اکنون که من از دنيا ميروم تو 12 کرور دريک زر در خزانه سلطنتي داري و اين زر يکي از ارکان قدرت توست زيرا قدرت پادشاه فقط به شمشير نيست بلکه به ثروت است.
البته به خاطر داشته باش تو بايد به اين ذخيره بيفزايي نه اينکه از آن بکاهي. من نميگويم که در مواقع ضروري از آن برداشت نکن، بلکه قاعده اين زر در خزانه آن است که هنگام ضرورت از آن برداشت کنند، اما در اولين فرصت آنچه برداشتي به خزانه برگردان. مادرت آتوسا بر من حق دارد، پس پيوسته وسايل رضايتخاطرش را فراهم کن.
آيندهنگري
10 سال است که من مشغول ساختن انبارهاي غله در نقاط مختلف کشور هستم و من روش ساختن اين انبارها را که از سنگ ساخته ميشود و به شکل استوانه است در مصر آموختم و چون انبارها پيوسته تخليه ميشود حشرات در آن بهوجود نميآيند و غله در اين انبارها چند سال ميماند بدون اينکه فاسد شود و تو بايد بعد از من به ساختن انبارهاي غله ادامه بدهي تا اينکه همواره آذوقه دو يا سه سال کشور در آن انبارها موجود باشد و هر ساله بعد از اينکه غله جديد بهدست آمد از غله موجود در انبارها براي تامين کسري خواروبار از آن استفاده کن و غله جديد را بعد از اينکه بوجاري شد به انبار منتقل نما و به اينترتيب تو هرگز براي آذوقه در اين مملکت دغدغه نخواهي داشت ولو دو يا سه سال پياپي خشکسالي شود.
باندبازي هرگز
هرگز دوستان و نديمان خود را به کارهاي مملکتي نگمار و براي آنها همان مزيت دوست بودن با تو کافي است. چون اگر دوستان و نديمان خود را به کارهاي مملکتي بگماري و آنان به مردم ظلم کنند و استفاده نامشروع كنند، نخواهي توانست آنها را به مجازات برساني چون با تو دوست هستند و تو ناچاري رعايت دوستي بنمايي.
سازندگي
کانالي که من ميخواستم بين شط نيل و درياي سرخ بهوجود بياورم هنوز به اتمام نرسيده و تمام کردن اين کانال از نظر بازرگاني و جنگي خيلي اهميت دارد تو بايد آن کانال را به اتمام برساني و عوارض عبور کشتيها از آن کانال نبايد آنقدر سنگين باشد که ناخدايان کشتيها ترجيح بدهند که از آن عبور نکنند.
اقتدار
اکنون من سپاهي به طرف مصر فرستادم تا اينکه در اين قلمرو، نظم و امنيت برقرار کند، ولي فرصت نکردم سپاهي به طرف يونان بفرستم و تو بايد اين کار را به انجام برساني. با يک ارتش قدرتمند به يونان حمله کن و به يونانيان بفهمان که پادشاه ايران قادر است مرتکبان فجايع را تنبيه کند.
دروغ هرگز
توصيه ديگر من به تو اين است که هرگز دروغگو و متملق را به خود راه نده، چون هر دو آنها آفت سلطنت هستند و بدون ترحم دروغگو را از خود دورنما.
زورگويي هرگز
هرگز عمال ديوان را بر مردم مسلط نکن و براي اينکه عمال ديوان بر مردم مسلط نشوند، قانون ماليات وضع کردم که تماس عمال ديوان با مردم را خيلي کم کرده است و اگر اين قانون را حفظ کني عمال حکومت با مردم زياد تماس نخواهند داشت.
تكريم نظاميان
افسران و سربازان ارتش را راضي نگهدار و با آنها بدرفتاري نکن. اگر با آنها بدرفتاري کني آنها نخواهند توانست معامله متقابل کنند. اما در ميدان جنگ تلافي خواهند کرد ولو به قيمت کشته شدن خودشان باشد و تلافي آنها اينطور خواهد بود که دست روي دست ميگذارند و تسليم ميشوند تا اينکه وسيله شکست خوردن تو را فراهم کنند.
امر آموزش را که من شروع کردم ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنويسند تا اينکه فهم و عقل آنها بيشتر شود و هرچه فهم و عقل آنها بيشتر شود تو بااطمينان بيشتري ميتواني سلطنت کني.
دينداري و مدارا
همواره حامي کيش يزدانپرستي باش، اما هيچ قومي را مجبور نکن که از کيش تو پيروي كند و پيوسته و هميشه به خاطر داشته باش که هرکس بايد آزاد باشد و از هر کيش که ميل دارد پيروي كند.
عبرتآموزي
بعد از اينکه من زندگي را بدرود گفتم. بدن من را بشوي و آنگاه کفني را که من خود فراهم کردهام بر من به بپيچان و در تابوت سنگي قرار بده و در قبر بگذار. اما قبرم را که موجود است مسدود نکن تا هر زماني که ميتواني وارد قبر بشوي و تابوت سنگي مرا در آنجا ببيني و بفهمي، که من پدر تو پادشاهي مقتدر بودم و بر 25 کشور سلطنت ميکردم، مردم و تو نيز مثل من خواهي مرد.
زيرا سرنوشت آدمي اين است که بميرد، خواه پادشاه 25 کشور باشد خواه يک خارکن و هيچکس در آن جهان باقي نخواهد ماند. اگر تو هر زمان که فرصت بهدست ميآوري وارد قبر من بشوي و تابوت را ببيني، غرور و خودخواهي بر تو غلبه نخواهد کرد، اما وقتي مرگ خود را نزديک ديدي، بگو قبر مرا مسدود كنند و وصيت کن که پسرت قبر تو را باز نگه دارد تا بتواند تابوت جسد تو را ببيند.
داوري بيطرف
زنهار زنهار، هرگز هم مدعي و هم قاضي نشو، اگر از کسي ادعايي داري موافقت کن يک قاضي بيطرف آن ادعا را مورد رسيدگي قرار دهد و راي صادر كند. زيرا کسي که مدعي است اگر قاضي هم باشد ظلم خواهد کرد.
آباداني، عدالت، گذشت
هرگز از آباد کردن دست برندار. زيرا اگر از آباد کردن دست برداري کشور تو رو به ويراني خواهد گذاشت زيرا اين قاعده است که وقتي کشوري آباد نميشود به طرف ويراني ميرود. در آباد کردن، حفر قنات و احداث جاده و شهرسازي را در درجه اول قرار بده.
عفو و سخاوت را فراموش نکن و بدان بعد از عدالت برجستهترين صفت پادشاهان عفو است و سخاوت، ولي عفو بايد فقط موقعي بهکار بيفتد که کسي نسبت به تو خطايي کرده باشد و اگر به ديگري خطايي کرده باشد و تو خطا را عفو کني، ظلم کردهاي زيرا حق ديگري را پايمال نمودهاي.
� بيش از اين چيزي نميگويم، اين اظهارات را با حضور کساني که غير از تو در اينجا حاضر هستند، کردم تا اينکه بدانند قبل از مرگ من اين توصيهها را کردهام. اينک برويد و مرا تنها بگذاريد زيرا احساس ميکنم مرگم نزديک شده استآتوسا دختر کوروش
ملکه آسمانی و بلند پایه ترین بانوی پارس
آتوسا ، دختر کوروش بزرگ بزرگترین ومحبوب ترین امپراتورتاریخ است . مادرش نیز کاساندان است
آتوسا در لغت به معنای خوش اندام است. همچنین به معنای قدرت و توانمندي نیز میباشد
او دختر زیبا، دلفریب و فوق العاده ای کوروش بزرگ بود
پس
از سرنگونی بردیای دروغین بدست داریوش بزرگ وهفت نفر از جوانان نجبای
پارسی و بر تخت نشینی داریوش یکم ، آتوسا همسر داریوش بزرگ شد . ازدواج با
آتوسا که از سلاله هخامنشی بود حکومت داریوش بزرگ را قانونی جلوه می داد
واز آنجا که آتوسا با هوش، با فرهنگ ، با قدرت و تفکر سیاسی بود در موقع
لزوم کمک خوبی برای داریوش شاه به حساب می آمد.
پس از آن آتوسا " خشایارشاه " را به دنیا آورد
آتوسا ملکه ی بیش از 28 کشور آسیایی در زمان امپراطوری داریوش بزرگ بود
واز وی به نام " شهبانوی داریوش بزرگ " یاد کرده است
آتوسا
شهبانوی ایران ، خواندن و نوشتن را به خوبی می دانست و نقش تصمیم گیرنده
در آموزش خود و دیگر درباریان داشت.همچنین زندگی سیاسی آتوسای هخامنشی
باهیچ زن دیگری از هم دوره های او با او برابری نمی کند
آتوسا از
قدرت فوق العاده ای برخوردار بود و در دوره جنگ با یونان داریوش شاه
همواره از نصیحتهای او بهره می جست. او حتی علاقه مند بود که در میدان
کارزار نیز شوهرش را همراهی کند. آتوسا چندین بار در لشکرکشی های داریوش
بزرگ یاور فکری و روحی او بود. چندین نبرد و لشگر کشی مهم تاریخی ایران به
گفته هرودوت به فرمان ملکه آتوسا صورت گرفته است

هرودوت
از قول آتوسا نقل می کند که آتوسا به داریوش شاه می گوید: چرا نشسته ای و
عازم جنگ نمی شوی و سرزمینهای دیگر را تسخیر نمی کنی؟...... پادشاهی به
جوانی و ثروتمندی تو شایسته است که عازم جنگ شود و به پیروزیهایی نائل شود
تا به ایرانیان ثابت شود مرد قابلی بر آنها حکمرانی می کند. اگر گفته
هرودوت اغراق آمیز هم باشد باز هم بیانگر نفوذ آتوسا بر شوهرش می باشد.
آتوسا به خوبی از اوضاع فرهنگی زمان خود آگاه بود و از حضور یونانیان و دیگر ملیتها به دربار بسیار بهره می برد
آتوسا،
يكي از برجستهترين زنان در تاريخ ايران قديم است. او پس از ازدواج با
داریوش شاه لقب" بانوی بانوان " می گیرد.در واقع پس از آناهیتا او دومین
کسی بود که لقب " بانو" که یک عنوان مذهبی بود، گرفت زیرا اینچنین لقبی
کمتر به ملکه ها داده می شد...
آتوسا از داریوش چهار پسر داشت : خشایار
شاه که بزرگترینشان بود . ویشتاسب فرمانده نیروهای باختری و سکایی در سپاه
خشایارشاه. مسیشت یکی از سرفرمانداران ارتش خشایارشاه . و هخامنش فرماندار
مصرو فرمانده ناوگانهای مصری در سپاه خشایارشاه
مهندسان هخامنشي راز استفاده از عدد پي (۱۴/۳ ) را
دو هزار و 500 سال پيش كشف كرده بودند. آنها در ساخت سازه هاي سنگي و ستون
هاي مجموعه تخت جمشيد كه داراي اشكال مخروطي است، از اين عدد استفاده مي
كردند.
عدد پي( ۳.۱۴)در
علم رياضيات از مجموعه اعداد طبيعي محسوب مي شود. اين عدد از تقسيم محيط
دايره بر قطر آن به دست مي آيد. كشف عدد پي جزو مهمترين كشفيات در رياضيات
است. كارشناسان رياضي هنوز نتوانسته اند زمان مشخصي براي شروع استفاده از
اين عدد پيش بيني كنند. عده زيادي، مصريان و برخي ديگر، يونانيان باستان
را كاشفان اين عدد مي دانستند اما بررسي هاي جديد نشان مي دهد هخامنشيان
هم با اين عدد آشنا بودند.
«عبدالعظيم
شاه كرمي» متخصص سازه و ژئوفيزيك و مسئول بررسي هاي مهندسي در مجموعه تخت
جمشيد در اين باره، گفت: «بررسي هاي كارشناسي كه روي سازه هاي تخت جمشيد
به ويژه روي ستون هاي تخت جمشيد و اشكال مخروطي انجام گرفته؛ نشان مي دهد
كه هخامنشيان دو هزار و 500 سال پيش از دانشمندان رياضي دان استفاده مي
كردند كه به خوبي با رياضيات محض و مهندسي آشنا بودند. آنان براي ساخت حجم
هاي مخروطي راز عدد پي را شناسايي كرده بودند.»
دقت
و ظرافت در ساخت ستون هاي دايره اي تخت جمشيد نشان مي دهد كه مهندسان اين
سازه عدد پي را تا چندين رقم اعشار محاسبه كرده بودند. شاه كرمي در اين
باره گفت: «مهندسان هخامنشي ابتدا مقاطع دايره اي را به چندين بخش مساوي
تقسيم مي كردند. سپس در داخل هر قسمت تقسيم شده، هلالي معكوس را رسم مي
كردند. اين كار آنها را قادر مي ساخت كه مقاطع بسيار دقيق ستون هاي دايره
اي را به دست بياورند. محاسبات اخير، مهندسان سازه تخت جمشيد را در محاسبه
ارتفاع ستون ها، نحوه ساخت آنها، فشاري كه بايد ستون ها تحمل كنند و
توزيع تنش در مقاطع ستون ها ياري مي كرد. اين مهندسان براي به دست آوردن
مقاطع دقيق ستون ها مجبور بودند عدد پي را تا چند رقم اعشار محاسبه كنند.»
هم
اكنون دانشمندان در بزرگ ترين مراكز علمي و مهندسي جهان چون «ناسا» براي
ساخت فضاپيماها و استفاده از اشكال مخروطي توانسته اند عدد پي را تا چند
صد رقم اعشار حساب كنند. بر اساس متون تاريخ و رياضيات نخستين كسي كه
توانست به طور دقيق عدد پي را محاسبه كند، «غياث الدين محمد كاشاني» بود.
اين دانشمند ايراني عدد پي را تا چند رقم اعشاري محاسبه كرد. پس از او
دانشمنداني چون پاسكال به محاسبه دقيق تر اين عدد پرداختند. هم اكنون
دانشمندان با استفاده از رايانه هاي بسيار پيشرفته به محاسبه اين عدد مي
پردازند.
شاه
كرمي با اشاره به اين موضوع كه در بخش هاي مختلف سازه تخت جمشيد، مقاطع
مخروطي شامل دايره، بيضي، و سهمي ديده مي شود، گفت: «به دست آوردن مساحت،
محيط و ساخت سازه هايي با اين اشكال هندسي بدون شناسايي راز عدد پي و طرز
استفاده از آن غيرممكن است.»
داريوش
هخامنشي بنيان گذار تخت جمشيد در سال 521 پيش از ميلاد دستور ساخت تخت
جمشيد را مي دهد و تا سال 486 بسياري از بناهاي تخت جمشيد را طرح ريزي يا
بنيان گذاري مي كند. اين مجموعه باستاني شامل حصارها، كاخ ها، بخش هاي
خدماتي و مسكوني، نظام هاي مختلف آبرساني و بخش هاي مختلف ديگري است.
مجموعه تخت جمشيد مهمترين پايتخت مقاومت هخامنشي در استان فارس و در نزديكي شهر شيراز جاي گرفته است
به خشنودی اهورامزدا
ایرانی بزرگ خواهیم داشت
ای درفش ظفربخش کاویان . ـ . مایه افتخار کشور کیان


( درفش کورش بزرگ ) درفش شکوهمند کاویانی درزمان ساسانیان
تصویر زیر نمایش یه فوران از کوه آتشفشانی جزیره آلوشن در ایالت اوهایو امریکا (مجموعه ای از 300 کوه آتشفشانی در اقیانوس شمالی - همون طور که در نقشه ی برگرفته از ویکی با نقطه قرمز , براتون نمایش دادم ) است که در سال 2006 گرفته شده است. حقیقتا زیباست .
در تصویر زیر که در سال 2003 هیات اعزامی 7 گرفته است لایه های مختلف اتمسفر قابل روئیته . لایه نارنجی تروپوسفر بین پايين ترين بخش اتمسفر و اتمسفر (لایه آبی ) قرار داره .

تصویر واقعا دیدنی زیر , عکسیه که در سال 2003 از لس آنجلس در شب گرفته شده . هالیوود در پایین تصویر و در قسمت نورانی بالای عکس مربوط به تجهیزات لنگر گاه حاشیه ساحلی تعمیرگاه نیروی دریایی و فرودگاه بین المللی لوس آنجلسه . جالترین نوار نورانی مربوط به مرکز تصویر ه که از دیزنی لند معروف ساطع میشه .

تصویر بعدیمون مربوط به شفق قطبی ایه که بر فراز روسیه , فنلاند , استونی ,لاتویا ( در اروپای شمالی) است که در سال 2005 گرفته شده .

عکس بسیار زیبای زیر هم مربوط میشه به ماه در میان هاله ای که کل زمین رو پوشش داده و اسمش (limb) است . ایت عکس در سال 2001 گرفته شده .

در تصویر زیر شما عظمت کوه اورست و رشته کوههای هیمالیا رو به عین مشاهدد میکنید . این تصویر از دورن هواپیما و در سال 2004 گرفته شده است .

تصویر دیگری از شفق قطبی که تنها در غروب افتاب در قطب هر 6 ماه یکبار اتفاق می افته . ایت تصویر دیدنی و زیبا در سال 2003 گرفته شده .(نیروی لورنتسکه موجب انحراف مسیر الکترونها در میدانهای مغناطیسی میشود در بسیاری از پدیدههای طبیعی تجلی مییابند و فقط با یاری گرفتن از این نیروها توضیح آنها ممکن است. یکی از تماشاییترین و با شکوهترین پدیدهها از این نوع شفق قطبی است، که مشخصه عرضهای جغرافیایی بالا , نزدیکیهای شمال یا جنوب مدار قطبی است. پدیده شگفت آور و زیبایی که در طول شب قطبی طولانی در آسمان دیده میشود - ویکی)

در این تصویر هیجان برانگیز شما رودخانه یخی رو میبینید که از کوه برنس در سوئیس سرازیر شده . واقعا حیرت انگیزه مشاهده این رودخانه که یخ بسته از این ارتفاع !

فکر میکنید این تصویر چیه ؟ این یک جزیره مرجانی حلقوی بنام Nukuoro که یکی از 607 جزیره ایه که ایالت ماکرونیژه رو ساختن . در پهنای 9 مایلی این جزیره حلقوی900 نفر زندگی میکنند که در سال 2006 گرفته شده.


تخت جمشيد، كاخ داريوش و خشايارشا، عيناً با تصويري كه از جهان هخامنشي پس از خواندن اعلاميه كوروش و تعليمات زرتشت در ذهن پيدا ميشود وفق ميدهد.
ايران شناسان در بيان عظمت تخت جمشيد معمولا به ارزش هنري و فني آن مي پردازند و از روي اين ارزش آن بنا را در رديف بزرگترين آثار بشر ميگذارند. تا روزگار هخامنشيان هرگز بشر بنائي بوسعت تخت جمشيد نساخته (130000 متر مربع زير بنا بوده) و در هيچ اثر باستاني به اندازه تخت جمشيد تمام قدرت فني و هنري يك مرحله اصلي از تاريخ بشر با هم جمع نشده و در هيچ مجموعه هنري جوري و هم آهنگي جزئيات با طرح و منظور كلي بهاندازه تخت جمشيد رعايت نگرديده است.

حتي در خرابي تخت جمشيد ، امروز از خيره كننده ترين مناظر دنياست. شايد اين كاخها زيباترين كاخهائي است كه بشر چه در گذشته و چه در دنياي جديد ساخته است.
تخت جمشيد ايمان و شوق به زندگي مردمي را ميرساند كه خود را بر تمام جهان متمدن مسلط ميديده و اين تسلط را هميشگي مي پنداشته اند.
هخامنشيان يكتاپرست بودند و تمام جهان را مخلوق اهورامزدا و همه مردم را موظف ميدانستند چون سرباز با اهورامزدا بر عليه اهريمن و عوامل تبهكارش بجنگند تا پاكي و راستي و روشنائي، پندار نيك و گفتار نيك و كردار نيك، مسلم شود تا ضعف و بيماري و مرگ برافتد، تا خود و خانواده شان به رفاه و شادي برسند تا زمينهايشان آباد و همسايگانشان خوشوقت باشند. ايرانيان توانستند از تركيب ظواهرموجودات با مفاهيم معنوي و آسماني صورتهاي تازه اي خلق كنند كه نماينده عقائي مذهبي آنان باشد و بشر را به عوالمي بزرگتر و بالاتر از وجود و محيط زندگاني روزانه اش متوجه سازد. تخت جمشيد در نظر اول وقار و قدرت و نظم و ادب و پس از دقت بيشتر اعتماد بنفس و ايمان و سربلندي مردمي را ميرساند كه سرنوشت خود را روشن ميديدند و به آتيه اميدوار بودند و خود را وابسته سازماني بزرگ كه منشا تمام خوبيها و قدرتها است ميدانستند.
هخامنشيان بنائي ساختند كه ايمانشان را به ابديت شاهنشاهي ايران برساند و نماينده منتهاي شكوه و قدرت باشد بدون آنكه ملل تابع ايران در برابر آن خود را بينوا و شرمنده ببينند، آن قسمت از نقشهاي تخت جمشيد كه نشان ميدهد شاهنشاه را چند رديف مردم به نمايندگي ملل تابع ايران برروي دست بلند كرده اند اين منظور را خوب مجسم ميسازد، اين مردم با وقار كامل و به تمام قد ايستاده و روبروي خود نگاه ميكنند و لباسهاي آبرومندي كه شايد لباسهاي تشريفاتشان بوده در بردارند. اين مردم شاهنشاه را بهمان صورت روي دست بلند كرده اند كه مثلا مردم يك قهرمان ورزشي را پس از پيروزي بر روي دست بر ميدارند و ميبرند برعكس در كشور هاي ديگر، چه پيش از هخامنشيان و چه بعد از آنان وقتي فرمانروا يا پادشاهي ميخواسته عظمت خود را برساند معمولا ملل مغلوب يا تابع را خميده و يا بزمين افتاده، در غل و زنجير و گريان و خونين نشان ميداده است. رجال ملل مختلف كه روزهاي جشن و يا به مناسبات ديگر به تخت جمشيد ميآمدند و صورت هم ميهنان خود را ميديدند دليلي نداشت كه برنجند و سرافكنده باشند بلكه آنان نيز به احتمال قوي از اينكه مشمول چنين قدرت و جلالي هستند بخود مي باليدند.

پين از مورخين بنام در مورد هخامنشيان چنين مينويسد:
رژه پيروزمندانه آورندگان هديه و خراج و سربازان شاهي نفس انسان را قطع ميكند، اينها متوجه تشخيص خود هستند و آهسته راه ميروند، گاهي يك تبسم بسيار كوچك در گوشه لبهايشان هست ولي غالبا فقط حالت پختگي وقار آميزي را نشان ميدهند كه من در هيچ كجاي ديگر نديده ام، نه در معبدهاي چينيها نه در غارهاي هنديها و نه در مجسمه هاي مغرب، بطور مسلم هيچ مبالغه آميز نيست آنها راستي را مي پرستيدند.
در مجسمه هاي بابل چشمها نيمه بسته است چشمهاي هخامنشي بكلي باز است و به جهان با اعتماد و با احساس يك قدرت خداوندي نگاه ميكند.

همچنين ديگر مورخين نيز عقايد مختلفي را در مورد هخامنشيان دارند بريتانيكا و فراري و دورانت هر يك در مورد تخت جمشيد مطالب زيبايي نوشته اند:
برتانيكا:
تمام عواملي كه هخامنشيان از ملل ديگر فرض ميشود اقتباس كرده باشد در يك واحد سازماني تركيب شده و بزرگترين اثري را كه معماري خاورميانه ممكن ميدانست خلق نمود، بنابرابن نتيجه يك هنر ملي نيست بلكه هنر يك امپراطوري جهاني است.
فراري:
هنر و معماري هخامنشيان امپراطوري است با عظمت از حيث ابعاد و خيره كننده در جزئيات، شايد بزرگترين مشخص اين معماري بلندي ستونها ونقشهاي دقيق منبت كاري و رنگ آميزي و برجسته كاريها نيست بلكه بيشتر استفاده از فضاست، يكي از كمكهاي ايرانيان بمعماري طرح گنبدهاي بزرگ و استفاده موفق آميز از فضاهاي بزرگ است، قوسهاي نوكدار و سه گوشيها بعدا در ايران پيدا شد ولي اطاقها و ستونهاي بزرگ از پيش مورد توجه و الهام بخش مشخصات معماري بعد بوده است.
دورانت:
مهمترين اثر ايران باستان عبارت از پله هاي سنگي و ايوان و ستونهاي تخت جمشيد است، پله هاي خارجي بزرگ كه از جلگه به بالاي سطحي كه روي آن بناها گذارده شده ميرسد به هيچ چيز ديگر در تاريخ معماري شبيه نيست، به اندازه اي بلندي آنها تدريجي و روي آنها جادار است كه ده اسب سوار ميتوانند در يك رديف از آنها بالا بروند، لابد اين پله ها ورودي بسيار جالب به ايوان وسيعي كه روي آن كاخهاي پادشاهي قرار داشته ميداده است، ايواني كه 6 متر و نيم تا 16.5 متر بلندي و 500 متر درازا و 330 متر پهنا داشته، شاهكار معماري ايران چهل منار سالن بزرگ خشايارشاه يكم كه با اطاقهاي مقدمش فضائي را به مساحت 10 هزار متر مربع ميپوشانده، فضائي كه اگر به مساحت اهميت داده شود از كارتاك و از كليساي اروپائي جز كليساي ميلان بزرگتر است، سيزده دانه از 72 ستون كاخ خشاريارشاه در ميان خرابه ها چون درختهاي خرما در يك واهه خراب بر پاست ولي ستونهاي مرمر گرچه قطعه قطعه شده بين كارهاي تقريبا كامل بشر حساب ميشود آنها از هر مصري يا يوناني باريكتر و به ارتفاع غير عادي 21 متر ميرسد، در پشت يا در مشرق اين چهل منار سالن صد ستون قراردارد كه از آن هيچ چيز جز يك ستون و اثر خط دوران باقي نيست.

تخت جمشيد يك كاخ عادي براي زندگي شاهنشاهان نبود، بعضي از مورخين
از آنجمله يو.پ.پ شاهنشاهي هخامنشي را در حكم نخستين نمونه سازمان ملل ميدانند و
ازاين رو تخت جمشيد را به منزله پايگاه مركزي اين سازمان ميتوان شمرد از همه مهمتر
آنكه خشايارشاه كه قسمت عمده تخت جمشيد در زمان او ساخته شده در نبشته اي كه بجا
گذارده اعلام داشته است كه اين ساختمان را من براي همه مردم كشورها بنا
نمودم.

اگر تخت جمشيد با معبد پارتنون آتن مقايسه شود خصوصيات آن بهتر روشن ميگردد.
پارتنون نيز به طور مسلم اثري خيره كننده است منتهي در پارتنون
زيبائي بوالهوسانه و شهوت انگيز است و قدرت هنوز نيازمند خودنمائي است، مظاهر
زيبائي، مظاهر قدرت همه جنبه شخصي و بنابراين محلي و موقتي دارد، چينهاي لباس و
حالات و حركات صورتهائي كه در پارتنون ساخته شده همه نماينده مردمي در هيجان است و
بطور مسلم لااقل يك قسمت اين هيجان، نمايده نگرانيهائي است كه از كافي نبودن
سازمانهاي جامعه و عقائد مذهبي نتيجه ميشده است.

معبد پارتنون یونان

تخت جمشید ایران
تخت جمشيد يكي از عوامل پيشرفت هنر در شاهنشاهي ايران و كشورهاي همسايه آن بوده است. در طي تاسيس اين بنا يعني در مدت تقريبا شصت سال هنرمندان و كارگران ملل مختلف در کنار يكديگر در اجراي نقشه هاي هخامنشي و زير نظارت و تعليمات ايرانيان كار ميكرده اند و طبيعي است اگر آنچه در ضمن اين تماسهاي طولاني آموخته اند به نقاط ديگر برده باشند.



دین زرتشت ، نخستین دین حفظ محیط زیست
دکتر فرهنگ مهر

وسواس ایرانیان زرتشتی در پاک نگاهداشتن آب ، خاک ، هوا و آتش ، زبانزد یونانیان بوده است. هرودوت و گزنفون درباره آن قلمفرسایی کرده و نوشته اند که : ایرانیان هیچ چیز آلوده و کثیفی را در آب نمی ریزند و در پاک نداشتن خاک و زمین مراقبت می کنند.
در دین زرتشت ، هر آنچه که داده ی خداست ، پاک و دوست داشتنی است. تفاوت زیادی است ، میان دین هایی که ماده و تن را شیطانی می دانند و زرتشتیان که آن ها را بخشش خدایی و در خور حمایت می شمرند. این انسان است که نباید ماده را در راه نادرست بکار گیرد.
خداوند ، این جهان شادی آفرین را ، با تمام زیبایی هایش ف برای بهره برداری و لذت ادمیان آفریده است. همه ی مردمان ، در مقام امین باید در حفظ آن بکشوند. ارج گذاری به عناصر طبیعی ، اقرار به عظمت خداوندی و دینداری است. داریوش بزرگ در کتیبه بیستون می نویسد : اهورامزدا جهان را آفرید ، مزدمان را آفرید ، شادی را آفرید و شادی را برای مردمان آفرید.
فرهنگ ایرانی زرتشتی ، فرهنگ شادی است. فرهنگ سوگواری ، فرهنگ غیر ایرانی است. در یکی از نماز ها ، زرتشتیان به سوی چهار جهت زمین نماز می گذارند. معنای آن این است که ، خداوند در همه جا حاظر است. خانه خاصی ندارد و همه جا خانه خداست و دیگر آن که ، همه ی نعمت های خداوندی را ،در هر جا باشند ، باید ارج گذاشت و حمایت کرد.
علت اینکه زرتشتیان در نماز به سوی روشنایی (نور ، خورشید ، ماه یا آتش) نگاه می کنند این است که روشنایی نماد خداوندی است و هر جا روشنایی است ، خرد است ، راستی است ، مهر است ، رسایی است و خدا آنجاست. پیش از اشوزرتشت ، ایرانیان ارباب انواع (خدایان سماواتی) را می پرستیدند و به آن ها فدیه می دادند. زرتشت پرستش خدیان گوناگون را نادرست دانست و مردم را به پرستیدن خدای یگانه-اهورلمزدا- فراخواند. پس از زرتشت روحانیون که حاظر نبودند به کلی از خدایان پنداری دست بکشند ، عده ای از ان ها را با نام ایزد یا فرشته ، وارد دین کردند. در این مرحله ایزدان یا فرشتگان ، آفریده اهورامزدا هستند و برای آن که منشا اثر باشند ، برای هر یک از ان ها وظیفه ای معین کردند و عموما حامی و پشتیبان عناصر و پدیده های طبیعی شدند و به صورت همکاران اهورامزدا در امدند. اگر تاریخ پیدایش ایزدان و وظایف آن ها را در ادبیات دینی ، خوب درک کنیم ، اساس فکر را زیبا می بینیم. شناخت وظایف ایزدان اهمیت محیط زیست و جلوگیری از آلودگی ها را در سنت زرتشتی تاکید می کند. از جمله آناهیتا و آبان ، فرشتگان پاسدار آب ، آذر و نیریوسنگ ، فرشته های پاسدار آتش ، زامیاد فرشته پاسدار زمین و خاک و ویو فرشته پاسدار باد و هوا است . فرشته هایی هم حامی خورشید ، ماه ، ستارگان و باران اند۱ و همچنین ، فرشتگانی مراقب رعایت پاکی ، درستی و پیمان داری۲ هستند. برخی نویسندگان یونان و ایران بعد از اسلام ، از روی نادانی یا غرض ، تعابیر نادرستی از احترام فوق العاده زرتشتیان به عناصر طبیعی نموده اند که بیان یکی دوتا از آنها در اینجا خالی از لطف نیست. احترام فوق العاده زرتشتیان به آتش ، از این روست که روشنایی نماد اهورایی است. خوداری زرتشتیان از آلوده کردن آتش - ریختن چیزهای ناپاک و جانوران مزده- روی آتش ، برای جلوگیریاز الوده شدن هواست. مساله آلوده کردن محیط زیست۳ امروز به گونه پیچیده ای اندیشه دانشمندان، شهروندان و کشورمداران را به خود جلب کرده است. در جوانی شنیده بودم عده ای مغرض می گفتند : آتش می سوزاند و آلوده نمی شود ! مطلب درست است ولی در اثر سوختن مواد کثیف و سمی ، هوا آلوده می شود و سلامت و بهداشت همگانی به خطر می افتد. این آتش پرستی نیست ! در هیچ جا در اوستا خداوند به صورت آتش ، ظاهر نشده است. در حالی که "یهوه" خدای یهود از درون کوه سینا با پیامبر یهود صحبت می کند. در اسلام هم الله نور آسمان ها و زمین دانسته شده است. در همه ادیان ، نور نشانه خدایی است ، بودن آن که نسبت آتش پرستی به آنان داده شود.
موضوع دیگر ، استفاده از دخمه برای مردگان است. دخمه یا آن گونه که فرنگی ها می گویند برج سکوت ، موضوعی خیال انگیزی برای نویسندگان خارجی شده است. "دخمه" یکی از راه های رهایی از بدن مرده است. در بین زرتشتیان تدفین هم معمولل بوده است.
دخمه در بالای کوه دور از شهر می ساختند ، جایی که لاشخوران به سادگی و در زمان کوتاهی ، گوشت مرده را می خوردند و سپس نگهبانان دخمه ، استخوان های مانده را درون چاهی ریخته تیزآب بروی آن می ریختند تا گندزدایی شده و از بین برود.
به کار بردن این روش طبیعی است. یعنی گوشت حیوانی را پرندگان می خورند. همچنین باعث آلودگی محیط زیست نمی شود زیرا جایی که لاشخور زیاد باشد در چند دقیقه گوشت مرده خورده می شود. در برابر ، خاکسپاری دشواری ها همراه دارد. یکی آن که خاک و زمین را آلوده می کند. دیگر ان که ، سبب اتلاف زمین هایی می شود که می توان برای کشاورزی و آبادانی از ان استفاده کرد. البته با توسعه شهرها ، استفاده از دخمه غیر عملی می شود. نتایج حاصل از گذاشتن مرده در دخمه شبیه نتایج حاصل از "سوزاندن بدن مرده" است۴ یعنی با همان سرعت و با همان تمیزی ، تن مرده از بین می رود. همان گونه که گفتیم ، اهمیتی که دین زرتشت برای حفظ و حمایت محیط زیست قائل شده ، باعث آمده است که ، عده ای از دانشمندان ، دین زرتشت را نخستین دین حفظ محیط زیست نام دهند۵.
پنجمین روز اسفند (اسفند روز در ماه اسفند)، در گاهشمار ایرانیان باستان و در زنجیره ی بلند آیین ها و جشن های سالیانه ی نیاکان ارجمند ما، اسپندارمَذگان (= اسفندارمذگان / اسفندارگان / سپندارگان / اسپندگان / اسفندگان)، روزی بس مهم و جشنی بسیار گرامی بود.
این جشن فرخنده - همچون همه ی آیین ها و جشن های کهن ما - ریشه های اسطورگی و فرهنگی و زیست محیطی بنیادینی در پیشینه ی هزاران ساله ی زندگی ایرانیان دارد.
در گاهان زرتشت که کهن ترین سرودهای برجامانده ی ایرانیان است و زمان سرایش آن
را سه هزاره پیش از این برآورد کرده اند، از «سْپِنْتَه اَرْمَیتی» یا «اَرْمَیتی»
به منزله ی یکی از فروزه ها یا نمودهای اَهورَه مَزدا (برترین خِرَد ِجهان ِهستی)
یاد شده است که در کنار ِپنج فروزه ی دیگر جای می گیرد و همه با هم، بنیادی ترین
سویه ی نگرش ِزرتشت ِشاعر و فیلسوف به گیتی و زندگانی گیتیانه را به نمایش می
گذارند.
در این میان، سْپنتَه اَرْمَیتی پایگاهی والا و نقشْ ورزی چشم گیری
دارد. او را به گونه ای نمادین، دختر ِاهورَه مَزدا و خواهر ِایزدْبانو اَشَی
(اَشَی وَنگهو / ارشیشوَنگ) و ایزد آذر (که او نیز پسر اهوره مزدا خوانده شده است)
شمرده اند.
در اسطوره ی آرش شیواتیر (= آرش کمانگیر) - به روایت ابوریحان بیرونی - نیز آمده است که آرش برای بازپس گیری سرزمین های ایرانی از تازش تورانیان تاراج گر، جان و زندگانی اش را در تیری که به رهنمونی ِاسپندارمذ ساخته بود، گذاشت و به سوی مرز توران پرتاب کرد.
در هزاره های پسین و در فرایند دیگردیسی اسطوره های کهن و خردورزی های فیلسوفانه
ی زرتشت و خیالْ نقش های شعریِ او، در متن های اوستایی نوتر، این فروزه های ششگانه،
گونه ای کالبَد ِاَستومَند (مادّی) یافتند و از آنها با وصف ترکیبی «اَمِشَه
سْپِنْتَه»(= امشاسپند / جاودانه ی وَرجاوَند) یادشد. این گروه ِ ششگانه، هم بر
پایه ی هنجارهای دستوری زبان اوستایی و هم بر بنیاد نگرش هستی شناختی ایرانی، به دو
دسته ی نرینه و مادینه بخش شدند که سْپِنْتَه اَرْمَیتی، از سه گانه ی دوم
(امشاسپند بانوان) و نماد زنانگی و مادرانگی برترین خِرَد ِجهان هستی و نیز نمودار
زمین است که همچون مادری مهرورز، همه ی زندگانی گیتیانه را در دامانش می
پرورد.(برای آگاهی بیشتر در باره ی این نماد و پیوندهای آن با ادب ِ ودایی هندوان،
-> اوستا، کهن ترین سرودها و متن های ایرانی، گزارش و پژوهش ِجلیل دوستخواه،
انتشارات مروارید، تهران، چاپ نهم، - ۱۳۸۴، ج ۲، صص ۱۰۰۲ - ۱۰۰۳)
[۱]
برگزیدن این روز به منزله ی روز ِزن در ایران ِامروز بهترین و فرهنگی ترین و
ریشه دارترین انتخاب است و همه ی یادمان ها و داده های فرهنگی کهن مان نیز پشتوانه
ی این بهگزینی است. گذشته از آنچه در بازبُرد به گاهان و اوستای نو، در این زمینه
گفته شد، در نوشتارهای هزاره ی اخیر نیز اشاره های بسیار به ارجگزاری این روز برای
گرامی داشت ِپایگاه والای زن در نگرش ِفرهنگی ایرانی می یابیم که سخن گوهرین و
والای دانشمند و پژوهشگر والای مان «ابوریحان بیرونی» در کتاب ِآثار الباقیة از آن
جمله است.
در چندین دهه پیش از این، به پیشنهاد ِاستاد ِزنده یادم «ابراهیم پورداوود»، روز
پنجم اسفند به عنوان روز پرستار شناخته شده بود و به طور رسمی برگزار می شد و در
این روز، برای ارج گزاری خدمت ارزنده ی پرستاران، آیین هایی به اجرا در می آمد که
در آنها با پیشکش شاخه های گل بیدمشک (گل ویژه ی امشاسْپَند بانو اسپندارمذ
در اسطوره های کهن)، پرستاران میهنمان را می نواختند.
پیشنهاد ِ پورداوود و
برگزاری آن آیین، کاری سزاوار بود، اما با رویکرد به جایگاه اسپندارمَذ در پیشینه ی
فرهنگی باستانی مان که بدان اشاره رفت، شایسته است که از این پس، این روز را روز
ِزن در ایران بشناسیم.
یادآوری می شود که برخی از دوستان، با استناد به دیگرگونی گاه شمار خورشیدی
کنونی نسبت به گاه شمار باستانی، زمان برگزاری جشن ِ اسپندارمَذگان را شش روز بازپس
می برند و در روز 29 بهمن ماه می شناسند. اما همان گونه که پیشتر هم روشنگری کردم،
روز ِدرست و سزاوار ِ این جشن، همان پنجم اسفندماه است.

کانون پژوهش های ایران شناختی، فرصت را غنیمت می شمارد و با پیشکش تصویری از شاخه های گل بیدمشک [۲] اسپندارمَذگان، روز زن در ایران را با گرمی و شور و شوق به همه ی بانوان ایرانی شادباش و فرخنده باد می گوید و امیدوارست که روز و روزگار بهی آنان فرا رسد و پایگاه ِ والا و حقوق انسانی شان به تمام معنی شناخته شود و در همه ی ساختار زندگی خانوادگی و اجتماعی رعایت گردد. چُنین باد !
آقای دکتر مرادی غیاث آبادی نیز - که دلشان برای «خود بیدمشک کم بینی !»ی من
سوخته است - تصویر زیبایی از این گل ویژه ی سپندارمذ را - که در گیلان گرفته اند -
برایم فرستاده اند که با سپاس از ایشان و برای فرخندگی هرچه بیشتر روز زن، در این
جا می آورم.

امروزه عموم باستان شناسان، تپهٔ باستانی هگمتانه، واقع در مرکز شهر همدان را - که وسیعترین تپه باستانی ایران است - بقایای ابنیهٔ کاسی، مادی، هخامنشی و بعد از آن میدانند. مساحت این تپه حدود ۳۰ هکتار میباشد، که با در نظر گرفتن بخشهایی که جزء محدودهٔ تپهٔ باستانی بوده، ولی اینک ساختمانهای مسکونی بر روی آن ساخته شده، به بیش از ۴۰ هکتار نیز میرسد.
این تپهٔ بیضی شکل، در داخل محدودهٔ شهر فعلی همدان در دو سوی خیابان اکباتان واقع شدهاست. «هگمتانه» یا «هنگمتانه» که به زبان پارسی قدیم به معنی محل تجمع بوده، ترکیبی از دو واژه «هنگ» به معنی «جا» و «متانه» به معنی «تجمع» است. این واژه در زبان یونان به صورت «اکباتانا» در آمدهاست و در کتیبههای عیلامی به صورت «آگ ماتونو» آمدهاست. برخی نیز معتقدند: «امدانه» یا «آمادای» که در کتیبه پلیسر پادشاه آشور آمده، به این محل اطلاق میشدهاست. «هگمتانه» در زبان ارمنی «اهمتان»، در زبان سریانی و پهلوی «اهمدان» و در گویش نویسندگان عرب «همدان» و در تورات «احتمانا» گفته شدهاست.

همچنین، سکههایی از عهد ساسانی کشف شده که محل ضرب آنها «اهمتان» قید شدهاست. نخستین اشارهٔ مکتوب به نام مادها و سرزمین ماد، در سالنامهٔ بیست و چهارم سارل مانزر سوم (۸۳۶ قبل از میلاد) و سارگن دوم (۷۱۵ قبل از میلاد) بودهاست که از این قوم و سرزمین آنان به نام «مادای» یا «آمادای» یاد کردهاند.
برای خواندن بقیه مطلب و دیدن عکس های دیگر به ادامه مطلب مراجعه کنید
دوران مادها
آشوریان باستان به شهرهای قوم کاسی، عنوان «کار کاشی» داده بودند، که “ کار“ به معنی قرارگاه یا منزلگاه و “ کاشی “اسم قوم“ کاسی“ است.
آشورشناسان و مادشناسان، جملگی این کارکاشی (یا شهر کاسیان) را منطقه کنونی همدان دانستهاند. پروفسور گیریشمن، باستانشناس معروف فرانسوی، معتقد است که اسم قبلی هگمتانه، «اکسایا» یعنی شهر کاسیها بودهاست و در مجموع اعتقاد غالب بر این است که شهر هگمتانه را یکی از اقوام آریایی بنام مادها ساختهاند و نخستین دولت ایرانی را در آن بنا نهادهاند. ولی نتایج تحقیقات، بیانگر آن است که شهر هگمتانه، پیش از انتخاب به پایتختی توسط مادها وجود داشته و مردمانی از قوم کاسی در آن زیستهاند. سپس بازماندگان قوم کاسی، بعدها با طایفهای از آریاییها، قوم موسوم به ماد را پدید آوردهاند و با غلبه بر دولت تجاوزگر آشوری، دولت ماد را بنیان گذاشته و و پایتخت خود را «کارکاشی» قرار دادهاند و از آن به بعد، این شهر هگمتانه نام گرفتهاست.

'مادها، گروهی از اقوام آریایی بودند، که از جنوب سیبری به سمت فلات ایران حرکت کرده و در غرب ایران ساکن شدند. عواملی مانند: رشد اجتماعی و فرهنگی، تماس با گروههای بومی ساکن فلات ایران، وجود همسایگانی قدرتمند و احساس نیازهای جدید سیاسی و اجتماعی، آنها را وادار به اتحاد و ایجاد حکومتی مقتدر نمود، به طوری که قویترین قوم آن روزگار یعنی آشوریها را، برای همیشه از صفحه روزگار محو کردند.
گزارشات مورخین یونانی از ساختار
قلعه
روایات مورخین یونانی نیز حاکی است که این شهر در دورهٔ مادها (از اواخر قرن هشتم تا نیمهٔ اول قرن ششم قبل از میلاد)، مدتها مرکز امپراتوری مادها بودهاست و پس از انقراض آنها نیز به عنوان یکی از پایتختهای هخامنشی (پایتخت تابستانی و احتمالاً محل خزانهٔ آنها) به شمار میرفتهاست. گفتههای هردوت مورخ یونانی، در قرن پنجم قبل از میلاد، مهمترین ماخذ تاریخی در این مورد است. وی بنای اولیه این شهر را به «دایااکو» نخستین شهریار ماد نسبت میدهد (۷۲۸ قبل از میلاد). هردوت اوضاع سیاسی و اقتصادی نامناسب قوم ماد را در دستیابی دیااکو به قدرت موثر میداند.
دیگر مورخین یونانی چون پلیبیوس، کنزیاس، ژوستین و گزنفون نیز دربارهٔ هگمتانه مطالبی جمع آوری کردهاند. دیااکو پس از اینکه هگمتانه را به پایتختی خود برگزید، تصمیم به ساخت کاخی عظیم و مستحکم، به صورت هفت قلعهٔ تو در تو، گرفت. به طوری که کاخ پادشاهی و خزانه، در درون قلعهٔ هفتم قرار داشته باشند. دیااکو به تقلید از رنگ آمیزی قصرهای بابلی دستور داده بود، کنگرههای هر قلعه را به رنگی مخصوص در آورند.
به این ترتیب: رنگ کنگرههای قلعه اول؛ سفید، دومی؛ سیاه، سومی؛ ارغوانی، چهارمی؛ آبی، پنجمی؛ نارنجی و کنگره در باروی داخلی؛ سیمین و زرین بودند. محیط بیرونیترین دیوار قلعه، تقریباً به اندازهٔ حصار شهر آتن بودهاست.
قصر شاهی، که در آخرین قلعهٔ درونی بر پا شده بود، دارای صدها اتاق بوده و مردم نیز خانههای خود را بیرون این قلعهها و در کنار آن ساخته بودند. بنا به درخواست دیااکو، قوم ماد شهرهای کوچکی را که در آن میزیستهاند، رها ساخته و پایتخت را مورد توجه قرار دادند و در اطراف قلعه شاهی، خانههای خود را بنا کردند.
پلی بیوس مورخ یونانی (۲۰۴ تا ۱۳۲ قبل از میلاد) مینویسد: «در دامان کوه اورنت، («اورنت» یا «اورانتس» = الوند)، شهر هگمتانه با قلعه و ارگ مستحکم و حیرتآوری قرار گرفته و قصر شاهی در داخل آخرین قلعه آن استوار گردیدهاست. وضع ساختمانی، آرایش عجیب و تزئیناتی که در آن به کار رفته به نحوی بوده، که توصیف آن مبالغهآمیز به نظر میرسد. چوبهایی که در آن به مصرف رسیده، پوشیده از زر و سیم است. درها، ستونها و رواقهای آن، با هزاران گونه کندهکاری و نقش و نگار آراسته شدهاند. یک دیوار بیپیرایه و یک تیر عاری از زیور، در آن کاخ نیست. حتی کاشیهایی که زینتبخش «ازارهها» و دیوارههای درونی قصر است، با پوششی از آب نقره، سیم اندود گشته و همهٔ چوبها از جنس سرو و کاج هستند.»
کتزیاس مورخ یونانی و پزشک معروف اردشیر دوم هخامنشی (۴۰۴ تا ۳۰۵ قبل از میلاد) مینویسد: ««سمیرامین» ملکهٔ آشور، پس از دیدن وضعیت شهر و موقعیت مناسب آن دستور داده، که برای او در آنجا کاخی بسازند و چون دیدهاست که در شهر جدیدالاحداث کمبود آب وجود دارد، دستور داده تا با صرف هزینهای گزاف، نهری ساخته و آب دریاچهای را که در آن سوی کوه اورنت (الوند) است، به این شهر سرازیر نمایند.»
ابوبکر احمد بن محمد اسحاق همدانی – معروف به ابن فقیه - در کتاب البلدان خود، که در حدود سال ۲۹۰ هجری به تحریر درآمده، به نقل از یکی از دانشمندان پارسی مینویسد: «همدان بزرگترین شهر جبال و حدود چهار فرسنگ در چهار فرسنگ بودهاست.»
بخت النصر بعد از فتح و ویرانی بیت المقدس، فرماندهای به نام صقلاب را به قصد تصرف همدان میفرستد، ولی وی با عدم موفقیت مواجه شده و طی نامهای به بخت النصر مینویسد: «من به شهری آمدهام، دارای بارویی بلند و سرکش و مردمی بسیار و کوی و برزنهایی فراخ و رودهای فراوان.».
دوران هخامنشیان
پس از انقراض مادها، هر چند هگمتانه مرکزیت نخستین را نیافت، ولی به جهت قرار گرفتن در مسیر راه شاهی، که پارسه (تخت جمشید) را به سارد متصل میکرد، به عنوان پایتخت تابستانی هخامنشیان مورد توجه خاص بود و از این رو آن را آباد کردند.

در زمانی که داریوش سوم با اسکندر مواجه میشود، هگمتانه به صورت ویرانهای بودهاست. ولی داریوش سوم بنا به پیشنهاد یاران خود، دستور میدهد در میانهٔ شهر، کوشکی بزرگ که آن را ساروق مینامیدند، بسازند. در این کوشک، سیصد مخفیگاه برای گنجینهها و داراییها بر پا شد و برای آن هشت درب آهنین ساختند، که همه دو اشکوبی (دو لختی) و هر اشکوب، به بلندای دوازده گز بود.
چنانکه ملاحظه شد، دربارهٔ چگونگی احداث و نام بنیانگذاران هگمتانه در بین
مورخین یونانی، اتفاق نظر وجود ندارد. مورخین اسلامی نیز در این زمینه با یکدیگر
اختلاف نظر دارند. در مورد محل دقیق آن هم نظریات متفاوتی ارائه شدهاست. گر چه
اکثر مورخین، پژوهشگران و باستان شناسان مانند مرحوم مصطفوی، پرفسور گیریشمن،
اشمیت، لوشای و پرا دارا، تپهای را که هم اکنون در شهر همدان به نام هگمتانه معروف
است، محل اصلی شهر باستانی هگمتانه میدانند.
نتایج حفاریهای تپه هگمتانه
در حفاریهای باستانشناسی سالهای اخیر در تپه
هگمتانه مشخص شدهاست که محل کاخ و بناهای اشاره شده، در تپه هگمتانه کنونی واقع
بودهاست.
از جمله ویژگیهای شهر باستانی هگمتانه، معماری و طرح و نقشه منظم این شهر بوده، که در بین آثار باستانی به دست آمده کمسابقهاست. آثار کشف شده حاکی از وجود یک شبکهٔ منظم و پیشرفتهٔ آبرسانی در شهر حکومتی مادها و پارتها است. در فواصل بین کانالهای آب رسانی، معابری بر عرض ۵/۳ متر وجود داشته و کف این معابر، تماماً با آجرهای مربع شکل و منظمی، مفروش بودهاست. تحقیقات نشان داده که در فواصل ۳۵ متری بین معابر، دو سری واحدهای ساختمانی قرار دارند، که هر کدام شامل یک حیاط مرکزی (هال) است، با اتاقها و انبارهایی به صورت قرینه در گرداگرد آن. به شکلی که هر واحد ساختمانی، فضایی در حدود ۵/۱۷ * ۵/۱۷ متر را در بر میگیرد. معابر مذکور با عرض ۵/۳ متر و پی بندی آجری در بخش وسیعی از تپه گسترش داشته و جهت شمال شرقی به جنوب غربی دارند.
پیشینهٔ حفاریهای علمی این تپه، به سال ۱۹۱۳ میلادی بر میگردد، که هیئتی فرانسوی از طرف موزهٔ لوور پاریس به سرپرستی شارل فوسی، کاوشهایی در تپه هگمتانه انجام داد. ولی نتایج این کاوشها هیچگاه منتشر نشد.
در طی ۱۰ فصل حفاری انجام شده از سال ۱۳۶۲ تا ۱۳۷۸، که حدود ۱۴۰۰۰ متر مربع از بقایای این شهر مورد کاوش قرار گرفت، یکی از کهنترین دورههای تمدّن بشری نمایان شدهاست. همچنین یک حصار طولانی به ارتفاع ۹ متر و دو برج عظیم و کمنظیر در درون آن کشف شدهاست. از جمله کاوشهای علمی سال ۱۳۶۲ تا کنون که به سرپرستی آقای دکتر محمد رحیم صراف به انجام رسیده، منجر به شناسایی شهر بزرگی در دل تپه هگمتانه شدهاست.
همچنین ادامه کاوشها، بخشهایی از حصار عظیم شهر به قطر ۹ متر و ارتفاع ۸ متر را آشکار ساختهاست. این حصار در فواصل معین، دارای بر جهان عظیم بوده، که هگمتانه قدیم را در بر میگرفتهاست.
به طور کلی این تپه در طول یکصد سال اخیر بارها مورد حفاری باستان شناسان داخلی و خارجی قرار گرفتهاست. ضمناً در طول حفاریهای انجام شده، آثار ارزشمند و بینظیری کشف گردیده، که اغلب متعلق به دوران هخامنشیان و نیاکان آنهاست.
لوحها
لوح زرین به نام (آریارمنه) این لوح از زرناب است به ابعاد ۱۲در ۸ سانتیمتر - دارای ۱۰ سطر به خط میخی است. آریا رمنه جد داریوش اول از شاهان هخامنشی است. بنا به اظهار نظرباستا نشتاسان این لوح قدیمیترین اثر تاریخی میباشد ودر موزه (برلن آلمان) نگهداری میشود.لوح زرین به نام «ارشام»: ابعاد این لوح ۸ در ۱۳ سانتیمتر است. لوح به خط میخی واز دوره هخامنشینان بجا ماندهاست. این لوح در اختیار مجموعهٔ شخصی مارسل ویدال امریکائی است.

لوح زرین به نام (آریارمنه)
در سال ۱۴۰۷ هنگام پی کنی خانهای در روی تپه هگمتانه دو قطعه لوح یکی طلا و
دیگری نقره به اندازه هم پیدا شدند. ابعاد هر لوح ۱۹ در ۸/۱۸ سانتیمتر است و خطوط
نوشته شده به خط میخی و محتوای هر دو نوشته یکی هست. لوح نقرهای در موزهٔ کاخ مرمر
و دیگری در موزهٔ ایران باستان در تهران نگهداری میشوند.
لوح زرین به نام
داریوش دوم: این لوح از زرناب به ابعاد ۵/۲۰ در ۵/۱۸ سانتیمتر و خطوط نوشته شده ۲۳
سطر به خط میخی است. این لوح خارج از کشور بودهاست که بهوسیلهٔ موزه ایران باستان
خریداری گردید و اکنون جزو گنجینههای موزه ایران باستان است. لوح دیگری به ابعاد
۲/۱۶ در ۱۳ سانتیمتر یافت شده که دارای ۲۹ سطر به خط میخی است و در سال ۱۳۳۱
خریداری شده و در حال حاضر در موزه ایران باستان نگهداری میشود.
لوح زرین به
نام اردشیر دوم: این لوح به نام اردشیر دوم پسر داریوش دوم هخامنشی و ابعاد آن لوح
۱۳ در ۱۳ سانتیمتر و دارای ۲۰ سطر به خط میخی است که در روی زر ناب حک گردیدهاند.

دیگر اشیاء یافتشده
خمرههایی مخصوص غذا و آب که در موزه هگمتانه نگهداری میشوندکوزهای شکسته، به جا مانده از دورهٔ خشایار شاه (پسر داریوش اول). این کوزه از نقرهاست که قطر دهانهٔ آن ۵/۷ سانتیمتر و ارتفاع آن ۱۲ سانیتمتر است. خطوطی میخی بر این کوزه نقره حکاکی شدهاست که برخی از کلمات آن باقی است و برخی دیگر روی تکههای شکسته شده بود و مفقود ماندهاست. این کوزهٔ دورهٔ هخامنشی که در خارج از کشور بودهاست خریداری گردیده و در حال حاضر در موزه ایران باستان نگهداری میشود.

خمرههایی مخصوص غذا و آب
بشقاب نقرهای با قطر دهانه ۲۰ سانتیمتر از دوره هخامنشی. این بشقاب در سال
۱۳۲۴ از طرف موزه ایران باستان خریداری و به کشور بازگردانده شد و در موزه ایران
باستان تهران نگهداری میشود.
بشقاب یا جام نقره مربوط به دوره اردشیر اول. قطر
دهانهٔ آن ۷/۲۶ سانتیمتر است. این بشقاب در اختیار موزهٔ مترو پولیتن نیویورک است.
در لبهٔ داخلی بشقاب به خط میخی یک سطرطولانی نوشته شدهاست که ترجمهٔ آن این است:
«اردشیر شاه بزرگ، شاه کشورها پسر خشایار شاه، خشایارشا پسر داریوش شاه هخامنشی
[بود] که این جام سیمین را [برای] کاخ پادشاهی خود درست کرد.»
ظرف طلا که مانند
کاسهای است گود که رویهٔ بیرونی آن دارای برجستگهائی است. این نقوش از لبهٔ ظرف
شروع شده و در وسط برآمدگی تکرار میشود. بین برجستگیها و لبهٔ بالائیِ ظرف یک
سطرخط میخی نقره شده جملهای به زبان پارسی باستان بابلی- عیلامی تکرار میشود و
ترجمهٔ فارسی «داریوش شاه بزرگ» است. قطر دهانه ظرف ۴/۱۸ سانتیمتر و ارتفاع آن ۷/۱۰
سانتیمتر است. این کاسهٔ طلائی دورهٔ هخامنشی، گذشته از ارزش باستانشناسیای که
دارد میتواند از نظر هنر طلاکاری و ظرافت یکی از کارهای هنری منحصر به فرد محسوب
گردد. این ظرف جزو مجموعهٔ گورگیان در نیویورک است.
پایهٔ ستون سنگی مربوط به
اردشیر دوم. این پایه ستون مربعی است به طول ضلع ۹۳ سانتیمتر که از سنگ یک تکه
ساخته شده؛ بطوری که مربع زیرین بزرگتر و در روی آن مربع وسط شال ستون بصورت دایره
روی مربع وسط قراردارد. در حاشیهٔ فوقانی مربع زیرین این ته ستون کتیبهای به خط
میخی کنده شدهاست که ترجمهٔ آن چنین است: «ستون سنگی کاخ آپادانا اردشیر
بزرگ...پسر داریوش شاه هخامنشی...». از قرار معلوم این ته ستون سنگی پیش از سال
۱۳۱۴ در تپهٔ هگمتانه بدست آمده و تا سال ۱۳۲۸ دراخیتار ادارهٔ فرهنگ وقت (آموزش و
پرورش) بودهاست. سپس به موزهٔ ایران باستان تحویل داده شد و در حال حاضر در همان
موزه نگهداری میشود.

ته ستون دیگری به نام اردشیر دوم هخامنشی. پایه ستونی از سنگ با ۷ سطر کتیبه
به خط میخی مربوط به اردشیر دوم که در تپهٔ هگمتانه پیدا شد و درحال حاضر در تملک
شخصی است در انگلستان. کتیبهای که بر این ته ستون نوشته شدهاست از این قرار است:
«اردشیر شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه کشورها، شاه این سرزمین، پسر داریوش شاه [که]
داریوش پسر ارد شیر شاه [و] اردشیر پسر خشایار شاه [و] خشایارشا پدر داریوش شاه [و]
داریوش پسر ویشتاسب هخامنشی [بودند]، این کاخ را به لطف اورمزد و ناهید و مهر مرا
از همه بدیها حفظ فرمایند و آنچه من ساختهام از گزند و آسیب محفوظ دارند.»
بنا به گزارش کتاب هگمتانه تا امروز (چاپ سال ۱۳۳۲)، ۸ قطعه لوح زرین و سمین از
کشفیات تپه هگمتانه و تخت جمشید بدست آمده که ۵ لوح طلا و یک نقره مربوط به تپه
هگمتانه همدان است و تنها یک لوح طلا و یک نقره مربوط به تخت جمشید است. همین نکته
اهمیت تاریخی و باستانی تپه هگمتانه را بهتر از هر مطلبی دیگر نشان میدهد.

اسکلت انسانی در موزه هگمتانه که به همان شکل کشف شده نگهداری میشود
خسروي جاويدان روان
بيشتر تاريخنگاران ايراني و عربي، خسروي اول را عادلترين پادشاهان ميدانند و از او با دو لقب انوشيروان(انوشگروان به معناي جاويدان روان) و عادل(دادگر) ياد كردهاند. البته، دادگستري انوشيروان را بايد با رفتار و كردار پادشاهان ديگر مقايسه كرد و اگر در جايي خشونتي از آن پادشاه ديده ميشود، نبايد آن را دستآويزي براي نپذيرفتن هر گونه دادگستري از سوي آن شاه قرار داد و داستانهايي را كه پيرامون دادگستري او در تاريخ آمده است، به گونهاي توجيه كرد. پذيرفتن داستانپردازيهايي مانند زنجير عدالت انوشيروان كه حتي خري براي دادخواهي آن را به صدا درآورد، نيز ما را از حقيقت دور ميكند.
مسعودي داستاني از رفتار دادگسترانهي انوشيروان آورده است كه نويسندگان زيادي به نقل از او در كتابها خود آوردهاند. او نوشته است:"خسرو پس از بازگشتن به عراق، فرستادگان پادشاهان گوناگون را به حضور پذيرفت. يكي از آن فرستادگان از سوي قيصر روم آمده بود كه به تماشاي ايوان كسرا پرداخت و از شكوه آن ستايشها كرد. فقط در جلوي ايوان نقصي مشاهده كرد و به همراهان بازگفت. وي را چنين پاسخ دادند كه در آن جا خانهاي از آن پيرزني بود كه حاضر نشد آن را بفروشد و چون شاه نخواست به آن پيرزن ستم روا دارد، آن خانه را به همان حال بگذاشت و اين نقص از آن است. فرستاده گفت: به خدا كه اين نقص بهتر از هر كمال است."
خسرو انوشيروان حتي درچشم بدخواهان خود نيز به مانند پادشاهي اصلاحطلب و پركار جلوه نموده است. براي نمونه، پروكوپيوس، تاريخ نگار رومي كه تاريخنگار بيطرفي نبوده است، خسرو انوشيروان را پادشاهي بيآرام و فتنهانگيز معرفي كرده است كه عاشق ابتكار و بدعت بود و همواره در پيرامون خود توليد هيجان ميكرد و بزرگان مملكت را جان به لب ميآورد. البته، او خسرو را پادشاهي دسيسهباز نيز ميداند و نمونههايي از دسيسههايي را بر ميشمارد كه او بر روميان روا داشته است. او بسياري از رفتارهاي انساندوستانه و دادگسترانهي خسرو را نيز ظاهرسازي و عوامفريبي معرفي كرده است.
انوشيروان پادشاه دانشمند و دانشدوستي بوده است. خسرو از يك ايراني مسيحي به نام پولس پرسا(Paulus Persa) خواسته بود چكيدهاي از منطق ارسطو براي شاه فراهم آورد كه بخشهايي از آن كتاب بر جاي مانده است. پولس در تقديمنامهي اين كتاب به شاه چنين گفته است:"فلسفه، كه معرفت حقيقي درباره ي همهي چيزهاست، در ذات شما وجود دارد. من اين فلسف را كه ذاتي شماست به شما تقديم ميدارم." خسرو فرمان داده بود بخشهايي از عهد عتيق را به زبان پهلوي ترجمه كنند كه بخشهايي از آن ترجمه را در تركستان چين پيدا كردهاند و اكنون در موزهي فلكركونده در برلن نگهداري ميشود.
از كارهاي شايستهي خسرو انوشيروان، برگزيدن برزويهي طبيب يا همان بزرگمهر به جايگاه وزرات است. او فرمان داد كتاب پنچهتنتره(پنج كتاب كه اكنون به كليله و دمنه شناخته ميشود) را كه برزويهي طبيب از هندوستان آورده بود، به زبان فارسي پهلوي ترجمه كنند. هدف اين اثر آموزش رهبري سياسي، شناخت سرشت بشر و فراست و زيركي و دانايي است. همچنين، به فرمان او كتابهايي بسياري را از سانسكريت و يوناني به پهلوي ترجمه كردند. اين دانش دوستي و دانشمند پروري انوشيروان رشد علمي چشمگيري را به ارمغان آورد كه پس از ورود اسلام به ايران، از راه دانشگاه گنديشاپور زمينهسازي عصر طلايي تمدن اسلامي شد.
به فرمان انوشيروان شهرهاي زيادي در ايران ساخته شد و بناهاي باشكوهي بر پا شد. به نظر برخي از پژوهشگران تاريخ ايران، كاخ كسري را خسرو اول بنيان نهاد كه تالارهاي آن جايگاه ديدار با مردم، بار عام، بوده است. اين بناي شگرف براي طاق بسيار بزرگش در جهان شناخته شده است كه دهانهي آن 6/25 متر و بلندي آن نزديك 29 متر است. بارگاه باشكوه شاهنشاه در اين كاخ آجري بود و از همانجا به كارهاي كشور رسيدگي ميكرد. در همين كاخ بود كه مردم در جشن نوروز و جشن مهرگان براي شاه هديه ميآوردند و شاه نيز به آنان هديه ميداد. دبيران نام هديه دهندگان را در دفتر ويژهاي مينوشتند و آن گونه كه جاحظ در كتاب التاج آورده است:"اگر هديه دهنده به كمك مالي نياز پيدا ميكرد، برپايهي آن چه كه در دفترها نوشته شده بود، ارزش هديههاي او را برآورد ميكردند و دو برابر آن را به او ميدادند."
سالشمار فرمانروايي انوشيروان
531 ميلادي، انوشيروان به پادشاهي ايران دست يافت.
532 ميلادي، انوشيروان به دليل درگيريها داخلي به ناچار با روميها صلح كرد.
533 ميلادي، فيلسوفان يونان به دربار انوشيروان آمدند.
534 ميلادي، نبرد نخست انوشيروان با يوستينيان اول، امپراتور روم شرقي، رخ داد، اما هر دو طرف به صلح رضايت دادند.
540 ميلادي، به دليل دخالت امپراتور روم در درگيري بين غسانيها و منذر بن نعمان، كه به عنوان دستنشاندهي شاه ايران در حيره فرمانروايي ميكرد، جنگ ديگري رخ داد.
543 ميلادي، جنگ سوم انوشيروان به روميها با شكست روميها پايان يافت و ايرانيان بر انطاكيه دست يافتند.
544 ميلادي، با پرداخت 2 هزار پوند طلا از سوي روميها، پيمان پنجسالهاي براي ترك جنگ بسته شد.
551 ميلادي، روميها سپاه ايران را شكست داند و بار ديگر پيمان پنجسالهاي براي ترك جنگ بسته شد.
557 ميلادي، انوشيروان هفتاليان را به كمك تركها شكست داد.
561 ميلادي، پيمان صلحي پنجاه ساله بين ايران و روم بسته شد.
569 ميلادي، ايرانيان تركها را شكست دادند و آنها را از مرزهاي ايران پس راندند.
570 ميلادي، ايرانيان حبشيها را از يمن بيرون راندند.
571 ميلادي، شورشي در ارمنستان بر پا شد و شورشيان از يوستينيان، امپراتور روم شرقي، خواستند به آنها ياري رساند.
572 ميلادي، جنگ ديگري بين ايران و روم رخ داد كه پيروزيهايي براي روميها همراه بود.
575 ميلادي، انوشيروان بر ارمنستان تاخت و پيروزيهايي به دست آورد.
576 ميلادي، روميها بخشهايي از سپاه ايران را شكست دادند و گفت و گوهاي صلح بر پا شد.
579 ميلادي، انوشيروان پس از 48 سال فرمانروايي درگذشت.
منبع:
1. كريستنسن، آرتور. ايران در زمان ساسانيان. ترجمهي رشيد ياسمي. انتشارات صداي معاصر، چاپ دوم، 1380
2. هوار، كلمان. ايران و تمدن ايراني. ترجمهي حسن انوشه. انتشارات اميركبير، چاپ چهارم، 1384
3. فراي، ريچارد نلسون. ميراث باستاني ايران. ترجمهي مسعود رجبنيا. انتشارات علمي و فرهنگي، چاپ ششم، 1383
4. مصاحب، غلامحسين. دايرهالمعارف فارسي(مقالهي خسرو انوشيروان و مقالهي ساسانيان). انتشارات فرانكلين، 1345
5. گيرشمن، رومن. ايران از آغاز تا اسلام. ترجمهي دكتر محمد معين. انتشارات معين، چاپ اول، 1383
6. دياكونوف، ميخائيل ميخائيلوويچ. تاريخ ايران باستان. ترجمهي روحي ارباب. انتشارات علمي و فرهنگي، چاپ دوم، 1380
7. يارشاطر، احسان. تاريخ ايران كمبريج (جلد سوم، قسمت اول). ترجمهي حسن انوشه. انتشارات اميركبير، چاپ سوم، 1380
8. ويسهوفر، يوزف. ايران باستان. ترجمهي مرتضي ثاقب. انتشارات ققنوس، چاپ سوم، 1378
انوشيروان و روميها
انوشيروان طي پنجاه سال فرمانروايي چند بار با روميها جنگيد. در جنگ نخست كه در سال 534 به پايان رسيد، هر دو طرف به صلح رضايت دادند. اما پس از پيروزي روميها بر وندالها و اوستروگوتها در غرب، يوستينيان، امپراتور روم شرقي، در جنگ ميان دو پادشاه بيايان سوريه، يعني حارث بن عمرو غساني كه در پشتيباني روميها بود، و منذر بن نعمان، كه به عنوان دستنشاندهي شاه ايران در حيره فرمانروايي ميكرد، به ميانجيگري برخاست و در كار آن دو دخالت كرد. از اين رو، خسرو در سال 540 ميلادي انطاكيه را تصرف كرد و شمار زيادي از مردم آنجا را به شهر جديدي كه در نزديكي تيسفون ساختند و بهازآنتيوخسرو(انطاكيهي بهتر خسرو) نام گرفت، جابهجا كرد.
چندي پس از آن، خسرو كالينيكون را نيز گرفت و تا سال 545 چند درگيري ديگر بين روميها و ايرانيها رخ داد كه گاهي ايرانيها و گاهي روميها پيروز شدند. در آن سال بود كه دو طرف دست از جنگ كشيدند و پيمان صلح بستند. با اين همه، بار ديگر در قفقاز با هم جنگيدند كه به شكست سپاه خسرو به سال 553 انجاميد. سرانجام در سال 561 پيمان صلحي براي 50 سال ميان ايران و روم بسته شد. بر پايهي آن صلحنامه، هر دو طرف به سوي سرزمينها پيشين خود عقب نشستند و آزادي بازرگاني بين ايران و بيزانس فراهم شد. همچنين، مسيحيها در كيش خود آزادي يافتند، اما بنا شد كه پيروان هر دو دين زردشتي و مسيحي، كسي را به دين خويش دعوت نكنند.
در سال 571 ميلادي، شورشي در ارمنستان بر پا شد و شورشيان از يوستينيان، امپراتور روم شرقي، خواستند به آنها ياري رساند. اين كار به جنگ ديگري بين ايران و روم به سال 572 انجاميد كه با پيروزيهايي براي هر دو طرف همراه بود. خسرو توانست ارمنستان را آرام كند، اما روميها به ميانرودان يورش آوردند و قلعهي سينگارا را گرفتند. درگيريهاي شديدي بين ايرانيان و روميها درگرفت و انوشيروان در يكي از نبردهاي به سختي زخم برداشت. سرانجام در سال 579 گفت و گوهايي براي صلح آغاز شد، اما در همان زمان انوشيروان از دنيا رفت.
نبرد با هفتاليان
پس از اين كه انوشيروان در پي پيمان صلح 50 ساله از سوي روميها آسوده گشت، بر آن شد كه براي هميشه به باجخواهيها هفتاليان پايان دهد. هفتاليان گروهي از هونها بودند كه از شمال شرق به خاك ايران يورش ميآوردند. از زماني كه پيروز، شاه ساساني، در نبرد با آنها كشته شد و قباد با پشتيباني آنها بر تخت شاهي نشست، دولت ايران خراجي ساليانه به آنها پرداخت ميكرد. انوشيروان با كمك تركهاي شاخهي شائووو توانست هفتاليان را شكست دهد و رود جيحون مرز بين ايران و سرزمين خاقان ترك شناخته شد.
چندي نگذشت كه تركان شائووو براي ايران دشمني خطرناكتر از هفتاليان شدند و حتي برخي از قبيلههاي آنان در قفقاز نمودار شدند. تركان به سرداري سينجيبو و به تحريك دولت روم از مرز گذشتند و در بخشهايي از ورارودان(ماوراء النهر) تاخت و تاز كردند. از اين رو، انوشيروان فرمان داد تا استحكامات جديدي در گذرگاه دربند، در بالاي درياي خزر و گذرگاه داريل يا گذرگاه آلانها، بسازند و قلعههاي ديگري بر پا كنند تا راه دسترسي به هيركانيا(گرگان) بسته شود.
لشكركشي به يمن
در دورهي فرمانورايي انوشيروان گروهي از عربها با نام حميريان بر جنوب عربستان فرمان ميراندند. گسترش دين مسيح در بخشهايي از جنوب عربستان باعث درگيريهايي بين حبشيها و حميريان شد، زيرا حبشيها پيرو دين مسيح بودند و حميران به آزار مسيحيان جنوب عربستان ميپرداختند. نخستين لشكركشي حبشيها در سال 522 ميلادي رخ داد، اما عربهاي جنوب عربستان توانستند به رهبري يوسف ذونواس، كه پيرو دين يهود بود، حبشيان را از جنوب عربستان بيرون برانند. با اين همه، حبشيها در لشكركشي دوم به سال 525 ميلادي كه با پشتيباني دولت روم شرقي انجام شد، پيروز شدند. يوسف كشته شد و حبشيها يكي از حميريان را به عنوان دستنشاندهي خود به فرمانروايي برگزيدند.
در يكي از سالهاي بين 532 تا 535، سرداري از سپاه حبشيها، به نام ابرهه، قدرت را از دست پادشاه حميري بيرون كرد و دولت مستقلي در جنوب عربستان پي افكند و استقلال خود را از حبشه اعلام كرد. پس از مرگ ابرهه، برادر ناتنياش به پادشاهي رسيد، اما يكي از پسران ابرهه در سال 572 به نزد خسرو انوشيروان آمد و از او براي رسيدن به فرمانروايي كمك خواست. خسرو كه ميدانست ابرهه و برادر ناتنياش از طرفداران روم شرقي هستند، ناوگاني را به فرماندهي سرداري به نام وهرز به ناحيهي نزديك عدن كنوني فرستاد. ايرانيان به سال 575 يا 577 توانستند بر صنعا، تختگاه عربستان جنوبي، دست پيدا كنند و يمن تا زمان گسترش اسلام، زير فرمان ساسانيان در آمد
پيش از انوشيروان پايهي مالياتي كه هر فرد بايد ميپرداخت، روشن نبود. ازاين رو، همواره بهانهاي براي زيادهخواهيها و سختگيري بيش از اندازه بر مردم وجود داشت. روستاييان پيش از آنكه ماليات ميوه را بدهند، نبايد به آن دست ميزدند و چه بسا ماليات بگيران براي ارزيابي ميزان ماليات دير ميرسيدند و ميوهها تباه ميشد. همچنين تا ارزياب دولت برسد، غله در خرمنگاه ميماند و چه بسا تندبادي ميوزيد و محصول را بر باد ميداد. در اين صورت، روستاييان هم به دولت مغروض ميشدند و هم بايد رنج تنگدستي ونابودي هستي خود را نيز تحمل ميكردند.
انوشيروان فرمان داد مساحت زمينها برآورد شود و آمار درختان بارده نيز گرفته شود و گروهي از مردماني با انصاف و خيرخواه بر پايهي برآوردي ساليانه براي آنها ماليات در نظر بگيرند. صورت مشمولين پرداخت ماليات در دو نسخه فراهم شد كه يكي از صورتها در ادارهي مركزي و ديگري در ادارهي محلي نگهداري شود. همچنين، براي تعيين ميزان ماليات سرانه به سرشماري مردم فرمان داد و كودكان، زنان و پيران را از ماليات سرانه معاف كرد.
بر پايهي كار آمارگران و كارشناسان ماليات، از آن پس بنا شد كه براي هر گريب گندم و جو، سالي يك درهم؛ براي هر گريب مو، هشت درهم؛ براي هر گريب يونجه، هفت درهم؛ براي هر گريب برنج، پنج ششم درهم و ساليانه از هر چهار درخت خرماي پارسي يا شش نخل آرامي يا شش درخت زيتون، يك درهم بگيرند. تك درختها از ماليات معاف شدند. به نظر ميرسد اين ماليات چندان سنگين نبوده است، اما اگر هم چنين بوده، ماليات ساليانهي مشخص باعث آسودگي مردم بود و درآمد خزانه را نيز ثابتتر، اطمينانبخشتر و چند برابر كرده بود.
طبري در تاريخ خود در جريان شرح چگونگي تعيين ميزان ماليات، به اهميت پرداخت منظم ماليات از زبان انوشيروان ميپردازد و مينويسد:" كسري گفت ميخواهيم كه بر هر جريب نخل و زيتون و بر هر سر خراجي مققر داريم و بگوييم تا به سه قسمت در سال بگيرند و در خزانه ما مالي فراهم آيد كه اگر در يكي از مرزها يا يكي از ولايات خللي افتاد كه به مقابله يا فيصل آن نياز شديم، مال آماده باشد و حاجت به خراج گرفتن نباشد."
3. سازمان نوين ارتش
تا زمان خسرو انوشيروان سپاه ايران زير فرمان يك نفر سردار بزرگ با عنوان ايرانسپاهبد بود و سپاهيان از مردمان وابسته به اشراف بودند. انوشيروان منصب ايرانسپاهبد را لغو كرد و چهار سپاهبد براي چهار گوشه از كشور فرستاد: سپاهبد خاور(خراسان، سيستان و كرمان)؛ سپاهبد جنوب(فارس و خوزستان)؛ سپاهبد باختر(عراق تا مرز بيزانس) و سپاهبد شمال(ماد و آذربايجان). او جيرهي مناسب و ثابتي براي سپاهيان تعيين كرد و به جنگاوراني كه اسب نداشتند، اسب و اسلحه داد. بنابراين، سپاه منظمي پديد آورد كه به فرمان شاه بود تا به فرمان اشراف.
انوشيروان پس از آنكه بر قوم بارز، كه در كرمان ميزيستند، چيره شد، بازماندگان آنان را به به بخشهاي گوناگون كشور فرستاد و به آنها مسكن داد و جنگاوران زبدهي آنها را به خدمت سربازي واداشت. اين كار را با قومهاي ديگري، مانند چولها، ابخازها، خزرها و آلانها، نيز انجام داد. به اين ترتيب، سپاه ايران شامل اسواران و كوچنشينان نيرومند و سلحشوري شد كه پيادنظام را ميساختند. پيش از اين كار مهم، پيادگان سپاه ايران را گروهي از كشاورزان ايراني ميساختند كه بيشتر براي ويران كردن ديوارها، گردآوري كشتگان و خدمت به جنگجويان، همراه سپاه برده ميشدند.
4. پشتيباني از دانشمندان
بنيانگذاري دانشگاه گنديشاپور به شاپور دوم باز ميگردد، اما شكوفايي آن دانشگاه در زمان خسرو انوشيروان رخ داد. انوشيروان نه تنها دوستدار دانش بود كه خود انديشمند بزرگي بوده و به نوشتهي اكاثياس، فلسفه را از اورانوس، پزشك و حكيم سرياني، آموخته است. او با دانشمندان و فيلسوفان به گفت و گو مينشست و از پرسش و پاسخ او با پريسيكانوس دو كتاب فراهم شد كه ترجمهي ناقصي از آن به لاتين در كتابخانهي سنژرمن پاريس با عنوان "حل مسائلي دربارهي مشكلات خسرو پادشاه ايران" موجود است. او برزويه را به هندوستان فرستاد تا دانش هنديان را به ايران بياورد. همچنين، به گردآوري و ترجمهي نوشتههاي علمي يونانيان فرمان داد. بخش زيادي از نوشتههاي يوناني كه در دورهي اسلامي به عربي ترجمه شد، در واقع ترجمه از متنهاي پهلوي بوده است.
آوازهي دانش دوستي انوشيروان چنان در جهان آن روز پيچيده بود كه با بسته شدن مدرسهي آتن در سال 529 ميلادي، بسياري از فيلسوفان يوناني به گنديشاپور كوچ كردند . آنان چند سالي را در آنجا به پژوهشهاي خود ادامه دادند و هنگامي كه خواستند به ميهن خود بازگردند، انوشيروان در پيماننامهي صلح با امپراتور روم شرقي شرط كرد كه به آنان آسيبي نرسانند. همچنين، ابننديم از پزشكي به نام ابندهن هندي ياد كرده كه مدير بيمارستان گنديشاپور بوده است. از اين رو، بسياري از پژوهشگران تاريخ علم، از جمله جرج سارتن، بر اين باورند كه گنديشاپور جايگاه برخورد نظريههاي ايراني، هندي و يوناني بود كه يكديگر را بارور ميساختند.
5. داد و دادگستري
بر پايهي آن چه نويسندگان ايراني و عرب نوشتهاند، خسرو انوشيروان هنگام نشستن بر تخت شاهنشاهي به بزرگان سپرده بود كه با مردمان به درستي و عدالت رفتار كنند. با اين همه كارگزاران بلند جايگاه باز هم بر مردم سخت ميگرفتند و كارهاي ناشايستي انجام ميدادند. خواجه نظام الملك در كتاب سياستنامه از يكي از بزرگاني ياد ميكند كه انوشيروان آن را والي آذربايجان كرده بود. والي ميخواست باغ و نشستگاهي بزرگ براي خود بسازد، اما كلبه و زمين پيرزني مانع كار او بود و چون پيرزن به فروش راضي نشد، كلبه و زمين را بهزور از او گرفتند و هنگامي كه بهاي زمين را خواست، پاسخش نداند.
پيرزن به دادخواهي به نزد انوشيروان رفت. انوشيروان فرمان داد پيرامون داراييهاي والي آذريبايجان بررسي كنند. هنگامي كه انوشيروان پي برد آن والي چه سرمايهاي براي خود انباشته است، گفت:"آن كه چندين نعمت دارد و هر روز از بيست گونه طعام و بره و حلوا و قليهي چرب و شيرين خورد و ضعيفي ديگر كه از پرستار خداي تعالي باشد و در همهي عالم دو نان داشته باشد و آن دو نان را نيز به ناحق از او بستانند و او را محروم گردانند، بر او چه واجب آيد؟" پس فرمان داد كه پوست او را بكنند و گوشت او را به سگان بدهند و پوست را از كاه پر كنند و بر در سرا بياويزند و هفت روز منادي كنند كه هر كه پس از اين ستم كند با او همان كنند كه با اين كردند.
در زمان انوشيروان برخي از مجازاتها نيز تعديل شد. پيش از اصلاحات انوشيروان راهزنان، زناكاران، ياغيان، فراريان از جنگ و از دين برگشتگان، به جزاهاي بدني سخت يا اعدام محكوم ميشدند. آن گونه كه در نامهي تنسر آمده است، انوشيروان فرمان داد كه:"از دين برگشتگان را به زندان افكنند و براي يكسال به هر وقت او را خوانند و نصيحت كنند و برهان آورند و شبه را بر طرف كنند و اگر به توبه و استغفار بازآيد، آزادش كنند و اگر پافشاري كرد، او را بكشند." همچنين فرمان داد اگر بزهكاري به قطع عضو محكوم شد، عضو او را به گونهاي قطع كنند كه او از كار باز نماند. براي نمونه، بيني زناكار را ميبريدند و اگر بزهكاري به جزاي نقدي محكوم ميشد و پس از پرداخت جريمه بار ديگر به جرمي دست ميزد، بيني و گوشهايش را ميبريدند
خسرو انوشيروان
خسرو انوشيروان از دودمان ساسانيان و يكي از بزرگترين پادشاهان ايران بود كه به دادگري پرآوازه شده است. او جنبش مزدكيان را سركوب كرد، در برابر زيادهخواهيهاي روميها ايستاد، حبشيها را از يمن بيرون كرد، به يورشهاي هفتاليان به خاك ايران پايان داد، دانشگاه گنديشاپور را به كوشش وزير خردمندش، بزرگمهر، رونق داد و سازمان اداري، مالي و ارتش ايران را بهبود بخشيد. در نزديك 50 سال فرمانروايي انوشيروان(579-531 ميلادي)، سرزمين ايران از سند تا درياي سرخ گسترش يافت.
ايران پيش از انوشيروان
انوشيروان فرزند قباد اول بود كه نزديك 43 سال بر سرزمين ايران فرمان راند. قباد وارث ورشكستگي اقتصادي بود كه در نتيجهي چند سال قحطي و سپس شكست ايرانيان از هفتاليان(هونهاي سفيد) به وجود آمده بود. در اوج آن گرفتاريها فردي به نام مزدك آيين تازهاي آورد كه به برابري در داراييها و براندازي نظام طبقاتي دعوت ميكرد و دليل اصلي دشمنيها و ناسازگاريهاي ميان مردمان را نابرابري ميدانست. پيروان مزدك كم كم به اين باور رسيدند كه زن و خواسته بايد مانند آب و آتش و چراگاه در دسترس همگان باشد و بنابراين بايد از توانگران گرفت و به تهيدستان داد. از آنجا كه قباد اين آيين را راهي براي كاستن از قدرت بزرگان ساساني ميدانست، از مزدك پشتيباني كرد.
پشتيباني قباد از مزدكيان باعث شورش بزرگان و موبدان و بركناري قباد شد. اما قباد از زندان فرار كرد و به هفتاليان پناه برد. قباد همراه سپاهي از هفتاليان به ايران بازگشت و به كمك آنها برادر خود، زاماسب، را بر كنار كرد و بر جايگاه شاهي نشست. قباد اين بار از پشتيباني مزدك دست كشيد، اما جنبش مزدكيان كه با غارت بزرگان، ربودن زنان و دست افكندن بر زمينهاي كشاورزي همراه شده بود، كشور را به نارآرامي كشاند. باجخواهي هفتاليان، كه قباد را به تخت نشانده بودند، نيز بر دشواريهاي اقتصادي كشور افزوده بود. از اين رو، قباد نخست فرمان كشتار مزدكيان را داد و سپس برنامهاي براي بهبود وضع ماليات پي افكند، اما مرگش فرارسيد و اين كار بزرگ به دست جانشين او، خسرو انوشيروان، انجام شد.
اصلاحات انوشيروان
بر تخت نشستن خسروي اول سرآغاز درخشانترين دورهي فرمانروايي ساسانيان است. او پس از به دست گرفتن فرمانروايي ايران كوشش خود را براي سامان دادن به سازمان آشفتهي كشور آغاز كرد و طي نزديك به نيم سده فرمانروايي، پيشرفت اقتصادي، ادبي، علمي و هنري چشمگيري را براي ايرانيان به ارمغان آورد. سازماني كه او براي دولت ايران پي افكند، تنها در دوران زندگي او پابرجا نماند، بلكه الگويي براي فرمانرواييهاي ديگر شد و گسترش آن تا روزگار خلافت عباسيان نيز ادامه يافت. بر پايهي پژوهشهاي ارنست اشتاين، اصلاحات اداري امپراتوري بيزانس(روم شرقي) در سدهي هفتم ميلادي، برداشتي از اصلاحات شاهنشاهي ايران در سدهي ششم ميلادي بوده است.
1. آبادي ويرانيها
انوشيروان نخست فرمان داد داراييهايي را كه مزدكيان از مردم گرفته بودند، به آنان بازگردانند و داراييهاي را كه دارندگان واقعي آنها روشن نيست، براي آبادي ويرانيها هزينه كنند. پيرامون زناني كه مزدكيان ربوده بودند، فرمان داد چنانچه زني پيش از آن شوهر نكرده يا شوهرش را از دست داده باشد، اگر مرد رباينده از نظر جايگاه اجتماعي با آن زن برابر باشد، بايد او را به عقد شرعي خود درآورد، مگر اين كه آن زن خواهان كنارهگيري از آن مرد باشد. زنان شوهردار به شوهران خود باز گردانده شوند و مرد رباينده بايد برابر مهري كه شوهر قانوني داده بود، به آن زن بپردازد. هر كودكي كه نسبش روشن نيست، از آن خانوادهاي باشد كه در آن زندگي كرده است و از آن خانواده ارث ميبرد.
از آنجا كه شمار زيادي از مردم در شورش مزدكيان خانوادههاي خود را از دست داده يا در پي كشته شدن سر دودمان خود به تنگدستي افتاده بودند، خسرو به پشتيباني مالي از آنها فرمان داد. برپايهي فرمان او هزينهي ازدواج دختران و پسران بيسرپرست، مهريه و جهاز، از خزانهي دولت پرداخت شد و جوانان را به خدمت دربار پذيرفتند. همچنين، فرمان داد روستاهاي ويران شده از نو آباد شوند و پلهاي چوبي و سنگي ويران شده را بازسازي كنند. كاريزها و جويهاي آبياري را آباد كنند و چهارپاياني به زمينداران بدهند تا به آبادي روستاها بكوشند و كشاورزي شكوفا شود
بابك خرمدین نمادی از مقاومت ایرانیان در برابر تجاوز بیگانه
گذری بر زندگی شگفت انگیز و میهن پرستانه بابك خرمدين
خَرَّم در زبان پارسي هر چيزي است كه خوشي و شادي و لذت را براي انسان فراهم آورَد. اينكه بهار و باغ و بوستان را خُرَّم گوئيم به اين دليل است كه مايهي شادي و نشاطاند. واژه دین از دَینه اوستایی می باشد که به معنی وجدان انسان معروف است . خُرَّمدين، و بصورت امروزينش دينِ خُرَّم بمعناي ديني است كه در کنار انسان ساز بودنش مايهي شادي و خوشي مردمان شود . تعريف دين به اين مفهوم در جايجاي گاتاي زرتشت آمده است، مؤلف كتاب البدء والتاريخ درباره پيروان زرتشت ميگويند: هرچه انسان خرمي بيشتري بطلبد اندوه اهريمن بيشتر ميشود و اهريمن بيشتر درصدد جنگيدن با انسان برميآيد ؛ و در تعريف عقايد خرمدينان مينويسد كه آنها هرچه باعث شادي و لذت باشد و طبيعت انسان به آن علاقه داشته باشد و زياني به كسي نرساند را مباح ميدانند . نهضت حق طلبانه خرم دینان را می توان نهضتی بزرگ در تاریخ ایران دانست . زیرا روحیه ملی و ضد بیگانه را در ایران زمین گسترش داد .
معنی واژه بابک در واژه نامه پهلوی - اوستایی استاد بهرام فره وشی از پاپک گرفته شده است که پدر عزیز و کوچک معنی می دهد . یکی از بزرگان سرزمین ایران از نیای ساسان نیز بوده است . متاسفانه عده ای از پانترکهای بی سواد دست به جعل نام این بزرگ مرد ایران زده اند و در سایتهای خود از او به عنوان قهرمان ترکان نام می بردند و او را از ترکستان و مغولستان که سرزمین ترکها می باشد خوانده اند . ولی خوشبختانه نام و معنی وی صددرصد ایرانی است و این حرکات فقط کوته فکری – عدم آگاهی و تفکری متحجرانه از آنها را برای ما نمایان می سازد . پاپک خرمدین از سرزمین آریایی مادهای آذربایجان کجا و بای بک ساختگی عده بچه تجزیه طلب از نوادگان وحشی چنگیز خان مغول کجا ؟!؟!؟
بابك از نژادی ایرانی و مسکنش آذرآبادگان بود، گويا مسلمانش كرده بودند و نام عربيش حسن بود. جنبشي كه بابك در ایران آغاز كرد و رسما نام جنبش خرمدينان برخود داشت، يك ايدئولوژي مشخصي را مطرح میكرد كه هدفش براندازي نهائي سلطهي عرب - برقراري مساوات انساني در ايران - تأمين خوشيي براي همگان و بازگشت به شکوه و عظمت ایران باستان بود. ابن حزم مينويسد كه ايرانيان ازنظر وسعت ممالك و فزوني نيرو برهمهي ملتها برتري داشتند، به همین جهت لقبِ آزادگان را ممالک دیگر برای ایرانیان برگزیدند . چون دولت باشکوه و سترگ ساسانی بر اثر نبردهای طولانی با امپراتوری روم و هجوم تازیان جنگجو برافتاد و عرب كه نزد آنها دونپايهترين قوم جهان بود برآنها مسلط گرديد اين امر بر ملت ایران گران آمد و خود را با مصيبتي تحملنشدني روبرو يافتند، و برآن شدند كه با راههاي مختلف به جنگ با اعراب برخيزند. ازجمله رهبران آزادی بخش و ملی ایران میتوان سنباد، مقنع، استادسيس، بابك و ديگران را نام برد . دولت ساسانی که نیز که در سالهای پایانی عمرش به سر می برد بدون شک اگر با حمله اعراب روبرو نمی گشت با قیامهایی ملی همچون زمان پارتیان تغییر سلسله می دادند و حکومتی قوی تر و جدید به صورتی کاملا ایرانی روی کار می آمد همانگونه که پارتیان بر ضد سلوکیان یونانی در ایران قیام کردند و دست بیگانگان را از این سرزمین برچیدند و سلسله قدرتمند شاهنشاهی پارتی را برقرار نمودند
نام خرمدين كه به پاخاستگانِ ايراني براي اين جنبش برگزيده بودهاند به روشني نشان ميدهد كه اين يك جنبش مزدكي بوده و همهي شعارها و برنامههاي مساواتطلبانه و ضد بهرهكشي مزدك را دنبال ميكرده است. خود مزدک در تاریخ دینی که ادعای پیامبری آن را می کرد از زرتشت گرفته بود و با تغییراتی می خواست آن را به روز کند ولی چون در برابر دین بهی که دارای پایه های بسیار کهن بود قدرتی نداشت نتوانست گسترش یابد . ابن حزم تصريح ميكند كه خرمدينانِ پيرو بابك يك فرقهي مزدكي بودند . اساس تعاليم مزدك برآن بود كه مردم بايد هم دراين دنيا و هم دردنياي ديگر به سعادت و شادمانی دست يابند؛ يعني هم دراين دنيا با كسب وكار وكشاورزي و صنعتْ براي خودشان بهشت بسازند، و هم با انجام كارهاي نيكو و خودداري از كارهاي بد رضايت خدا را حاصل كنند تا درآخرت به بهشت بروند. نيك در تعاليم مزدك عبارت بود ازگفتار وكرداري كه به خود يا ديگري منفعتي برساند و سعادتي فراهم آورَد؛ و بد عبارت بود ازگفتار يا كرداري كه به خود يا ديگران آسيب و گزند وارد آورد يا سبب محروميت شود. ابنالنديم در وصف يكي از ايرانيانِ مزدكي مقيم بغداد به نام خسرو ارزومگان كه ويرا پيرو مذهبي شبيه مذهب خرمدينان ناميده، مينويسد كه به پيروانش دستور ميداد بهترين لباسها بپوشند، و خودش نيز بهترين لباسها ميپوشيد و به آن افتخار ميكرد .
مركز فعاليت بابك در آذربايجان بود ولی نهضتش در تمامی شهرهای ایران مشغول به فعالیت بود . جماعات بزرگي از عربها پس از یورش سپاه اسلام در شهرها و روستاهايش آذرآبادگان اقامت گرفته بودند. هدف او از ميان بردن سلطهي اربابانِ عرب بود كه نزديك به دوقرن مردم ایران را تاراج ميكردند. قبايل عرب همراه با فتوحات عربي به درون آذربايجان و دیگر شهرهای ایران سرازير شدند. بلاذري دربارهي سرازير شدنِ عربها به آذربايجان در زمان عثمان و امام علي، مينويسد بسياري از عشاير عرب از بصره وكوفه و شام به آذربايجان سرازير شدند و هرگروهي برهرچه از زمين توانست دست يافت و مصادره كرد، و بعضيشان زمينهائي را از عجمها خريدند و روستاهائي نيز به اين عشاير واگذار شد، و مردم اين روستاها به مُزارعينِ اينها تبديل شدند .
آغاز نهضت بابك در ایران را سال ١٩٤خ ذكر كردهاند. در مدت كوتاهي سراسر روستائيان نيمهي غربي ايران و جنوب ایران به نهضت خرمدينان پيوستند. طبري مينويسد كه مردم روستاهاي نواحي اصفهان و همدان و ماهسپيدان و مهرگانكدك و جز اينها نيز به دين خرمدينان درآمدند . نخستين درگيري ناكامِ سپاهيان دولت عباسي و بابك درسال ١٩٨خ گزارش شده و خبر از شكست سپاه عباسي ميدهد. دومين درگيري ناكامِ سپاه عباسي و بابك درسال ٢٠٠خ بود كه بخش اعظم سپاهيان عباسي را بابك در غربِ ايران- نزديكيهاي همدان- كشتار كرد. اعزام نيروهاي عباسي به جنگ بابك درسراسر سالهاي ٢٠٠- ٢٠٦خ تكرار شد و هربار از بابك شكست يافتند. در سال ٢٠٣خ در دو نبرد بزرگ، دوتن از فرماندهان برجستهي دولتِ عباسي به قتل رسيدند؛ و يك فرمانده برجسته نيز شكست يافته فرار كرد. در سال ٢٠٦خ يك افسر برجستهي عرب با سِمَتِ والي آذربايجان اعزام شد و سپاه بزرگي در اختيارش نهاده شد تا بهكار بابك پايان دهد. اين مرد نزديك به دوسال با بابك درگير بود، و در خردادماه ٢٠٨خ دركنار روستاي بهشتاباد كشته شد و بخش اعظم سپاهش قتل عام شدند
خليفهي عباسي در اواسط
تابستان ٢١٢خ چندين لشكر به غرب ايران فرستاد، كه به گزارش طبري شصت هزار
تن از روستائيان ناحيهي همدان را قتل عام كردند، ولي بابك توانست شكستهاي
سختي بر اين نيروها وارد سازد و با تلفات و این متجاوزان را با شكست به
بغداد برگرداند. به دنبال اين شكستها، خليفه تصميم گرفت كه امر مقابله با بابك را به يك افسرِ مانوي مذهبِ نومسلمان ايراني معروف به افشين ، از خاندان ساسانی واگذارد. افشين چندي پيش براي سركوب شورشهاي مصر اعزام شده بود و مأموريتش را به نحوي بسيار پسنديده انجام داده بود و هنوز در مصر بود. اورا خليفه فراخوانده به مقابلهي خرمدينان گسيل كرد. افشين
درناحيهي همدان مستقر شد و در غرب و مركزِ ايران از همدان و آذربايجان تا
اصفهان و ري، با بزرگان روستاها مذاكراتي انجام داد و وعده های دروغین
برای متفرق کردن آنها از کنار بابک به آنان داد كه به ظاهر برآورندهي
خواستههاي روستائيان بود .
افشين پس ازآنكه اوضاع غرب ايران را در خلال يكسال و نيم با سیاست ضد ایرانی و در جهت حمایت از اعراب و تهديد و هداياي نقدي (كه به دهخدايان ميداد) آرام كرد، براي به دام افكندنِ بابك نقشه چيد. كارواني با محمولهي امداد مالي و غذائي از بغداد عازم اردبيل شد تا به دژي كه محل استقرار سپاهيان خليفه بود تحويل دهد. بابك بيخبر از دامي كه افشين برايش چيده بود، تصميم گرفت كه راه را برآن كاروان بربندد و محمولههايش را تصاحب كند. افشين شبانه بدون سروصدا و بدون نواختن كوس و كَراناي (شيپور جنگي)، در نزديكيهاي دژ موضع گرفت؛ زيرا يقين داشت كه بابك براي تصرف دژ خواهد آمد. بابك
ابتدا يك قرارگاه كوچكِ سپاهيان خليفه بر سرراهش را مورد حمله قرار داد و
افرادش را كشت، آنگاه به كنار دژ رفته به افرادش استراحت داد كه روز ديگر
به دژ حمله كنند. دراين هنگام افشين براو شبيخون زد. گويا همهي افرادي كه همراه بابك بودند كشته شدند، ولي بابك جان سالم ماند (زمستان سال ٢١٤خ). افشين
پس ازآن به برزند برگشت و آنجا اردو زد تا با ادامه دادن تماس با
كلانترانِ روستاها كار پراكنده كردن بقاياي هواداران روستائي بابك در
ایران را دنبال كند .
از اوائل سال ٢١٥خ منطقهي نفوذ بابك كه سابقا به همدان و اصفهان و ري ميرسيد، ازحد مناطق كوهستاني هشتادسر در آذربايجان فراتر نميرفت. افشين پس از برگزاري مراسم نوروز و سيزده بهدر براي حمله به بابك آماده شد. نخستين حملهي او به هشتادسر با شكست مواجه شد. پس ازآن در سراسر ماههاي اين سال چندين حمله به هشتادسر صورت گرفت كه همه ناكام ماند. داستان اين نبردها را طبري با استفاده از آرشيو گزارشهاي كتبي به تفصيل دقيقي درحجم حدود ٣٠ صفحه ذكر كرده است كه همه خبر از رشادتهاي بيمانندِ بابك و يارانش ميدهد .
در بهار سال ٢١٦خ سپاه امدادي خليفه با سي ميليون درهم كمك مالي به بَرزَند رسيد؛ و افشين حملاتش به بابك را ازسر گرفت. افشين ابتدا به كلانرود منتقل شده درآنجا اردو زد و برگرد خويش خندق كشيد. به زودي يك لشكر بابك تحت فرمان آذين- برادرِ بابك- به سوي كلانرود حركت كرد. نبرد سپاهيان افشين و بابك در يكي ازدرههاي تنگ كوهستاني درگرفت، كه تفاصيل آنرا طبري ذكر كرده ولي نتيجهي آن را معلوم نميدارد. ازآنجا كه اين تفاصيل از روي سند كتبي گزارش افشين نوشته شده، ميتوان پنداشت كه افشين اين بار نيز با شكست مواجه شده ولي شكست خود را در نامهاش منعكس نكرده باشد. دراين ميان لشكرهاي امدادي پيوسته از بغداد ميرسيد. افشين پيشروي آهسته در گذرگاههاي كوهستاني به سوي قرارگاه بابك را ادامه داد. او بر هركدام از گذرگاههاي استراتژيك دست مييافت دژي بنا ميكرد و پيرامونش را خندقي ميكشيد و لشكري درآن ميگماشت تا تحركات احتمالي روستائيان منطقه را زير نظر بگيرد. بدين ترتيب افشين به قرارگاه بابك در منطقهي بذ در کلیبر نزديك شد. ازاين به بعد نام بخاراخدا از فئودالهاي بزرگِ ايرانيتبارِ سغد بعنوان يكي از فرماندهان برجستهي سپاه افشين به ميان ميآيد. استقرار افشين برفراز يكي از بلنديهاي مشرف بر بذ دركنار رودرود ماهها بطول انجاميد. بابك دستهجات مسلحش را به گذرگاههاي كوهستاني ميفرستاد تا دستهجات افشين را به دام افكنند، و خودش در قرارگاهش در برابر ديدگان افشين موضع گرفته بود و همهروزه جشن شادي برپا ميكرد و افرادش ناي و دهل ميكوفتند و پايكوبي ميكردند و سرود ميخواندند و افشين خائن به ایران را به استهزاء ميگرفتند. دريكي از روزها بابك مقاديري خيار و سبزيجات و هندوانه براي افشين هديه فرستاد و به او پيام داد كه ميبينم شما جز كُماچ و شوربا چيز ديگري براي خوردن نداريد؛ دلم برايتان ميسوزد و اميدوارم اين هدايا دلتان را نيز نسبت به ما نرم كند . افشين كه ميدانست هدف بابك ازاين كار برآورد نيروي او باشد سردستهي اين مأموران را با گروهي از افرادش فرستاد تا سه خندق بزرگ و ديگر خندقها را بازديد كند و خبرش را براي بابك ببرد، شايد بابك دست از مقاومت برداشته و تسليم شود .
در شهريورماه ٢١٦خ و زماني كه روستائيان سرگرم كار در مزارع و باغستانها بودند، حملهي افشين به شهر بذ (مركز بابك) با سپاهی عظیم آغاز شد. چون افشين به نزديكي بذ رسيد و بابك فقط سرداران خود را در کنارش دید راهی به جز فریب افشین خائن ندید . به همین جهت شخصی به نزد او فرستاده پيام داد كه چنانچه او تعهد بسپارد كه به وي و مردانش آسيب نرسد، شهر را به او تسليم خواهد كرد. افشين پاسخ مساعد داد و بابك شخصا از دژ بيرون آمد تا با افشين مذاكره كند. افشين نيز وقتي دانست كه بابك درحال نزديك شدن به اواست به طرف او رفت. چون بابك و افشين در فاصلهئي ازهم قرار گرفتند كه ميتوانستند صداي يكديگر را بشنوند، بابك به او گفت: حاضرم كه تسليم شوم ولي مهلت ميخواهم كه خود را آماده كنم. افشين گفت: چندبار به تو گفتم كه بيا و تسليم شو، ولي قبول نكردي. اكنون نيز دير نيست، اگر امروز تسليم شوي بهتر از فردا است. بابك گفت: من تصميم خودم را گرفتهام و تسليم ميشوم؛ ولي بايد تعهدنامهي كتبي خليفه را برايم بياوري تا اطمينان يابم كه چنانچه تسليم شوم نه به خودم و نه به افرادم گزندي نخواهد رسيد. افشين به او قول داد كه چنين خواهد كرد .
ولي بابک که افشین را فردی خائن و ضد ایرانی می دانست افشین را فریب داده بود و در اندیشه پیروزی در جنگ بود . در
همان لحظاتي كه بابك با افشين درحال مذاكره بود و به افسرانش پيام فرستاده
بود كه دست از نبرد بكشند تا به ظاهر با افشين به نتيجه برسد، تيپهاي سپاه
افشين وارد شهر بذ شدند وآتش در شهر افكندند و شهر را ويران کردند . گروهي به فراز كاخ بابك رفتند تا پرچم اسلام برافرازند. گروههاي
بسياري در كوچهها در حركت بودند وآتش به خانهها ميافكندند و شهرها را
ویران کردند و خبر این جنایات بر بابك رسید و سریعا محل مذاكره را ترك
كرده به شهر برگشت شايد بتواند شهر را نجات دهد. ولي دير شده بود. كشتار
و تخريب و نفرتافكني و آتشزني تا پايان روز ادامه يافت، كليهي مدافعان
شهر به قتل آمدند، و افراد خانوادهي بابك دستگير شده به نزد افشين
فرستاده شدند. درپايان
روز كه سپاه افشين به خندقشان برگشتند، بابك و مرداني كه همراهش بودند به
شهر وارد شدند و پس از ديدن ويرانيها از شهر رفته در درهئي دركنار
هشتادسر مخفي شدند. روز
ديگر نيز به روال همانروز تخريب و آتشزني ازسر گرفته شد و اين كار تا سه
روز ادامه داشت تا شهر بهكلي سوخت و اثري ازآبادي برجا نماند .
افشين
به همهي كلانتران روستاهاي اطراف، ازجمله به ديرها و كليساهاي مسيحيان كه
در همسايگي آذربايجان درخاك ارمنستان بودند نامه نوشت كه هرجا از بابك
خبري به دست آورند به او اطلاع دهند و پاداش نيكو دريافت كنند. بابك با دوبرادرش و مادر و همسرش گلاندام راهی جنگلهای ارمنستان و آران شدند. كساني به افشين خبر دادند كه بابك و چندتن از يارانش در يك درهي پردرخت وگياه درمرز آذربايجان وارمنستان مخفي است. افشين برگرداگرد آن دره دستهجات مسلح مستقر كرد تا از هرراهي كه بيرون آيد دستگيرش كنند. او
ضمنا اماننامهي خليفه را كه ميگفت درآن روزها رسيده به افرادِ بابك كه
اسيرش بودند نشان داد، و به يكي از برادرانِ بابك و چندتني از كسانش كه
اجبارا تسليم شده بودند سپرد وگفت: من انتظار نداشتم كه به اين زودي نامهي خليفه برسد، و اكنون كه رسيده است صلاح را درآن ميدانم كه براي بابك بفرستم. او ازآنها خواست كه نامه را برداشته براي بابك ببرند و راضيش كنند كه بيايد و خود را تسليم كند. آنها
گفتند كه محال است بابك تن به تسليم دهد؛ زيرا كاري كه نميبايست اتفاق
ميافتاد اكنون اتفاق افتاده و جائي براي آشتي باقي نمانده است. افشين گفت: اگر اينرا برايش ببريد او شاد خواهد شد . سرانجام دوتن از یاران بابك حاضر شدند نامه را ببرند. پسر بابك نامهئي همراه اينها خطاب به پدرش نوشته به او اطلاع داد كه اينها با اماننامهي خليفه به نزدش آمدهاند و او صلاح را درآن ميداند كه وي خود را تسليم كند . چون فرستادگان به نزد بابك رسيدند بابك به آنها و به پسرش كه نامه به وي نوشته بود دشنام داد و گفت اگر اين جوان پسر من بود بايد مردانه ميمُرد نه اينكه خودش را به دشمن تسليم ميكرد . به آن دونفر نيز گفت كه شما
اگر مرد بوديد نبايد اكنون زنده ميبوديد تا پيام دشمن را به من برسانيد؛
زيرا مردن در مردي بهتر است از لذتِ زندگي چهلساله در نامردي . سپس يكي ازآنها را دردم كشت و ديگري را با همان اماننامهي خليفه باز فرستاد، و گفت به پسرم بگو كه حيف ازنام من كه برتواست. اگر زنده بمانم ميدانم با تو چه كنم .
بعد ازآن بابك دريكي از روزها با همراهانش ازدره خارج شده به سوي ارمنستان به راه افتاد. افراد افشين كه از بالا نگهباني ميدادند آنها را ديده تعقيب كردند. بابك و همراهانش به چشمهساري رسيدند و ازاسب پياده شدند تا استراحت و تجديد نيرو كنند و غذائي بخورند. افراد تعقيبكننده برآن بودند كه بابك را غافلگير كنند، ولي هنوز به نزد بابك نرسيده بودند كه بابك وجودشان را احساس كرده خود را برروي اسب افكند و ازجا درپريد. سواران تعقيبش كردند. زن و مادر و يك برادر بابك دستگير شدند. بابك وارد خاك ارمنستان شد و چون خسته وگرسنه بود به يك مزرعه رفت كه چيزي بخرد. سرانِ آن روستا نيز مثل ديگر روستاها پيام افشين را دريافته بودند، و ميدانستند كه اگر بابك را تحويل دهند جائزه دريافت خواهند كرد. يكي از كشاورزان با ديدن بابك كه رخت برازنده دربر داشت و سوار براسبي نيكو بود وشمشيري زرين حمايل كرده بود، گمان كرد كه او شايد بابك باشد. لذا خبر به كشيش روستا برد. كشيش چند نفر را برداشته به سرعت خودش را به بابك رساند كه درحال غذا خوردن بود. او به بابك تعظيم كرده دستش را بوسيده گفت: من از دوستداران توام، و ازتو ميخواهم كه به مهماني به خانهام بيائي. دراين روستا و اطراف آن همهي كشيشها دوستدار توهستند و اگر با ما باشي آسيبي به تو نخواهد رسيد . بابك كه خسته و درمانده بود، فريب احترامها و وعدههاي كشيش را خورد و همراه او وارد خانهاش شد. كشيش از همانجا شخصی را به نزد افشين فرستاد تا به وي اطلاع دهند كه بابك درخانهي اواست. افشين يكي از افرادش را به نزد كشيش فرستاد تا بابك را شناسائي كند و نسبت به درستي پيام كشيش اطلاع يابد. كشيش به فرستادهي بابك رخت طباخان پوشاند، و وقتي آن مرد سيني غذا را براي بابك و كشيش برد بابك ازكشيش پرسيد: اين مرد كيست؟ كشيش گفت: ايراني است و مدتي پيشتر مسيحي شده و به ما پيوسته در اينجا زندگي ميكند. بابك با مرد حرف زد و پرسيد اگر مسيحي شده چه ضرورتي داشته كه اينجا باشد. مرد گفت: من از اينجا زن گرفتهام. بابك به شوخي گفت: ازمردي پرسيدند ازكجائي؟ گفت: ازآنجا كه زن گرفتهام .
بههرحال كشيش به افشين پيام داد كه دودستهي مسلح را به نقطهي مشخصي بفرستد، و روزي را نيز مقرر كرد كه بابك را به بهانهي شكار به آنجا خواهد بُرد. اين عمل براي آن بود كه او نميخواست بابك را در خانهاش تحويل مأموران افشين بدهد، زيرا ازآن ميترسيد كه بابك زنده بماند و دوباره جان بگيرد و ازاو انتقام بكشد. طبق قراري كه در پيامش به افشين داده بود، كشيش يكروز به بابك گفت: چند روزي است كه درخانه نشستهاي و ميدانم كه ازاين حالت دلگير و خستهاي. اگر تمايل داري من زميني دارم كه آهوان بسياري درآنجا يافت ميشوند، و چندتا باز شكاري نيز دارم كه گاه آنها را با خود به شكار ميبرم. بيا فردا به شكار برويم . بابك درخلال چند روزي كه مهمان كشيش بود ازاو و اطرافيانش رفتارهاي نيكي ديده و كاملا به او اعتماد يافته بود. افشين دودستهي مسلح از افراد برجستهاش را همراه دو افسر از خاندان ايراني سُغد به نامهاي پوزپاره و ديوداد به محلي كه كشيش تعيين كرده بود فرستاد تا كمين كنند و درلحظهي مناسب برسر بابك بتازند و دستگيرش كنند. بابك در روز مقرر همراه كشيش به شكار رفت ولي خودش شكارِ پوزپاره و ديوداد گرديد. وقتي بازداشتش كردند و دستهايش را ازپشت ميبستند، رو به كشيش كرده به او دشنام داد و گفت: مردك! اگر پول ميخواستي من ميتوانستم بيش ازآنچه اينها به تو خواهند داد بدهمت. مطمئنم كه مرا به بهاي اندك فروختهاي .
روزي كه قرار بود بابك را وارد برزند (اقامتگاه افشين) كنند، افشين مردم شهر و بسياري از مردم روستاهاي دور و نزديك را در ميدانِ بزرگي در بيرون شهر در دوسو گرد آورد و ميانشان فاصلهي كافي گذاشت تا بابك بگذرد و همه به او بنگرند و بدانند كه كارِ بابك تمام است. ساعتي كه بابك را در زنجيرهاي گران از ميان دوصفِ مردم ميگذراندند، شيون زنان وكودكان بلند شد كه براي رهبر محبوبشان ميگريستند و برسر وسينه ميزدند. افشين با صداي بلند خطاب به زنهاي شيونكننده گفت: مگر شما نبوديد كه ميگفتيد بابك را دوست نداريد؟ زنان با شيون جواب دادند: او اميد ما بود و هرچه ميكرد براي ما ميكرد . برادر بابك نيز مثل بابك نزد يكي از كشيشان پنهان شده بود. ويرا نيز آن كشيش به مأموران افشين تحويل داد .
موضوع بابك چنان براي خليفه بااهميت بود كه وقتي خبر دستگيريش را شنيد جايزهي بزرگي براي افشين فرستاد و به او نوشت كه هرچه زودتر ويرا به پايتخت ببرد. فرستادگان خليفه همهروزه به آذربايجان اعزام ميشدند تا با افشين درتماس دائم باشد و او بداند كه چه وقت و چه ساعتي افشين و بابك به پايتخت خواهند رسيد؛ و برفراز تمام بلنديهاي سرراه و دركنار جاده ديدبان گماشت تا هرگاه افشين را ببينند به يكديگر جار بزنند و همچنان اين جارها تكرار شود تا به خليفه برسد. او همهروزه هيئتي را همراه با هدايا و اسب و خلعت به نزدِ افشين ميفرستاد تا قدرداني از خدمت افشين را به بهترين وجهي نشان داده باشد. افشين در ديماه ٢١٦خ با شوكت و شكوه بسيار زيادي وارد پايتخت خليفه گرديده به كاخي رفت كه به خودش تعلق داشت و بابك را نيز درآن كاخ زنداني كرد. چون هوا تاريك شد و مردم به خواب رفتند، خليفه به يكي از محرمانش مأموريت داد تا بطور ناشناس به نزد بابك برود و اورا ببيند و بيايد اوصافش را به او بگويد. آن مرد چنان كرد، و افشين ويرا بعنوان مأمور حامل آب به اطاقي برد كه بابك درآن زنداني بود. خليفه وقتي اوصاف بابك را ازاين محرم شنيد، براي اينكه بابك را ببيند و بداند اين مرد چه عظمتي است كه ٢٢ سال مبارزاتِ مداوم و خستگيناپذيرش پايههاي دولتِ اسلامي را به لرزه افكنده است، نيمشبان برخاسته رخت ساده برتن كرد و وارد خانهي افشين شده بطور ناشناس وارد اطاق بابك شد و بدون آنكه حرفي بزند يا خودش را معرفي كند، دقايقي دربرابر بابك برزمين نشست و چراغ دربرابر چهرهاش گرفته به او نگريست .
بامداد روز ديگر خليفه با بزرگان دربارش مشورت كرد كه چگونه بابك را درشهر بگرداند و به مردم نشان بدهد تا همه بتوانند ويرا ببينند. بنا بر نظر يكي از درباريان قرار برآن شد كه ويرا سوار بر پيلي كرده در شهر بگردانند. پيل را با حنا رنگ كردند و نقش و نگار برآن زدند؛ و بابك را در رختي زنانه و بسيار زننده و تحقيركننده برآن نشاندند و درشهر به گردش درآوردند. پس ازآن مراسم اعدام بابك با سروصداي بسيار زياد با حضور شخص خليفه برفراز سكوي مخصوصي كه براي اين كار دربيرون شهر تهيه شده بود، برگزار شد. براي آنكه همهي مردم بشنوند كه اكنون دژخيم به بابك نزديك ميشود و دقايقي ديگر بابك اعدام خواهد شد، چندين جارچي در اطراف و اكناف با صداي بلند بانگ ميزدند نَوَد نَوَد اين اسمِ دژخيم بود و همه اورا ميشناختند .
ابن الجوزي مينويسد كه وقتي بابك را براي اعدام بردند خليفه دركنارش نشست و به او گفت: تو كه اينهمه استواري نشان ميدادي اكنون خواهيم ديد كه طاقتت دربرابر مرگ چند است! بابك گفت: خواهيد ديد. چون يك دست بابك را به شمشير زدند، بابك با خوني كه از بازويش فوران ميكرد صورتش را رنگين كرد. خليفه ازاوپرسيد: چرا چنين كردي؟ بابك گفت: وقتي دستهايم را قطع كنند خونهاي بدنم خارج ميشود و چهرهام زرد ميشود، و تو خواهي پنداشت كه رنگ رويم از ترسِ مرگ زرد شده است. چهرهام را خونين كردم تا زرديش ديده نشود . به این ترتیب دستها و پاهاي بابك را بریدند . چون بابك برزمين درغلتيد، خليفه دستور داد شكمش را بدرد. پس از ساعاتي كه اين حالت بربابك گذشت، دستور داد سرش را از تن جدا كند. پس ازآن چوبهي داري در ميدان شهر سامرا افراشتند و لاشهي بابك را بردار زدند، و سرش را خليفه به خراسان فرستاد .
آخرین گفتار بابک ( به نوشته کتاب حماسه بابک اثر نادعلی همدانی ) :
تو این معتصم خیال مکن که با کشتن من فریاد استقلال طلبی ایرانیان را خاموش خواهی کرد . نه ! این حماقت است اگر فکر کنی چون افشین وطن فروش را با زر خریده ای میتوانی ایرانیان را اسیر کنی . من مبارزه ای را آغاز کرده ام که ادامه خواهد داشت .من لرزه ای بر ارکان حکومت عرب انداخته ام که دیر یا زود آن را سرنگون خواهد نمود . تو اکنون که مرا تکه تکه میکنی هزاران بابک در شمال و شرق و غرب ایران ظهور خواهد کرد و قدرت پوشالی شما پاسداران جهل و ستم را از میان بر خواهد داشت ! این را بدان که ایرانی هرگز زیر بار زور و ستم نخواهد رفت و سلطه بیگانگان را تحمل نخواهد کرد .
من درسی به جوانان ایران داده ام که هرگز آنرا فراموش نخواهند کرد . من مردانگی و درس مبارزه را به جوانان ایران آموختم و هم اکنون که جلاد تو شمشیرش را برای بریدن دست و پاهای من تیز میکند صدها ایرانی با خون بجوش آمده آماده طغیان هستند .مازیار هنوز مبارزه میکند و صدها بابک و مازیار دیگر آماده اند تا مردانه برخیزند و میهن گرامی را از دست متجاوزان و یوغ اعراب بدوی و مردم فریب برهانند . اما تو ای افشین . . . در انتظار روزی باش که همین معتصمی را که امروز مانند سگانی در برابرش زانو میزنی و وطن ات را برای او فروختی در همین تالار و روی همین سفره سرت را از بدن جدا کند .
مردی که به مادر خود ( میهن ) خیانت کند در نزد دیگران قربی نخواهد داشت و هیچکس به فرد خود فروخته اعتماد نخواهد کرد . و بدینسان نخست دست چپ بابک بریده شد و سپس دست راست او و بعد پاهایش و در نهایت دو خنجر در میان دنده هایش فرو رفت و آخرین سخنی که بابک با فریادی بلند بر زبان آورد این بود :
” پاینده ایران “
روز اعدام بابک خرمدین و تکه تکه کردن بدنش در تاریخ 2 صفر سال 223 هجری قمری انجام گرفت که مسعودی در کتاب مشهور مروج الذهب این تاریخ را برای ایرانیان بسیار مهم دانسته است . اعدام بابك چنان واقعهي مهمي تلقي شد كه محل اعدامش تا چند قرن ديگر بنام خشبهي بابك یعنی چوبهي دار بابك در شهرِ سامرا كه در زمان اعدام بابك پايتخت دولت عباسي بود شهرت همگاني داشت و يكي از نقاط مهم و ديدني شهر تلقي ميشد . برادر بابك يعني آذين را نيز خليفه به بغداد فرستاد و به نايبش در بغداد دستور نوشت كه اورا مثل بابك اعدام كند. طبري مينويسد كه وقتي دژخيمْ دستها و پاهاي برادر بابك را ميبُريد، او نه واكنشي از خودش بروز ميداد و نه فريادي برميآورد. جسد اين مرد را نيز در بغداد بردار كردند . بدين ترتيب كار بابك پس از ٢٢ سال پيروزي پيدرپي و وارد آوردن شش شكست بزرگ بر ششتا از بهترين فرماندهان ارتش عباسي، و پس از اميدهاي فراواني كه روستائيان ايران به او بسته بودند، با توطئهي نمايندهي عيسا مسيح و یک شاهزاده خائن ایرانی به پايان رسيد . تاريخ بداند كه مدعيان توليت دين در هردين و مذهبي دشمن تودههاي تحت ستم و همدست زورمندانند، و اين امر منحصر به متوليان يك دين خاص نيست، بلكه كشيشان مسيحي نيز با همهي مدعاهائي كه ارائه ميكنند .
امروزه ایرانیان آزاده از 10 تا 13 تیر ماه هر سال بر قلعه سر به فلک کشیده این سردار بزرگ گرد هم می آیند و مراسم زادروزش را گرامی می دارند . مردم ایران از شهرهای مختلف راهی کلیبر در شمال اهر می شوند . متاسفانه عده ای از ضد ایرانیان متحجر و وطن فروش نیز از این گردهم آیی ملی سو استفاده میکنند و با برافراشتن پرچمهای ترکیه و جمهوری آران ( آذربایجان ) سعی به انحراف کشیدن این یابود میکنند . این افراد که به پان ترکیسم مشهور هستند باقی مانده سید جعفر پیشه وری گجستک هستند که با امکانات روسهای متجاوز سعی در متلاشی کردن ایران داشت . به همین منظور همه ساله سپاه پاسداران دورادور کل این مراسم را تحت کنترل خود دارند .
